printlogo


سفر به لایه های عمیق روان بشر
سید مصطفی صابری  |  روزنامه‌نگار

در آغاز همه‌چیز شبیه یک رؤیاست: جزیره‌ای دورافتاده با طبیعتی بکر و گروهی کوچک از مهاجران اروپایی که از تمدن گریخته‌اند تا به «بهشت» خود پناه ببرند. اما آنچه قرار بود زیستن در صلح و هماهنگی باشد، خیلی زود به جولانگاه نزاع و وسوسه تبدیل ‌شد. این است داستان فیلم «بهشت» یا «Eden» اثری از ران هاوارد که بارها در آثارش نشان داده دغدغه‌ شکافتن لایه‌های روان انسان و زندگی اجتماعی‌اش را دارد. «بهشت» تنها یک فیلم ساده در ژانر بقا نیست؛ اثری است با الهام از واقعیت درباره فروپاشی آرمان‌ها و رویاها در تقابل انسان با خودش و طبیعت. داستان با گریز  دکتر ریتر پزشک و فیلسوف و همسرش دورا از فاشیسم فراگیر اروپا در دهه 1930 و انعکاس زندگی آن‌ها در جزیره‌ای دورافتاده توسط روزنامه‌ها آغاز می‌شود. اما آرامش آن‌ها با ورود خانواده ویتمر به هم می‌ریزد. موج سوم ساکنان جزیره با حضور یک زن ثروتمند که سودای ساخت هتل در آن مکان را دارد، ادامه پیدا می‌کند. در نبود قوانین و نهادهای اجتماعی، رقابت، حسادت و خشونت میان ساکنان شدت می‌گیرد و بیننده شاهد مناسبات انسانی تامل‌برانگیزی است که در ادامه به آن می‌پردازیم.  

واقعیتی هولناک که دنیا را تکان داد 
فیلم «بهشت» اثر ران هاوارد، با وجود دراماتیزه‌سازی‌های سینمایی، به شکل قابل توجهی به واقعیت تاریخی وفادار مانده است. داستان بر اساس ماجرای واقعی مهاجرت چند اروپایی به جزیره‌ فلورئانا در مجمع‌الجزایر گالاپاگوس در دهه‌ ۱۹۳۰ شکل گرفته است؛ جایی که دکتر فریدریش ریتر و دورا اشتراوخ از آلمان گریختند تا در انزوا زندگی کنند. ورود خانواده‌ ویتمر و سپس بارونس الوییز بوسکه دو واگنر، با جاه‌طلبی و اغواگری‌اش، نظم شکننده‌ جزیره را برهم زد و در نهایت به ناپدیدشدن‌ها و مرگ‌های مشکوک انجامید. ماجرایی که بعدها به «ماجرای گالاپاگوس» معروف شد. این اتفاقات در زمان خود بازتاب گسترده‌ای در رسانه‌های اروپایی و آمریکایی داشت و بعدها در چند کتاب هم منعکس شد که معروف‌ترینش اثری بود که خود مارگرت ویتمر به‌عنوان شاهد زنده وقایع نوشته بود. بد نیست بدانید جزیره‌ فلورئانا (یا چارلز) در جنوب مجمع‌الجزایر گالاپاگوس واقع شده و بخشی از کشور اکوادور است. این جزیره آتشفشانی با مساحت حدود ۱۷۳ کیلومتر مربع، جمعیتی حدود ۱۰۰ نفر دارد و بلندترین نقطه‌اش «سرو پاخاس» با ارتفاع ۶۴۰ متر است. فلورئانا نخستین جزیره‌ مسکونی گالاپاگوس بوده و هنوز هم به خاطر تاریخ پرماجرا و طبیعت بکرش، مقصدی رازآلود برای گردشگران و پژوهشگران است.


