
«از سالی که هنوز به دنیا نیامده بودی برادرت بودم/از زمانی که هنوز/ باغهای زیتون/ تنها/ باغهای زیتون بودند/و کسی به آنها سوگند یاد نکرده بود...»
حسین شکر بیگی شاعر ایلامی است که توانایی سرودن شعر به دو زبان فارسی و کُردی را دارد.او در کتاب «گنجشک خوانی» ۲۹ شعر بلند را طوری یکدست و روان نوشته است که مخاطب دچار کمترین چالش در فرازوفرود در فرم میشود.
خاطرههایی که ویران نمیشوند
«گنجشک خوانی» کتابی ست که بیشتر از هر چیز تعهد شاعر نسبت به مسئله جنگ در آن به چشم میآید.حسین شکر بیگی در این کتاب خواسته است ادای دینی کند به آدمهای جنگزده و رسالتش را در به تصویر کشیدن ویرانیها وزندگیهای بعد از جنگ تعریف کرده است:«قرار بود/ آسمان در چشمهای تو خوش بنشیند/با تمام آبیاش/ نه اینکه از ترس چشم بدوزی به آسمان/به لکههای سیاهی/ که آمدهاند/ اردوگاه را بمباران کنند...»شکر بیگی آنقدر درگیر مفهوم جنگ است و آنچنان این مسئله برایش مهم است که نمیخواهد در این کتاب به مفاهیم دیگری بپردازد.بااینکه مفاهیمی چون عشق وزندگی در کتاب نسبت به مفهوم جنگ و مرگ کمرنگتر جلوه میکنند اما شاعر از دل همین آوارگی و مشکلات ناشی از جنگ هم گاهی مفهوم زندگی را بیرون کشیده است:«...ظهر روزی از پاییز باشد/ بگویی امشب ماه کامل است/ بابا سرش را تکان بدهد/ و فنجان قهوه/ تلخ/ سیاه/ و واقعی باشد/ در خانهات باشی/ اما خانهای نداری/آنسوی مرزهای ۱۹۶۷ اما/خانهای هست/حتی اگر نباشد/ و درخت زیتونی / حتی اگر نباشد/ و ...»
شعرهای یکدست و منسجم
از مهمترین ویژگیهای کتابهایی ازایندست که تمام تمرکز شاعر بر روی یک موضوع مهم معطوف شده است انسجام در مفهوم است.
شاعر این مجموعه از صفحه اول تا آخر کتاب به شکلی کاملاً منظم شعرش را پیش میبرد و از این شاخه به آن شاخه نمیپرد.او قلمبهدست گرفته است تا درباره چیزی که ذهنش را مشغول کرده شعر بنویسد نه اینکه پراکنده نویسی کند و از هر دری سخنی بگوید.نقطه قوت این مجموعه جدای از انسجام و یکدست بودن شعرها شاید در این باشد که مخاطب هم تکلیفش با کتاب مشخص است و ذهنش را در صفحه صفحه کتاب دچار پراکندگی نمیبیند.