تشکلهای اقتصادی و خطر مرجعیتزدایی از رسانه
مسعودحمیدی
رویهای که طی یکی دو سال اخیر توسط تشکلهای بهخصوص بخش خصوصی استان شکلگرفته و در حال قدرت گرفتن است، پرسشی ساده را در ذهن ایجاد میکند که میتواند آغاز یک بحث گسترده باشد: اگر یک انجمن صنعتی تشکل تجاری یا تولیدی برای دفاع از منافع اعضایش تشکیلشده است، چرا باید خودش خبرگزاری شود؟ ممکن است پاسخ این باشد «برای این که بتواند بدون واسطه با افکار عمومی صحبت کند. برای این که اخبار فعالیتهایش را منتشر کند. برای این که منتظر رسانهها نماند و شاید مهمتر از همه، برای این که روایت خود را خودش کنترل کند.»
اما همین پاسخ ساده، پرسش دشوارتری ایجاد میکند: اگر هر تشکل، شرکت، نهاد و سازمان تصمیم بگیرد رسانه خودش باشد، چه چیزی از رسانه حرفهای باقی میماند؟ این دغدغه صرفاً درباره یک سایت یا یک کانال تلگرامی نیست. درباره موضوعی بنیادیتر به نام «مرجعیت خبر» است. رسانه بخشی از زنجیرهای است که در آن خبر پیدا میشود، منابع مختلف بررسی میشوند، روایتهای متعارض شنیده میشوند، ادعاها پرسیده میشوند و درنهایت، اطلاعات در معرض قضاوت عمومی قرار میگیرد.تشکل اقتصادی اما مأموریت دیگری دارد؛ تشکل باید از منافع اعضای خود دفاع کند. باید مشکلات صنعت را شناسایی کند، داده جمعآوری کند، درباره سیاستهای اقتصادی موضع بگیرد، با دولت و مجلس مذاکره کند، برای اصلاح قوانین تلاش کند و صدای بخش خصوصی را به سیاستگذار برساند؛ بهعبارتدیگر، تشکل باید قدرت اقتصادی را به قدرت سیاستگذاری تبدیل کند. مثلا انجمن ملی تولیدکنندگان آمریکا بهجای تولید خبر نحوه ارتباطگیری با خبرنگاران را آموزش میدهد، این که گونهای مقاله یا یادداشت برای رسانهها تولید کنند. نهتنها این تشکل بلکه کلیت تشکلهای جهانی برخلاف آنچه در خراسان رضوی روال شده نمیگوید برای این که صدای صنعت شنیده شود، باید رسانهها را کنار بگذاریم. برعکس، میگوید باید بلد باشیم چگونه در اکوسیستم رسانهای حضور مؤثر داشته باشیم. این همان مرزی است که به نظر میرسد در ایران، و مشخصاً در بخشی از فضای تشکلی خراسان رضوی، در حال محو شدن است. مشکل از جایی شروع میشود که تشکل دیگر صرفاً «منبع خبر» نیست؛ بلکه میخواهد همزمان منبع، تولیدکننده، ناشر و توزیعکننده خبر باشد.
خبرنگاری یک صنعت است. پشت یک خبر خوب، سالها تجربه خبرنگار، شبکه منابع، شناخت حوزه تخصصی، دبیر سرویس، سردبیر و سرمایه اجتماعی یک رسانه قرار دارد.
رسانه حرفهای ممکن است درباره یک تشکل خبر منتشر کند؛ اما در روز دیگری میتواند همان تشکل را نقد کند. میتواند بپرسد چرا وعدهای عملی نشده است. میتواند از اعضای ناراضی تشکل سؤال کند. میتواند عملکرد مدیران آن را بررسی کند. میتواند روایت دولت، صنعتگر و کارگر را کنار هم بگذارد و این همان چیزی است که یک رسانه را از روابط عمومی جدا میکند. در مقابل روابط عمومی وظیفه دارد سازمان را توضیح دهد؛ رسانه وظیفه دارد درباره سازمان بپرسد و اگر این مرز از بین برود، خطر فقط متوجه رسانه نیست. خود تشکل نیز درنهایت زیان خواهد کرد. زیرا تشکلی که فقط از کانال خودش با جامعه سخن میگوید، ممکن است به تدریج در یک اتاق پژواک گرفتار شود؛ جایی که سازمان درباره خودش مینویسد، درباره خودش خبر منتشر میکند و درنهایت خودش نیز موفقیت خود را ارزیابی میکند شاید هدف کنترل روایت است تا اطلاعرسانی.
اگر انجمنی درباره بحران انرژی در صنایع گزارشی اختصاصی تولید کرده باشد، چرا باید خودش چند خبر درباره آن منتشر کند؟ بهتر نیست داده را در اختیار رسانههای تخصصی بگذارد و اجازه دهد چند خبرنگار و تحلیلگر مستقل آن را بررسی کنند؟ اگر تشکلها در استان حالت اول را انتخاب کنند که امروز چنین است تشکلها فقط مخاطبان خودشان را خواهند داشت تا این که مسئله صنعت وارد گفتوگوی عمومی شود و تفاوتی عمیق است بین داشتن رسانه تا داشتن صدای رسانه ای و شاید یکی از اشتباهات راهبردی تشکلهای اقتصادی همین باشد.
اگر منابع یک تشکل بهجای این کار صرف تولید خبر، بازنشر اخبار دیگران و اداره یک رسانه موازی شود، باید پرسید آیا سازمان از مأموریت اصلی خود فاصله نگرفته است؟ این نگرانی درباره آینده رسانههای خراسان رضوی نیز جدی است. رسانه های محلی همین امروز با مشکلات اقتصادی، کاهش درآمد، مهاجرت نیروی حرفهای و دشواری تأمین هزینههای روزنامهنگاری مواجه اند. در چنین شرایطی، اگر نهادهای قدرتمند اقتصادی نیز وارد رقابت مستقیم با رسانهها شوند، بازار اطلاعات بیش از پیش به نفع نهادهایی خواهد شد که منابع سازمانی بیشتری در اختیار دارند و این اتفاق، درنهایت فقط خبرنگاران را متضرر نمیکند. بلکه جامعهای که رسانههای حرفهای ضعیفی داشته باشد، صدای کمتری برای شنیدن روایتهای متفاوت خواهد داشت. مسئله این نیست که تشکلها نباید رسانه داشته باشند؛ بلکه مسئله اصلی آن است که تشکلها نباید رسانه را جایگزین کنند. تشکل بدون رسانه، صدایش محدود میشود؛ رسانه بدون تشکل، بخشی از منابع تخصصی خود را از دست میدهد؛ یعنی تشکل سیاست و داده تولید کند و رسانه آن را به مسئله عمومی تبدیل کند. تشکلها قرار است برای اقتصاد اشتغال ایجاد کنند، نه این که ناخواسته در بازار رسانه اشتغالزدایی کنند.در واقع مدیران تشکلهای اقتصادی استان باید به این پرسش پاسخ دهند که آیا هدف این است که خودمان خبر منتشر کنیم، یا این که آنقدر برای صنعت ارزش ایجاد کنیم که رسانهها ناگزیر شوند درباره ما خبر منتشر کنند؟ تفاوت میان این دو، تفاوت میان یک روابط عمومی پرکار و یک تشکل واقعاً قدرتمند است.