آزمایشی پیچیده پیش‌روی انسان‌ها
در فیلم «بهشت»، تماشاگر نه فقط با یک داستان بقا بلکه با آزمایشی پیچیده از روان انسان و امیال بی‌مهارش روبه‌روست. مهاجرانی که از اروپا به جزیره فلورئانا آمده‌اند، قصد داشتند زندگی خالص‌تری را بدون چالش‌های رایج در جامعه‌ای بزرگ تجربه کنند؛ آن‌ها از فاشیسم، فقر و بی‌پولی و... فرار کرده بودند؛ یکی از آن‌ها درصدد بود فرمولی برای زندگی سعادتمند بشری پیدا کند؛ اما این فرار از ساختارهای اجتماعی، آن‌چنان که می‌پنداشتند، به آزادی نمی‌انجامد. «بهشت» نشان می‌دهد که آرمان‌گرایی بدون واقع‌بینی، نه تنها ناکارآمد بلکه بالقوه خطرناک است. دوری از تمدن به معنای قطع اتصال از قوانین، نهادها و چارچوب‌های اخلاقی‌ای‌ست که جلوی افول رفتاری را می‌گیرند. تقابل تمدن و طبیعت در «بهشت» به خوبی بازنمایی شده: شخصیت‌ها به جای رهایی، با تنش، رقابت بر سر منابع و بحران مواجه می‌شوند. این الگو، یادآور آزمایش‌های اجتماعی است که به ما ثابت می‌کنند در نبود نظارت، قدرت شخصی بدل به ابزار خشونت می‌شود. فیلم ران هاوارد، با پس‌زمینه‌ای از یک اتفاق واقعی، تلنگری‌ است به میل انسان برای بازگشت به سرشتی که از تاریکی‌های نهفته در آن بی‌خبریم. «بهشت» به ما یادآوری می‌کند که سختی تمدن، با همه‌ پیچیدگی‌هایش، شاید هنوز امن‌ترین پناهگاه انسان مدرن باشد.

مواجهه عریان با خوی انسان
فیلم «بهشت» جامعه محدود را به تصویر می‌کشد که در آن از نهادهای مدرن مثل آموزش، قانون، اقتصاد یا رسانه خبری نیست. در این خلأ نهادی، خانواده به اصلی‌ترین واحد نظم اجتماعی بدل می‌شود؛ اما حتی این نهاد هم زیر فشار کشمکش‌های روانی و تضادهای جامعه تا مرز فروپاشی پیش می‌رود. به‌خصوص این‌که تامین نیازهای اولیه همه چیز را تحت الشعاع قرار می‌دهد. شخصیت‌ها به‌جای اتکا به ساختار، به غریزه و قدرت شخصی روی می‌آورند. دکتر فریدریش ریتر، در ابتدا فردی عقل‌گرا و خودبزرگ‌بین است که خود را نماینده‌ خرد و فلسفه می‌پندارد. اما در سیر داستان، نشانه‌هایی از استحاله‌ روانی او دیده می‌شود؛ جایی که در مواجهه با اغوا، رقابت و بی‌نظمی، به این باور می‌رسد که «برای سلطه، خوی حیوانی لازم است.» این تحول، یادآور گذار از انسان آرمان‌گرا به موجودی سلطه‌طلب و بقاگراست. قشربندی قدرت در «بهشت» بیشتر بر پایه کاریزما، جنسیت و کنترل منابع شکل می‌گیرد. بارونس، با اغواگری و جاه‌طلبی، قدرت نمادین پیدا می‌کند؛ در مقابل، خانواده‌ ویتمر بر محور مراقبت و انسجام خانوادگی قدرت می‌گیرد. فیلم نشان می‌دهد که در غیاب نهادهای مدرن، روابط قدرت به شکل خام، غریزی و گاه بی‌رحمانه بروز پیدا می‌کنند.

چرا باید «بهشت» را جدی بگیریم؟ 
فیلم «بهشت» صرفاً نمادپردازی انتزاعی نیست؛ بلکه بازنمایی سینمایی اتفاقی است که در کمتر از 100 سال قبل رخ داده و همین موضوع حساسیت ما را  به مضمون دوچندان می‌کند. آن‌چه در فیلم می‌بینیم این است که آدم‌ها می‌توانند نظریه‌پرداز باشند اما عرصه عمل و زندگی چیز دیگری است و تجربه‌هایی خاص مثل زندگی در محیطی محدود واقعیت آدم‌ها را بهتر از هرزمانی به ما نشان می‌دهد. در غیاب آموزش، قانون، اقتصاد و نظارت مدنی، زندگی به تجربه‌‌ای مستقیم بدل می‌شود و افراد مجبورند همه‌چیز را از صفر بسازند؛ و خودبسندگی در جامعه‌ای کوچک با منابع محدود، به باری روانی روی دوش آدم‌ها تبدیل می‌شود. فیلم به زیبایی یادآور ضرورت تفکیک نقش‌ها در جوامع است؛ بدون تقسیم مسئولیت‌ها، حتی ساده‌ترین وظایف هم بحران‌زا می‌شوند. از طرفی، نبود فشار اجتماعی به افراد اجازه می‌دهد چهره‌ واقعی‌تری از خود نشان دهند. این اجتماع کوچک، با همه‌ التهاب و تناقض‌هایش، طعنه‌ای ا‌ست تلخ به جامعه‌ جهانی: این‌که فاصله‌ انسان خردمند تا موجودی غریزی و بی‌رحم، به‌طرز نگران‌کننده‌ای کوتاه است؛ و گاهی آن‌قدر نامحسوس که به چشم نمی‌آید.