printlogo


خورشید در آسمان ولی باز شب است
حیدر کاسبی

«هر بار نسیم، باور توفان یافت/ هر بار رسیدم، نرسیدن جان یافت/ من جای قطار، راه آهن ها را/ آن قدر دویدم که جهان پایان یافت»
 هنوز که هنوز است رباعی یکی از پرطرفدارترین قالب های شعر فارسی در زمانه ماست.
به نظر می رسد یکی از مهم ترین دلایل محبوبیت رباعی کوتاه بودن و آهنگین بودن آن است که علاوه بر گوش نواز بودن، یکی از کوتاه ترین راه های ارتباط شاعر با مخاطبش نیز هست.
ابری آسمان بر دوش
مجموعه شعر«شهری که در آن مرگ از آن می خواند» کتابی است که ایرج زبردست چیزی حدود 60 رباعی در آن نوشته است.
به اضافه چند دلنوشته که معلوم نیست چرا لابه لای رباعی ها منتشر شده اند و شاید خود شاعر بهتر می داند چه نامی بر آن ها بگذارد.
کتاب در ۹۲ صفحه توسط نشر چشمه در سال ۱۳۹۶ چاپ شده است.کلیدواژگانی چون « سر» ، « سایه», «دست» و « شب» بیش از همه درکتاب دیده می شوند و گاهی تکرار آن ها به ویژه تکرار نسبتا زیاد کلمات « سایه » و «سر» علامت سوال در ذهن مخاطب ایجاد می کنند.با این همه اما  در صفحاتی از کتاب رباعی های زیبایی خود نمایی می کنند:
«یک سایه به اندام جهان پیچیده است/ یک سایه که خورشید از او ترسیده است/ یک ابر گرفته آسمان را بر دوش/ یک سایه تمام شهر را بلعیده است»
از دیگر رباعی هایی که شاعر در آن با کلیدواژه‌ « سایه» شعر نوشته و این کلمه به نوعی در کتابش به نماد تبدیل شده است می توان به این شعر رسید:
«آن سایه از این کوچه به آن کوچه دوید/ آن سایه از این بام به آن بام پرید/ هر جا که قدم گذاشت باران آمد/ آن سایه به سینه داشت یک قلب سپید»در همین شعر نکته ای نهفته است. زبان شعر، زبانی نسبتا ساده است اما درونمایه اش از عمق خوبی برخوردار است تا آنجا که علاوه بر مخاطب معمولی، مخاطبی با گروه سنی نوجوان هم می تواند از آن لذت ببرد.این ویژگی در بعضی از صفحات کتاب خودنمایی می کند . مثل شعرهای قیصر امین پور که به نوعی سهل و ممتنع بودند و برای همه گروه های سنی قابل فهم. « ایرج زبردست» نیز در لحظه سرایش بعضی از شعرها چنان زبان صمیمی و ساده ای را به کار می گیرد که هم مخاطب بزرگ سال و هم مخاطب نوجوان از آن لذت می برند.
«ای تاب و تب ای تکان، تکان‌های صدا/ ای بارش تشنه ای تب ثانیه ها/ ای راز مدام ، لذت زیبایی/ ای تشنه مرا بنوش این جا هرجا»
بازی با کلمات
بازی با کلمه ها نیز شیوه ای است که «زبردست» در کتابش مثل هر شاعر دیگری از آن بهره جسته است.به عنوان مثال در دو مورد شاعر با کلمه نام « سهراب سپهری » بازی کرده  و از دل این تکنیک شعر بیرون کشیده است:
« آن خانه که خیس عطر شب بوست کجاست؟/آن خانه در این سوست؟ در آن سوست؟ کجاست؟/ در پیچ و خم باد نشانی گم شد/ سهراب کجاست؟ خانه دوست کجاست ؟»
و در شعر دیگری که باز هم این شیوه تکرار می شود:
«ما را ز طلوع صبح غافل کردند/ شب را نفس گرم محافل کردند/ درویش به نان فروخت ایمانش را/ سهراب کجاست آب را گل کردند»