در عصر شعر غزه، این بار کلمات و واژگان بود که برای مظلومیت غزه، کودکانش و خون های جاری آن فریاد زد، گریست و بر سر این جهان نامرد و قدرتمندانش بانگ زد که ای نامردان تاریخ، ای ناجوانمردان ابدی، مگر نمی بینید این رودهای پر از خون را و مگر صدای کودکان را نمی شنوید. اصلا شما انسانید و می فهمید انسانیت را؟
آری؛ محفل شعرخوانی شاعران خراسان به منظور همدلی با مردم غزه شامگاه یکشنبه ۵ مردادماه در محل حوزه هنری خراسان رضوی برگزارشد؛ رویدادی فرهنگی در اعتراض به جنایات رژیم صهیونیستی و سکوت مجامع بینالمللی در قبال بحران انسانی در غزه. در این شب شاعرانه، شاعران برجسته استان گردهم آمدند تا صدای مظلومیت مردم فلسطین را به گوش جهانیان برسانند.
مجید عسکری، رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی خراسان رضوی، در ابتدا به حاضران خوشامد گفت و اظهار کرد: «برای ماندگاری روایتهای امروز، باید از قالبهای صوت و تصویر بیشترین بهرهها را ببریم. حوزه هنری نیز تا حد توان، از تولید آثار هنری در این زمینه حمایت خواهد کرد.»
در این نشست فرهنگی، شاعرانی همچون مجید نظافت، زهرا محدثی خراسانی، الهام امین، حسن سرداری، عاطفه جعفری، سعیده کرمانی، هدیه ارجمند، جواد اسلامی، سید محمدامین موسوی، مسعود یوسفپور، امیرحسین آزاد، ابوالفضل عصمتپرست، مرضیه رجایی، الهه بیات مختاری، نازنین جلایری، فاطمه جباری، زینب بیات، سیدحکیم بینش، سیدعلی عطایی، سیدمصطفی جلیلی مصلحی، سیدحسن مبارز، منیژه رضوان و دیگر چهرههای شعر استان حضور داشتند. در ادامه، منتخبی از اشعار شاعران حاضر در این محفل را مرور میکنیم.
شعر اول:
سید حسن مبارز
در سکوت سنگین آسمان
کودکان غزه چشمانشان را به ابر دوختهاند
که شاید باران ببارد
تا روی خاک دفترهای گمشده
گلهای آفتابگردان بکشند
ریما دیوار ترک خورده را بوم نقاشی میبیند
انگشتانش رد گچ را همچون ریشه دنبال میکند
هر ترک رودخانه خشک نقشههاست
هر تیر سقف شاخه شکسته لانههای پرنده
سایهها بلندتر از آدمها رشد میکنند
روی زمین حیاط با گچ سفید خودشان را دور میزنند
این جا دنیا الفبایش را از آجر یاد میگیرد
و نقطه گذاری ستارهها با دود سفید اخطارها نوشته میشود
عبدا... آخرین نخ بادبادکش را گره می زند
پارچههای زخمی پرچم سفید بالای سیم خاردارها
مثل قلب زنبور میلرزد
و آسمان بی صدا، حتی پر شکسته آرزوها را پس نداد
شبها زیر زمین، قفس تنفس میشود
لالاییها با زمزمه موشکها قافیه میبندند
مادر ترانهاش را در کف دست پسر میپیچاند
گاهی صلح، فقط یک بطری خالی آب است
فریادهای جمع شده است
و این جا فصل نارنج های ترسیده است
گلهای لیمو بوی باروت میدهند
در هر خانه سکوت جوان را وزن میکنند
سکوتی که سنگینتر از آوار است
و پهنتر از پرچمهای تا نشدهای
که در ساختمانهای بلند شهرهای دوردست در کشوها خوابیدهاند
درختان قدیمی میدانند
بعضی ریشهها حتی زیر سیمان هم جوانه میزنند
شعر دوم:
آرزو نصیری
به ویرانی کشانده ظلم تو بیت المقدس را
خدا نابود خواهد کرد روزی قوم کرکس را
تو آتش بر دل این کودکان انداختی اما
بترس از شعله آهی که گیرد دامن خس را
چه قوم لوط باشی، چه سپاه فیل فرقی نیست
خدا طوفانی از شن میفرستد قوم ناکس را
اگر در خواب لبنان یا فلسطین یا یمن هستی
فقط بیدار شو بشنو خبرهای از این پس را
پناه مردم غزه شعار حسبنا ا... است
خدا کافی است، میداند حساب کار هر کس را
شعر سوم:
الهه بیات مختاری
برشانه سکوت غمی خم نشسته است
آهی به روی سینه عالم نشسته است
یک شهر با تمام غم و مرگ و تنگنا
یک شهر ظاهراً که رسیده به انتها
مردان، چنان زنان به غم از گریه زار زار
با کودکان مرده و اجساد بی شمار
باریکهای که پهنه مظلومیت شده است
غزه نماد مردم با حریت شده است
هفتاد سال رد شکنجه است بر دلش
هفتاد سال آینه دق مقابلش
با این وجود همدل و همپا و هم صدا
شهری که هیچ مانده برایش به جز خدا
محکم شبیه سوره مرصاد مانده است
موعودآشناست به میعاد مانده است
.........
نزدیک میشود نفس صاحب الزمان
روشن شود به آمدنش صورت جهان
شعر چهارم:
سید امین موسوی
قدرت خداست او که درون جهان یکیست
تاریخ میخورد ورق و داستان یکیست
پیمانه را به دست کسی جز اجل نده
زخم زبان مدعیان را محل نده
نوح آمده بایست و از این تبار باش
مؤمن بمان و کشتی حق را سوار باش
ذلت سؤال کرد و جواب تو هرگز است
ما را چه باک آتش نمرود عاجز است
کودک کشی جنایت فرعون بی خداست
آری خدای حضرت موسی خدای ماست
طاقت بیار راه تو راه پیمبر است
ایران همیشه با تو مسلمان، برادر است
آه ای امید وقتشناس همیشگی
بر ما بتاب روشنی عشقپیشگی
این است رمز عزت بی انتهایمان
ما مطمئنتریم به دست خدایمان
شعر پنجم:
مصطفی جلیلیان مصلحی
از حدقه بیرون زده، چشم کودکِ غزّه!
تا جهان به وضوح ببیند توپهای بازی گلفتان را!
و دستهای از رنج قحطی خشکیدهاش
میتواند چوب پاتِ خوبی باشد
تا در مزرعه شخصی همان چشمها را به چال بیندازید
فراغت بگذرانید، جشن پیروزی بگیرید،
و شاید هم جایزه صلح نوبل...!
درست مقابل چشمانِ کرختِ دوَل عرب
و سازمانی که سالهاست خواب انسانیت هم نمیبیند!
آقای رئیس جمهور!
کلاهت را کج بگذار!
تاریخ از سمت دیگرِ دیوار درست در همان مزرعه گلف در همان چالهای سُکرآورِ بازی
دهانِ فریاد این حقیقت است:
خون، بازی نیست، بیداری ست، بیداری!