printlogo


با اسم «رضا» درها باز می‌شود


گوشه صحن آزادی داشت با پسرش بازی می‌کرد. سر به سر بچه‌اش «رضا» می‌گذاشت. بعد رفت وضو بگیره. پای شیر وسط صحن متوجه شدم از برادران اهل سنته. رفتم سلام کردم و گفتم «زائر آقا، از ما فراموش نکنی. دعا کنی ما رو.» گفت «شما که دل‌تون نباید غم داشته باشه، امام رضا(ع) رو دارین.» چهره‌اش به هموطن‌های ترکمن می‌خورد. می‌گفت ساکن اطراف درگزه، سالی یک بار میاد پابوس آقا و مزد سالش رو می‌گیره و میره.می‌گفت گاهی دنیا اون‌قدر سخت می‌گیره که دیگه جایی برای امید نمی‌مونه. آدم دلش می‌شکنه، خسته میشه، می‌فهمم که وقتشه راهی مشهد بشم. آخه وقتی اسم «رضا» میاد انگار دری تازه باز میشه. همه چی یه جور دیگه حل میشه. منم با دلی شکسته خودمو می‌رسونم به صحن و سرای آقا. دنیا هرچی سخت بگیره، نگاه امام، من و زندگیم رو بیمه می‌کنه.به زائران حرمت آسمان نظر دارد...
بچه محل امام رضا(ع)، محمود ماروسی