printlogo


2 دهه ناخوش احوالی شعر
محمد بهبودی نیا

​​​​​​​

برخی از منتقدان معتقدند که شعر امروز و جشنواره‌های ادبی در کشور در دهه‌ اخیر دچار افول شده‌ و از عمق و اصالت خود فاصله گرفته‌اند. همچنین، جشنواره‌های ادبی به دلیل مشکلات داوری و رابطه‌بازی، نتوانسته‌اند به‌طور کامل به ارتقای سطح شعر و ادبیات کمک کنند.برای رسیدن به پاسخ این ادعا، به سراغ دکتر حسنا محمدزاده، یکی از برگزیدگان بخش شعر نو در نوزدهمین دوره جشنواره شعر فجر و دانش آموخته رشته زبان و ادبیات فارسی رفتیم. او اهل کاشان است. از سال ۱۳۷۶ وارد فضای حرفه ای شعر شده و از اوایل دهه ۸۰، شعر را به‌صورت جدی دنبال می‌کند. اولین کتابش در سال ۱۳۸۹ منتشر شد. مجموعه‌های «هنوز قلب قلم درد می‌کند... برگرد!»، «عشق‌های بی‌حواس»، «یک مشت آسمان»، «خورشیدهای توأمان»، «جوهر جان» و «زیر هر واژه آتش فشان است» نیز از این شاعر به چاپ رسیده است.«زن آتش» در سال ۱۴۰۲، آخرین اثر منتشرشده او تا امروز به شمار می‌آید که این اثر، در یک هفته گذشته برگزیده چهل و دومین جشنواره کتاب سال و نوزدهمین جشنواره شعر فجر شده است.او همچنین تاکنون موفق به کسب جوایزی از جمله کتاب فصل، کتاب قلم زرین، نامزد جایزه کتاب سال پروین اعتصامی، جایزه کتاب انقلاب و برنده جایزه فجر شده است. در ادامه گفت و گوی خراسان با این شاعر و منتقد ادبی را می خوانید.

