
شعرهایی هستند که با این که کوتاهاند اما بعد از تمام شدن هم انگار در ذهن مخاطب و شاعر ادامه دارند.
این گونه شعرها انگار قبل و بعدی دارند که شاعر بنا به مصلحت آنها را نمیگوید.
در شعری به کوتاهی همین شعرها انگار که شاعر علاوه بر این که به یکباره مخاطبش را وارد یک سناریو میکند، در پایان هم خیلی از چیزها را نمیگوید و به عهده او میگذارد و اجازه میدهد تکههای پازل شعرش را با هم کامل کنند.
این که چه اتفاقی افتاده که دست های راوی در شعر بسته است بماند و این که از کجا میآیند و به کجا میروند هم بماند، شاعر تنها به فکر برجسته کردن یک تصویر روشن در فضایی سیاه است و آن تصویر چیزی نیست جز شمایل نورانی ماه که حتی از پشت چشم بند هم دیده میشود.
در شعری از همین مجموعه میخوانیم:
«خاکستر ریخته/ وافور/ مرگ پیرمرد/ بی حالی مرغ عشق ها»
این جا هم راوی از وسط شروع میکند.
این که بشود در یک شعر کوتاه یک خرده روایت را پیش روی مخاطب گذاشت و قبل و بعدش را در بستری از تعلیق رها کرد به جذابیتهای یک شعر کمک میکند و آن را در هالهای از مه و ابهام فرو میبرد که دلپذیر مینماید.
درست مثل این شعر:
«نامه عاشقانه قدیمی/ در جیب پدربزرگ/ به کسی چیزی نمیگویم»
در شعر کوتاه دیگری میخوانیم:
«غاز وحشی رام در بشقاب مسافران»
شعر کوتاه میخواهد لحظهای را فربه کند و از میان همه لحظات در بیست و چهار ساعت تنها و تنها چند ثانیه از آن را برجسته میکند.
در یک چنین فضایی شاعر باید علاوه بر خلاقیت از شهود بالایی هم برخوردار باشد تا لحظهای ناب را از قاب دوربین شعرش ثبت کند:
«به عادت/ دنبال گل سرش/ پس از شیمی درمانی»
شاعری که از میان این همه کلمه تنها چند واژه را برمی گزیند و با وسواس آنها را کنار هم میچیند برای کلمهها حرمت قائل است و نمیخواهد ساحت آنها را زیر سوال ببرد:
«زورش نمیرسد/ درخت را از سایهاش جدا کند»
او همه توانش را به کار می گیرد تا هر کلمه درست سر جای خودش بیاید و از هر گونه حشو و اضافه ای پرهیز می کند:
«ملاقاتی/ سوسکی کنج سلول انفرادی/ یک روز بیشتر تاب می آورم»
یکی از مهم ترین ویژگی های شعر امروز ایجاز است و شاید بشود گفت برای ارتباط با مخاطب نه چندان پرحوصله امروز یکی از هوشمندانه ترین راه ها همین ایجاز باشد.
مخصوصا در جهان امروز که دویدن برای ابتدایی ترین امور همه وقت و زمان انسان را گرفته و دیگر فرصتی برای شعر باقی نمی گذارد.
چگونه است که از میان آن همه دفتر شعری که شاملو نوشته این یکی بیش از همه در خاطره ها مانده است؟
«سلاخی زار می گریست/دل به قناری کوچکی باخته بود.»
آیا موجز بودن یک اثر یکی از رمزهای ماندگاری اش نمی تواند باشد؟
فربه کردن لحظه در شعر کوتاه
بعضی چیزها آن قدر وضوح دارند و آن قدر روشن اند که دیده نمیشوند و این شاعر است که آنها را برجسته می کند.
این را حمیدرضا شکار سری در مقدمه کتاب «استخوانهای گرسنه» میگوید، او میگوید شعر کوتاه رازناک است و این رازها در هرجایی که بخواهیم هست، کافی است اهل جست وجو و کلمه باشیم. بعضی چیزها از فرط وضوح دیده نمیشوند و بعد که شاعر آنها را نوشت مخاطب از خودش میپرسد که این صحنهها کاملاً حاضر و آمادهاند پس من چرا نمیدیدمشان؟
«استخوانهای گرسنه» پنجمین کتاب صابر سعدی پور است که امسال توسط انتشارات «فصل پنجم» منتشر شده است.