printlogo


فرصت پساجنگ را نسوزانیم
شاهد بنی اسدی 



در شرایط امروز ایران، دعوت به «تغییر سیاست‌ها» بدون تغییر در «ساختار تصمیم‌گیری» همان بازتولید چرخه‌ای است که ما را به نقطه کنونی رسانده است. از منظر نظریه‌های سیستمی، خروجی هر سیستم، تابعی است از ساختار و قواعد درونی آن؛ بنابراین با حفظ همان بازیگران، همان قواعد و همان افق‌های کوتاه‌مدت، انتظار خروجی متفاوت، نمی تواند انتظار درستی باشد.در سطح داخلی، حلقه‌های بازخورد (feedback loops) میان ناکارآمدی سیاست های اقتصادی، تقویت گسست اجتماعی توسط تندروها و سیاست خارجی فرسایشی، یک چرخه تقویت‌کننده ساخته است که هر بحران را به بحران بعدی پیوند می‌زند. سیاست‌های پساجنگ اگر قرار است واقعاً «بازدارنده» بحران‌های بعدی باشند، باید این حلقه را بشکنند: تغییر ادراک تصمیم گیران، توزیع ریسک تصمیم‌ها میان نهادهای متعدد و پاسخگو و بازطراحی سازوکار مشارکت نخبگانی در سیاست‌گذاری، اهرم‌های تغییر هستند. دونلا میدوز نظریه پرداز برجسته حوزه تفکر سیستمی، از «تغییر در اهداف سیستم» به‌عنوان یکی از عمیق‌ترین اهرم‌ها یاد می‌کند؛ با این حال انگار که هدف ضمنی امروز سیستم، حفظ وضع موجود و مدیریت کوتاه‌مدت بحران‌هاست. درحالی که هدفِ تازه باید «افزایش تاب‌آوری امنیتی و رفاه پایدار» باشد، نه صرفاً عبور از بحران بعدی و به شب رساندن روز فعلی. تحقق این هدف، در گرو «تعریف دوباره مرزهای سیستم» است: مرز تصمیم‌گیری نمی‌تواند به حلقه‌ای محدود از افراد و نهادها خلاصه شود که سال‌هاست در معرض همان اطلاعات، همان شبکه‌ها و همان تعریف های ذهنی قرار دارند. درواقع اغلب سیاست گذاران فعلی کشور، موفقیت ها و شکست ها را صرفا با شاخص هایی که خودشان از قبل تعریف کرده اند، می سنجند. در ادبیات سیستمی، این مسئله «خود ارجاعی» بیش از حد را نشان می دهد. سیستم‌های پیچیده برای توسعه نیازمند تنوع‌اند؛ ورود نسل جدید تصمیم‌گیران با سرمایه فکری متفاوت، شبکه‌های ارتباطی تازه و منطق‌های ارزیابی نو، یک ضرورت سیستمی است. اگر ساختار کنونی با همان ادراک قدیمی بازیگران ادامه یابد، طبیعی است که خط‌مشی‌ها حول همان الگوهای قبلی می‌چرخد و انرژی تغییر سیاست ها که پس از جنگ تحمیلی 12 روزه شدت گرفته است، در لابه‌لای اصطکاک‌های نهادی هدر می‌رود.در سیاست خارجی نیز، سیستم ما سال هاست که درگیر تأخیرهای شناختی و نهادی است. جهان پیرامون با سرعتی بسیار بیشتر از نهادهای تصمیم‌گیر ما تغییر می‌کند و این «تأخیر در حس‌گری» باعث می‌شود واکنش‌ها دیرهنگام و پرهزینه باشد. درواقع با سیستم سیاست گذاری دهه 60 و 70 و ادراک آن دهه ها و در نبود ساز و کار مشخص تصمیم گیری که هرکس دیگری را مسئول ناکارآمدی ها می‌داند، نمی توان توقع طراحی سیاست های پیچیده و مناسب زمان فعلی را داشت.پساجنگ، پنجره‌ای است که سیستم‌ها به دلیل شوک‌های بیرونی و تغییر تعادل قدیمی، فرصت بیشتری برای تغییر پیدا می‌کنند. اما اگر این شوک ها با انعطاف ساختاری پاسخ داده نشود، سیستم نه‌تنها به حالت قبل بازمی‌گردد که سخت‌تر می شود و امید به تغییر، کم رنگ تر می شود.در نهایت، این نوشته یک استدلال سیستمی است. ساختار، رفتار را شکل می‌دهد؛ بازیگران قدیمی در ساختاری که خودشان ساخته‌اند، عموماً قادر به دیدن نقاط اهرمی و ابزارهای تغییر مناسب نیستند. اگر قرار است سیاست‌های پساجنگ، کشور را به چرخه دیگری از بحران‌ها پرتاب نکند، باید نخبگانی وارد میدان شوند که علاوه بر شناخت پیچیدگی های جهان فعلی، نه اسیر روایت‌های گذشته‌اند و نه ادراک و منافع شان با حفظ وضع موجود گره خورده است.