پیرزن مرموز، سیاست خارجی و آدرسهای اشتباه!
الله کرم مشتاقی
خارج از محل کار، جلسه ای داشتم. دبیر جلسه آدرس را فرستاده بود. جایی در بالای شهر. من خیابان و پلاک و طبقه را درست رفته بودم اما اشتباهی به جای کوچه «بهستان»، به کوچه «بهارستان»، رفتم. ساختمان چهار تا زنگ داشت، هر کدام را فشار می دادم صدای زنگ نمی آمد!
کمی بعد، بدون اینکه کسی حرفی بزند یا سوالی کند، در را باز کرد.رفتم طبقه دوم.
تابلویی ندیدم،با خودم گفتم خیلی از مراکز و مجموعه ها لزوما تابلو ندارند.در زدم پیرزنی در را باز کرد ،حجاب نداشت. قدری که من معذب بودم خودش نبود! یقیناً اشتباهی رخ داده بود ولی محض احترام گفتم ببخشید اشتباه آمدهام.
گفت: نه، درست آمدی!!!!همین طور که در حال عقب گرد بودم گفتم اشتباه شده مادر جان! من دنبال فلان ادارهام. گفت:همینجاست!بی اعتنا به حرف پیرزن از پله ها پایین آمدم!
ناگهان صدای سگی از خانه پیرزن سکوت راهرو را شکست!برگشتم، دیدم از آن سگهایی است که در کارتون تام و جری دیده بودم! با آن قیافه نخراشیده و پر چروک و گوشت آلود. با وجود این، جثه اش کمی از یک خرگوش بزرگتر بود!ماجرای طنز ما از آنجا تبدیل به تراژدی شد که پیرزن گفت: «کِرِز! بگیرش» نمی دانم چرا این را گفت ولی من پله ها را سه تا یکی پایین آمدم.
کِرز سرش را تکان می داد و همین طور که به در و دیوار راهرو میخورد؛ دنبالم می دوید. او می دوید و من می دویدم!
خدا را شکر که نمی توانست خوب روی سنگ و سرامیک ها بدود!!
با خودم گفتم مرد حسابی، برگرد و با لگد کار کرز را تمام کن. جُثه اش جثه خرگوش است! نَفس اماره ام می گفت پایت را بگذار روی گلویش و خفهش کن! اما نفس لوامه می گفت ول کن مرد حسابی، حتی اگر سگ را بکشی، پیرزن ادعا می کند قصد زورگیری از او را داشته ای و کرز خدا بیامرز در حال دفاع از صاحبش بوده! ۲۰، ۳۰ میلیون هم باید پول خون حیوان را بدهی!
صدای پیرزن که می گفت «بگیرش، بگیرش» با صدای واق واق و غرش های سگ در هم آمیخته بود! دو طبقه را در کمتر از ۳ ثانیه پایین آمدم!! در را محکم بستم و دَر رفتم! در حالی که صدای نامفهوم و دَرهم تنیده پیرزن و کِرز را همچنان می شنیدم.باری! با نیم ساعت تاخیر به جلسه رسیدم. جلسه درباره بایسته های سیاست خارجی در پرتو تحولات منطقه بود. من هم کمی صحبت کردم. در تمام دقایقی که حرف می زدم با خودم فکر می کردم اگر در سیاست ها نیز به اندازه سر سوزنی به قدر یک «بهستان و بهارستان» آدرس را اشتباه برویم با کرزها و صاحبان مرموزشان مواجهیم که اگر بدون اطلاع و برنامه و شناخت قبلی با آن ها مواجه شویم، معلوم نیست چه سرنوشتی در انتظار ماست!