تلخترین بخش زندگی یک چاییخور حرفهای
نقشی که چایی تو زندگی بعضیها داره،اکسیژن تو زندگی بیشتر ما نداره. بعد از هر خستگی، جوری با دیدن لیوان چایی چشمشون برق میزنه و شاد میشن، انگار بعد از گلزنی تو فینال جام جهانی بهشون مدال طلا دادن. اما این همه ماجرا نیست. عاشقان چایی حساسیتهای عجیبی روی جزء به جزء فرایند نوشیدنش دارند:
1. لیوان چایی باید شفاف و خوشگل باشه؛ چایی که رنگش دیده نشه از نظر این دسته از افراد اصلاً چایی نیست. البته نمیتونم بگم پس چیه.
2. چایی کیسهای هم چایی نیست؛ چایی باید حتماً دم بکشه وگرنه ارزش خوردن نداره. برای همین چایی کیسهای از فحش بدتره. شما بزن تو گوش یک چاییخور حرفهای اما جلوش چایی کیسهای نذار. البته اگه نفهمن چایی کیسهای بوده ناراحت نمیشن.
3. چایی کمرنگ هم اصلاً چایی نیست؛ ننگ ابدیه. شما بازم بزن تو گوش یک چاییخور حرفهای، ایندفعه شاکی میشه و عکسالعمل نشون میده. اما بهش بگو بهجای چایی کمرنگ زدن تو گوشش، قطعاً آروم میشه.
4. ریختن چایی تو لیوان کوچیک، لیوان کاغذی، فنجون فسقلی و سوسولی هم بخش دیگهای از شکنجههایی هستن که یک نفر میتونه در قبال یک چاییخور حرفهای مرتکب بشه. حالا حساب کنین یک چاییخور با دیدن چایی کیسهای سرد، توی یک لیوان کاغذی، با قند حبه بازاری چه حالی بهش دست میده؟