printlogo


انگشت جادویی
عفت زینلی | روزنامه نگار

​​​​​​​
نویسنده: رولد دال
مترجم: محبوبه نجف‌خانی
انتشارات: افق (کتاب‌های فندق)
 ما داستان را از زبان دختربچه‌ای می‌شنویم که دوست محیط زیست است و با شکار حیوانات مخالف است. این دختر قدرت عجیبی دارد. وقتی خشمگین می‌شود نوک انگشتش شروع به گزگز می‌کند. اونوک انگشتش را به سوی شخص یا افرادی که از آن ها عصبانی شده می‌گیرد و آن‌ها را تنبیه می‌کند.
خانواده گِرِگ در همسایگی او زندگی می‌کنند .چیزی که آن‌ها بیش از هر چیز دیگری دوست دارند شکار است‌.  به نظر راوی این داستان، اصلا درست نیست که مردها و پسرها فقط برای تفریح و سرگرمی حیوانات را بکشند. اوچند بار سعی می‌کند این خانواده را از این کار منصرف کند اما آن‌ها فقط به او می‌خندند.
او از دیدن این‌ که خانواده گِرِگ گوزنی را شکار می‌کنند و به تذکر‌هایش اهمیتی نمی‌دهند، آن قدر عصبانی می‌شود که نوک انگشتش را به سمت آن‌ها می‌گیرد، کاری که اصلا قصد انجامش را نداشته است.
بعد به خانه می‌رود و روز بعد همه اتفاقات بامزه‌ای را که برای خانواده گِرِگ افتاده، از زبان آن‌ها می‌شنود. ماجرای تبدیل شدن آن ها به اردک و...
در این داستان به مسئله محیط زیست اشاره شده است. زبان طنز داستان به جذاب‌تر شدن داستان کمک زیادی کرده است.