printlogo


تشنگان خراسان


ای امام ِکبوترها و آهوها! دشت‌های این سرزمین به بوی گام‌های تو معطرند. عطر ِسبزه‌های این سرزمین، رایحۀ پای توست؛ برای توست اگر در جاده‌ها، پیاده‌ها این‌گونه چون آهوانی بی‌قرار شادمانه به‌سوی تو روانه‌اند. وقتی از شب ِدشت‌های خراسان رد شدی عاشقانِ ماه با دامنی اشک و آه به تو پناه آوردند. بر تشنگان ِخراسان، بارانِ جان باریدی. لب گشودی و چشم ‌انتظاران، هزاران هزاران، قلم برگرفتند تا اشک ِشوق ببارند و شرط توحید را بنگارند. از فراز کجاوه بر سر دشت، از کلام تو عطر می‌بارید. زنجیرۀ طلایی، سلسله‌ای از نسب‌نامۀ نور، نور در نور پیامی از روشنایی آسمان‌ها و زمین داشت: اینک این قلعۀ استوار من! اما اقرار به یگانگی او شروطی هم داشت: تو شرط توحیدی! از نیشابور گذشتی دشت‌ها سرشار« لااله الا ا...» شد هرجا که قدم نهادی زیارتگاه شد.
رد شدی مثل موج نور از شب/همۀ راه شد زیارتگاه/ رد پایت که نقش شد بر سنگ/در قدمگاه شد زیارتگاه
ای غریب ِخراسان! این خاک، سرزمینِ خورشید است اما شب‌کوران، تاب ِنور ندارند. شب‌کوران از خورشید بیزارند شب‌کوران بسیارند...ای غریب خراسان! مهمان بودی امّا غریبانه سرودی:
و قبر بطوس یالَها مِن مُصیبه / توقّدَ فی الاحشاءِ بالحَرَقاتِ/ الی الحشرِ حتّی یَبعثَ ا... قائما/ یُفَرّجُ عَنّا الهَمَّ و الکُرُباتِ
اینک اما تو آشنای تمام غریبانی ای غریب قریب... اینک خروجی تمام شهرهای ما جادۀ امام رضا(ع) دارند؛ سراسر این سرزمینِ سبز، حرم توست؛ تمامی دل‌ها کبوتران حرمت. گل‌های آفتابگردان هر بامداد به شوق تو رو به سوی برآمدن‌گاه خورشید زمزمه می‌کنند: پروردگارا بر آن پیشوای پسندیده بارگاهت درود فرست؛ بر او که گواه تو بر زندگان زمین و خفتگان خاک است. بر آن راست‌گفتار شهید، درودی بالنده و بسیار فرست. درودی پیاپی که برکت می‌آفریند. چونان برترین درودی که بر یکی از دوستانت فرو فرستاده‌ای.
سید احمد میرزاده