لطفا مختصری درباره جشنواره فجر امسال توضیح دهید
جشنواره شعر فجر فعلا بزرگ ترین رویداد ادبی‌ کشور است. سال گذشته داوری بخش پژوهش «درباره شعر» جشنواره فجر را به عهده داشتم و با سختی‌های برگزاری این قبیل جشنواره‌ها از نزدیک آشنایی دارم. وقتی از دور به یک موضوع نگاه می‌کنیم، بر این باوریم که سراسر عیب و کوتاهی است اما وقتی از نزدیک در جریان کار قرار بگیریم، متوجه می‌شویم که زحمت های فراوانی کشیده می‌شود که ممکن است دیده نشوند.
برخی ممکن است ایراد بگیرند که جشنواره شعر فجر آثار برخی ناشران را نادیده می‌گیرد و این مسئله داوری‌ها را با اشکالات فراوانی روبه‌رو می‌کند؛ اما آن‌طور که بنده سال گذشته از نزدیک شاهد بودم، چنین فضایی وجود ندارد، یعنی هیچ کس ابتدا نگاه به نام ناشر نمی‌کند و بعد به متن کتاب، با این حال خیلی طبیعی است که نتیجه‌ داوری‌ها به مذاق برخی خوش نیاید.
اگر بخواهم نقدی بر جشنواره شعر فجر این دوره  داشته باشم، باید بگویم اختتامیه این جشنواره می‌توانست با شکل و شمایل وزین‌تری، مثلاً در حد و اندازه جشنواره فیلم فجر برگزار شود و لازم بود مسئولان برای باشکوه‌تر شدن این جشنواره تمهیدات بیشتری بیندیشند.
وضعیت شعر امروز چگونه ارزیابی می‌شود؟
متاسفانه وضعیت شعر امروز چندان خوب نیست به طوری که می‌توان گفت از نیمه‌ دهه80 به بعد اتفاق مهم و قابل‌توجهی در شعر رخ نداده است.ما نتوانسته‌ایم برگ تازه‌ و زرینی به ادبیات اضافه کنیم. شاید برای این کاستی ریشه‌های مختلفی وجود داشته باشد که می‌توان ساعت‌ها درباره آن گفت‌وگو کرد. یکی از مهم ترین معضلات، پررنگ شدن فضای مجازی در زندگی مردم است. افرادی که تازه وارد فضای ادبیات می‌شوند، صفحات مجازی را به‌عنوان منبع مطالعاتی خود قرار می‌دهند و با شعرهایی روبه‌رو می‌شوند که به اصطلاح لایک‌خور بالایی دارند. آن شعرها به عنوان معیار در نظر گرفته می‌شوند و شاعر را به سمت مسیری اشتباه می‌برند. در عصر حاضر شعرهای ضعیف و متوسط از شاعران درجه دو و سه الگوی کار بسیاری از جوانان شده ‌است.
این در حالی است که در گذشته، شاعر برای دیده شدن باید در کلاس‌های مختلف شرکت می‌کرد و بعد از سال‌ها خاک خوردن در محافل ادبی و درس پس دادن در محضر بزرگان، تازه به مرحله چاپ کتاب می‌رسید. اما امروز می‌بینیم افرادی که هنوز الفبای شعر را بلد نیستند، کتاب چاپ می‌کنند، به محافل مختلف دعوت می‌شوند، عکسشان روی پوسترهای مختلف می‌خورد و در فضای مجازی تریبون‌های متعددی دارند، درنتیجه لازم نمی‌بینند برای عالی سرودن عرق بریزند.معضل دیگر، کتاب‌های متوسط و ضعیفی است که بنا به دلایل مختلف، فروش بالایی دارند. شرکت در جشنواره‌های مختلف و روآوردن به چارچوب‌های معنایی از پیش تعیین شده، موضوعی نوشتن و فراموش کردن جوشش‌های درونی، از دیگر آسیب‌هاست.
شعر امروز تا چه حد در بیان یا شکل‌دهی به تحولات فرهنگی و اجتماعی تاثیرگذار است؟
فردی که اثری را می نویسد، اول باید به تمام جوانب شعر تسلط داشته باشد تا بتواند اثری را به زیباترین شکل ممکن خلق کند. ایجاد لایه‌های تصویری عمیق، داشتن تخیل قوی، اندیشه‌ورزی و ... نقش بسزایی در این زمینه دارد. وقتی تسلط شاعر به این موارد در حد قابل قبولی باشد، می‌تواند در جریان‌های فرهنگی و اجتماعی هم تاثیرگذار باشد.
امروز شعرهای انتقادی، اجتماعی و سیاسی زیادی سروده می‌شود اما بیشتر این آثار در محدوده‌ نظم قرار می‌گیرد و شعارمحورند، بنابراین، می‌توان گفت در شعر روزگار ما، اگرچه شعرهایی به قصد بیان موضوعات اجتماعی و فرهنگی سروده می‌شود، اما قدرت ماندگاری و جریان‌سازی را ندارد.
در گذشته قله‌های ادبیات ما با کمک ادبیات و قدرت شاعرانگی بسیاری از مسائل اجتماعی و حتی سیاسی را به بهترین شکل به شعر کشیده‌اند، مثلا اخوان شاعر شاهکارهایی‌ است که در حوزه سمبلیسم اجتماعی تعریف می‌شوند. در دهه ۴۰، این گونه آثار کم نیست، کسانی مثل سهراب و فروغ، به‌خصوص فروغ در حوزه‌ اجتماع توانسته‌اند این تاثیرگذاری و بازنمایی را داشته باشند. شعر فروغ ابتدا دارای ویژگی‌های شاعرانه است و در ادامه به بیان مفاهیم و دردهای اجتماعی می‌پردازد.
با توجه به فعالیت شما در دو بخش نو و کلاسیک  چالش امروز شعر را در چه می‌بینید؟
یکی از مسائلی که به ضعف شعر امروز دامن زده، گسترش تمایل شاعران به شعر سپید است. افرادی که تازه وارد این فضا می‌شوند با این باور اشتباه که شعر سپید همان نوشته‌های معمولی با چاشنی احساس است که سطرهای آن خرد شده است، شروع به سرودن می‌کنند. در صورتی که حتی یک شاعر سپیدسرا باید ابتدا به موسیقی و تمهیدات تصویری تسلط پیدا کند و سپس بنویسد. کسانی که آشنایی با پیشینه‌ ادبیات ندارند به خودشان اجازه نوشتن می‌دهند و هر متنی را به عنوان شعر منتشر می‌کنند. نوشتن بدون چارچوب و ورود بدون آگاهی به دنیای شعر، همگی باعث ایجاد شرایط فعلی شعر ما شده است.