printlogo


لذت قصه‌گردی میان کوچه‌ها و آدم‌ها
سید مصطفی صابری | ‌ روزنامه‌نگار

 روزهای گرم و کِش‌دار تعطیلات تابستانی و خانه‌هایی که از صدای خنده و شیطنت بچه‌هایی که مدرسه ندارند، پر شده‌اند. حالا که نه عجله دی ماه است، نه شلوغی امتحان خرداد و نه دلهره خرید عید و... شاید بد نباشد خانواده‌ها یک تصمیم ساده بگیرند و در کنار رفتن به باغ عضو متمول فامیل یا تماشای فیلم، سریال و رئالیتی‌شو، برنامه‌ریزی کنند و شبی دست بچه‌ها را بگیرند و بی‌هدف، بی‌برنامه، بی آن‌که ‌دنبال رستورانی شیک یا شهربازی پرسروصدا و... باشند پا به محله‌های قدیمی شهر بگذارند. کمی پرسه در شهری که دارد از خاطرات خالی می‌شود؛ مثل آدمی که انگار حافظه ندارد. این پرسه‌ها، قدم زدن در زمانی است که هنوز شهر هویت خیابان به خیابان‌اش را فریاد می‌زد. مغازه‌های کوچک، بی سردرهای پرزرق و برق، اما با قفسه‌هایی که رد سال‌ها را با غرور حفظ کرده بودند. تماشای راسته‌هایی که حالا شده‌اند موزه‌ای زنده از خاطرات، شاید پرسه برای دیدن پیرمردی که در ساندویچی قدیمی‌اش پشت دخل نشسته، بدون کارت‌خوان و با همان فرمول قدیمی کتلت و همبرگر دستی درست می‌کند. پرسه برای این‌که ذهن‌مان پرشود از یاد خیابان‌هایی که قصه دارند؛ قصه آدم‌هایی که تلاش کردند، شکست خوردند، عاشق شدند و رفتند و جایشان را به نسل‌های بعد دادند؛ مغازه‌هایی که هنوز روی در و دیوارش عکس بزرگ خاندان، فوتبالیست محبوب و حتی آقا تختی است. گشت و گذار در محله‌های قدیمی که میراثی از هویت، دوستی و تلاش جمعی‌ هستند؛ از دورانی که کاسب بودن، همسایه بودن، بچه محل بودن و... هم مثل خیلی چیزهای دیگر راه و رسم داشت. گشت و گذار در شهر برای تماشای خانه‌هایی اصیل که هنوز مقابل امواج ساخت‌وسازهای بی‌رویه و بی‌ریخت ایستاده‌اند، خانه‌هایی که نمای‌ زیبا و چشم‌نوازشان نچشم‌انتظار عکاسی ماست تا زیبایی رنج و مقاومت‌شان را ثبت کنیم و به‌خودمان نهیب بزنیم که از چه زمانی دل‌بسته نمای سنگی رومی با نورپردازی زشتش شدیم؟ این محله‌ها دانشگاهی‌اند بی‌نیاز به کلاس درس؛ برای ما و به‌خصوص برای بچه‌های‌مان که با سرعت ویرانگر فناوری و جذابیت کافه‌های امروزی، معنای ریشه داشتن را یاد نگرفته‌اند. محله‌هایی با راسته‌هایی که روزگاری همه کاسبانش سرگرم یک شغل بودند؛ کفاشی، بقالی، کلاه‌دوزی، قصابخانه و حالا شاید یکی دو دکان مانده باشد، صاحبش پیرمردی شوخ و مهربان، ایستاده کنار همان پیشخوان چوبی قدیمی. واقعیت این است که بچه‌های ما بیش از هر چیز، نیاز دارند این جهان کوچک را ببینند. باید تماشاگر زندگی بی‌آلایش در حجره‌ها، مغازه‌ها، خانه‌های قدیمی و کوچه‌های کم‌نور باشند. باید بدانند هویت، چیزی فراتر از نمای ساختمان و تابلوی مغازه و کافه اینستاگرامی است. پرسه شبانه خانوادگی در محله‌های قدیمی، نه فقط تفریح، که تجربه مواجهه با اصالت و گذشته است؛ این تجربه، شهر را از چشم دیگری نشان می‌دهد؛ چشمی که ریشه‌ها و داستان‌ها را می‌فهمد و به آینده با نگاهی متفاوت می‌نگرد. آزمونی برای عوض کردن عادت‌های شهری‌مان؛ فرصتی برای بازشناسی و عاشق شدنِ دوباره به شهری که هنوز، قصه‌های بسیاری برای خواندن دارد.