printlogo


داغی که پس از 30 سال تازه شد

​​​​​​​
وقتی رئیس جمهور روی سن اجلاس بین المللی خانواده، آینده و پیوندهای پایدار قرار گرفت تا صحبت کند، عموم مخاطبان تصور می کردند این هم یکی از سخنرانی های معمول رئیس جمهور است. اگرچه که پزشکیان این روزها صریح درباره معضلات و مشکلات کشور و کاستی ها صحبت می کند، بابت قطعی برق عذرخواهی می کند، برای قاچاق سوخت دولت را شماتت می کند و حتی خود را مستحق شدیدترین برخوردها می داند، با نگرانی از ناترازی ها می گوید و در بازدیدها وقتی اسراف در مصرف برق و گاز را می بیند، ابایی از این که وزیر خود را مستقیم مورد انتقاد قرار دهد، ندارد، اما باز هم سخنرانی رئیس جمهور و مقامات رسمی به طور معمول، سخنرانی کلیشه ای تصور می شود که قرار است آمارهایی از وضعیت خوب یا بد فعلی داده و در نهایت وعده هایی به آینده حواله شود، اما این سخنرانی رئیس جمهور خیلی متفاوت شد.مسعود پزشکیان که روی سن آمد و پشت تریبون قرار گرفت، تصویری قدیمی از وی در کنار همسر مرحومه و فرزندانش روی مانیتور بزرگ مستقر روی سن نقش بست. رئیس جمهور پس از مکث کوتاه با صدایی کمی بغض آلود گفت: «خب، دیگه سخته من حرف بزنم!» باز هم ثانیه هایی مکث کرد و در ادامه با گفتن بسم ا... و یاد کردن از امام و شهدا سعی کرد به احساسات خودش غلبه کند اما باز هم بغض مسیر صحبتش را ثانیه هایی سد کرد و پس از آن باز هم گفت: «خب، حرف زدن سخته، من نمی دونم ...» باز هم مکثی کرد. این بار جمعیت با صلوات سعی کرد فرصتی به پزشکیان دهد اما پس از صلوات نیز سکوت همراه با بغض رئیس جمهور ادامه یافت. این بار فردی از جمعیت بلند گفت: «شادی روحش صلوات!» باز هم ذکر صلوات برای تلطیف فضا و فرصت بیشتر به مسعود پزشکیان به یاری آمد اما داغ 30 ساله فراق همسر خیلی سخت بود و پزشکیان پس از ثانیه هایی گفت: «خب اجازه دهید من دیگر حرفی نزنم!»ثانیه هایی بعد که پزشکیان روی صندلی ردیف جلوی اجلاس نشسته بود، تصویر گریه های بی امان وی و تلاش دخترش برای دلداری به وی جالب توجه بود.پیش از این مسعود پزشکیان ۷ بهمن ۹۳ در برنامه ای تلویزیونی گفته بود: با همسرم هم دانشگاهی و هر دو عضو انجمن اسلامی بودیم، آن زمان فقط دو نفر از دانشجویان دختر در دانشگاه چادری بودند و یکی از آن ها همسرم بود. وقتی با انقلاب فرهنگی دانشگاه ها تعطیل شد، از او خواستگاری کردم و خیلی راحت و ساده با مهریه یک جلد قرآن مجید، یک جلد مفاتیح الجنان و یک شاخه نبات ازدواج کردیم و زندگی دانشجویی خود را ادامه دادیم. وی با اشاره به کاهش رفت و‌آمد خانواده ها افزود: وقتی زندگی را ساده بگیریم، همه چیز ساده می شود. یادم می آید یک شب یکی از دوستان به اتفاق خانواده اش می خواستند به دیدار ما بیایند. خانمم امتحان داشت و خیلی نگران بود که تدارکی نگرفته و غذایی آماده نکرده است. به او گفتم تو برو به درست برس و نگران نباش. وقتی مهمانمان آمد، به او و همسرش گفتم این آشپزخانه و این هم مواد غذایی، خودتان غذایی درست کنید و ما را مهمان کنید و همان طور هم شد. ما آن شب به درسمان رسیدیم و مهمانانمان خودشان از خود پذیرایی کردند. دکتر پزشکیان با اشاره به مرگ زودهنگام همسرش گفت: برای من که یک دختر و دو پسر داشتم، خیلی سخت بود ادامه زندگی پس از مرگ همسرم، اما به خاطر بچه ها تصمیم گرفتم تنها بمانم چون بچه ها ممکن بود راحت با این موضوع کنار نیایند.درخور ذکر است که پزشکیان همسر و یکی از فرزندان خود را در سال ۱۳۷۳ بر اثر سانحه رانندگی از دست داد. او پس از آن هرگز ازدواج نکرد و سه فرزند دیگرش را به تنهایی بزرگ کرد.