printlogo


جادوی طراحی صحنه در شعر حمیدی شیرازی
محمد بهبودی نیا


 یکی از مهم‌ترین وظایف شعر این است که علاوه بر انتقال احساسات، روایتی مستحکم را در ذهن مخاطب و گفت‌وگویی را در جان او زنده کند با این روش شعر می‌تواند به ماندگاری نزدیک‌تر ‌شود. طراحی صحنه و دیالوگ‌نویسی در شعر، دو عنصر است که در شعر امروز تا حدود زیادی به فراموشی سپرده‌شده است. این دو عنصر تا حدود زیادی می‌توانند شعر را از سطح بیان عاطفه به سطح روایت و درام ارتقا دهند. این ویژگی‌ها نه‌تنها شعر را دیدنی می‌کنند و مخاطب به‌راحتی می‌تواند در ذهنش تصویرسازی‌های ملموسی داشته باشد، بلکه این توانایی را دارد تا مفهوم را به تجربه‌ای زیسته بدل کند.

​​​​​​​حمید شیرازی از آن دسته از شاعرانی است که به دلیل تسلط بر دو عنصر طراحی صحنه و دیالوگ در شعر تا حدود زیادی توانسته به این هدف مهم دست یابد؛ شاعری که شعرهای بلندش مانند «در امواج سند» و بسیاری از دیگر شعرهایش گویای این واقعیت است، این قبیل شعرهای او بیش از آن‌که صرفاً خواندنی باشند، صحنه‌هایی برای تماشا و دیالوگ‌هایی برای شنیدن به شمار می‌آیند. در ادامه به مناسبت 23 تیرماه سالروز درگذشت این شاعر نامدار به برخی از شعرهای این شاعر از این منظر می‌پردازیم.مهدی حمیدی شیرازی (۱۲۹۳–۱۳۶۵) از شاعران برجسته سنت‌گرای هم‌عصر ماست که در شیراز زاده شد و در تهران درگذشت. او تحصیلات خود را در رشته ادبیات فارسی در دانشسرای عالی و سپس در دانشگاه تهران به پایان رساند و سال‌ها در دانشگاه به تدریس مشغول بود. حمیدی شاعری بود با زبانی فخیم و نگاهی عاطفی و گاه تند به جهان پیرامون. او از منتقدان سرسخت شعر نو و نیما یوشیج بود و در قالب‌های کلاسیک، به‌ویژه قصیده و غزل، آثاری ماندگار خلق کرد.
روایتگری در شعرهای حمیدی
آنچه حمیدی شیرازی را از بسیاری از شاعران هم‌عصرش متمایز می‌کند، توانایی فوق العاده او در صحنه پردازی‌ها و تصویرگرایی های او در شعر است. شعرهای بلند او، به‌ویژه در امواج سند که به وصف رشادت‌های جلال‌الدین خوارزمشاه در مقابل مغولان می‌پردازد، نه‌تنها روایتگر یک واقعه تاریخی‌است، بلکه با بهره‌گیری از عناصر نمایشی، به نوعی نمایش نامه منظوم به شمار می‌آید. حمیدی شیرازی، با آگاهی عمیق از سنت‌های ادبی و تسلط بر فنون شعر کلاسیک، توانسته است در قالب‌های سنتی مانند قصیده، مثنوی و قطعه، ساختارهایی روایی خلق کند که به‌طرز شگفت‌انگیزی به نمایش‌نامه‌نویسی نزدیک‌اند. او نه‌تنها از زبان و وزن برای ایجاد موسیقی و ریتم بهره می‌برد، بلکه از عناصر بصری، حرکتی و گفت‌وگویی نیز برای ساختن صحنه‌هایی زنده و پویا استفاده می‌کند. این صحنه‌ها، با توصیف دقیق مکان، زمان و حالات روانی شخصیت‌ها، مخاطب را به دل واقعه می‌برند و امکان هم‌ذات‌پنداری را فراهم می‌سازند.در کنار دیالوگ، طراحی صحنه در شعر حمیدی نقش کلیدی دارد. او با بهره‌گیری از تصویرسازی‌های دقیق، رنگ، حرکت و حتی صدا، فضایی خلق می‌کند که مخاطب بتواند آن را نه‌تنها تصور، بلکه حس کند. این طراحی صحنه، گاه در خدمت روایت‌های تاریخی و حماسی قرار می‌گیرد و گاه در عاشقانه‌هایی با بار عاطفی شدید، به خلق لحظاتی سینمایی منجر می‌شود. چنین فضاسازی‌هایی، شعر را از یک متن ادبی به یک تجربه حسی و دیداری تبدیل می‌کنند.
بهره گیری ساختارهای نمایشی در شعر
حمیدی در شعرهای عاشقانه‌اش نیز از روایتگری بهره می‌برد. در اشک معشوق، گفت‌وگوهای عاشق و معشوق، توصیف‌های صحنه‌محور و حتی مونولوگ‌های درونی، ساختاری نمایشی به شعر می‌دهند. بیت‌هایی چون:
«گفتمت دیگر نبینم، باز دیدم، باز دیدم / در دو چشم دلفریبت عشق دیدم، ناز دیدم»
نه‌تنها بیانگر احساسات شاعرند، بلکه مانند دیالوگ‌های یک نمایش‌نامه، مخاطب را درگیر کنش و واکنش شخصیت‌ها می‌کنند.
مهم ترین آثار شاعر
حمیدی شیرازی آثار متعددی در قالب شعر و نثر از خود به‌جا گذاشت. از مهم‌ترین مجموعه‌های منظوم او می‌توان به موارد زیر اشاره کرد: اشک معشوق، در امواج سند، سال‌های سیاه، زمزمه بهشت، ده فرمان و... نمونه‌هایی از پختگی سبک اوست. در کنار این‌ها، آثار منثور او چون عشق دربدر، شاعر در آسمان و سبکسری‌های قلم نیز نشان‌دهنده ذهن روایتگر و دغدغه‌مند اوست. کتاب‌های آموزشی‌اش مانند شعر در عصر قاجار و فنون شعر و کالبدهای پولادین، بهشت سخن و... نیز گواه تسلط فنی او بر شعر کلاسیک‌اند.
در پایان شعری از حمیدی شیرازی را با هم می‌خوانیم
شنیدم که چون قوی زیبا بمیرد
                                  فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ تنها نشیند به موجی
                                  رود گوشه‌ای دور و تنها بمیرد
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شب
                                  که خود در میان غزل‌ها بمیرد
گروهی بر آنند کان مرغ شیدا
                                  کجا عاشقی کرد؛ آنجا بمیرد
شب مرگ از بیم آنجا شتابد
                                  که از مرگ غافل شود تا بمیرد
من این نکته گیرم که باور نکردم
                                  ندیدم که قویی به صحرا بمیرد
چو روزی ز آغوش دریا برآمد
                                  شبی هم در آغوش دریا بمیرد
تو دریای من بودی آغوش واکن 
                                که می‌خواهد این قوی زیبا بمیرد