printlogo


سخن زیبا را نشنیده‌ایم


جهان به جهل و جنون دچار است؛ در این شب تاریک، چراغ فرزانگی کجاست؟بیراهه‌ها چون مارها در هم پیچیده‌اند؛ از این هزارتوی گمراهی به منزلی نخواهی رسید.چهلچراغ هدایت در صراط مستقیم روشن است؛ دریغا ترافیکِ لامپ‌های رنگی چشم‌ها را کور کرده‌اند. رهنوردی در راه راست نمی‌یابی! شگفت زمانه‌ای است.بشر به گودال شر در می‌غلتد؛ برمی‌خیزد و می افتد؛ این سزای اوست که چراغ را در پسِ پشت افکنده است:
چندین چراغ دارد و بیراهه می‌رود
بگذار تا بیفتد و بیند سزای خویش
 ابلیس، چونان مار در پای طاووس پیچیده تا به باغ تو بیاید؛ فریب بوی سیب را مخور! این سیب، بوی هبوط می‌دهد بوی سقوط...
آن که تو را به پرتگاه فرا می‌خواند زیبا سخن نمی‌گوید. سخن زیبا را هنوز نشنیده‌ایم.آیینۀ سکندر و جام جهان‌نما را گم کرده‌ایم جانِ جهان را نمی‌بینیم؛ خواب غفلت بُردگانیم...مُردگانیم... سپنج عمر را در پیِ آب حیات از ظلمات به ظلمات، سرگردان پویه کردیم ندانستیم خنکای زمزم همین‌جاست؛ چشمۀ حیات همین جاست.از چه این چشمه را سنگ و لای نمی‌روبیم؟ امرسبزینه‌پوش این سرزمین را از چه رو زنده نمی‌کنیم: «رَحِمَ اَللَّهُ عَبْداً أَحْیَا أَمْرَنَا»در کوچه، غوغاییان عربده می‌کشند و پیراهن شهر را به دشنۀ دشنام می‌درند. دریغا گلبانگ صلح و سلام را نمی‌شنویم. صدای امام را نمی‌شنویم: «اگر مردم زیبایی‌های سخن ما را درمی‌یافتند از ما پیروی می‌کردند.»سید احمد میرزاده
منبع: (صدوق، محمد بن علی بن بابویه(381ق).عیون اخبارالرضا(ع)؛ جلد ا، تهران: دارالکتب الاسلامیه ، چاپ ششم:1393.ص 620.ش64.