printlogo


پیوندی میان نظریه و زندگی روزمره
فائزه مهاجر  |  روزنامه‌نگار

​رشته جامعه‌شناسی قرار است ریشه رفتارهای جمعی ما را پیدا کند؛ به توصیف چرایی‌ها بپردازد و تا اندازه‌ای که می‌تواند با نشان دادن علت دردها، بستر پیشگیری از آن‌ها باشد. اما خیلی وقت‌ها این رشته با چالش‌هایی در حوزه‌ کاربرد عملی و ارائه راه‌حل‌های ملموس برای مسائل مختلف اجتماعی مواجه بوده است. این‌که جامعه‌شناسی برخلاف روان‌شناسی روی چالش‌های عینی تمرکز نمی‌کند و از بدنه جامعه فاصله دارد. هرچند این نقدها محل تامل هستند اما رویکرد تازه‌ای در این دانش هست که سعی می‌کند پیوند عمیق‌تری بین علم و رفع مشکلات بزند یعنی «جامعه‌شناسی بالینی» که البته در کشور ما بسیار کم شناخته شده. در این پرونده سراغ دکتر «نادر صنعتی» رفتیم؛ کسی‌که در نقش مترجم، مولف، یکی از آثار برجسته جامعه‌شناسی بالینی را با نیم نگاهی به مسائل ایران و مخاطب داخلی ارائه کرده و تلاش می‌کند جامعه‌شناسی را از فضای آکادمیک وارد فضای تلاش برای شناخت و رفع چالش‌های مردم کند. در این رویکرد تلاش می‌شود جامعه‌شناس بالینی با برقراری پیوند بین دانش نظری و مسائل متعدد جامعه، تسهیل‌گر حل مسائل فردی، گروهی و سازمانی باشد. 

سرخوردگی از جامعه‌شناسی نظری
از دکتر صنعتی خواستم از جامعه‌شناسی بالینی وچالش‌های این رشته کمتر شناخته شده برایم بگوید، او می‌گوید: «علاقه اولیه‌ من به جامعه‌شناسی ناشی از این باور بود که دانش اجتماعی می‌تواند درک عمیق‌تر و بهتری از دنیای انسان‌ها به دست دهد. اما پس از ورود به فضای دانشگاهی و غرق شدن در مفاهیم پیچیده و گسترده، این احساس به وجود آمد که در هزارتوی تئوری‌ها گم شده‌ایم. سؤال اساسی این بود که هدف غایی ما از جامعه‌شناسی چیست؟ آیا این همه مطالعه نظریه‌ها و روش‌ها نهایتاً قرار است به دردی از این جامعه بخورد؟ این دغدغه در دو گام به احساس شرمندگی تبدیل شد. شرمندگی در برابر دانش؛ ابتدا احساس می‌کردم به‌رغم مطالعه زیاد، مطالب را آن‌گونه که باید درک نمی‌کنم. این حس را با مطالعه‌ دقیق‌تر و عمیق‌تر برای رسیدن به شفافیت در بیان مفاهیم جبران کردم. در گام بعدی شرمندگی در برابر جامعه؛ چرا که با این سؤال از سوی دانشجویانم مواجه شدم که «آیا جامعه‌شناسی برای زندگی واقعی مفید است؟» در این جا بود که متوجه شدم دانش کسب‌شده، هرچند دقیق و شفاف، اما برای عموم کاربردی و مفید نیست و نمی‌تواند راه‌حل‌های عملی ارائه دهد. در شرایطی که جامعه انتظار راهکار عملی از متخصصان امور اجتماعی داشت، علم جامعه‌شناسی ما را به یک آینده نامعلوم حواله می‌داد و این جا بود که با جامعه‌شناسی بالینی آشنا شدم.»

جامعه‌شناسی بالینی عملگراست
ایشان با بیان این‌که خیلی‌ها در پاسخ به کاستی‌های جامعه شناسی با بیان این‌که این دانش فعلاً جوان است و نیاز به زمان برای دیدن نتایجش داریم می‌گوید: «از نظر من و بسیاری از بنیان‌گذاران جامعه‌شناسی بالینی چنین پاسخی قابل پذیرش نیست. در کتاب «جامعه‌شناسی بالینی، از تئوری تا عمل» پاسخی داده می‌شود که مورد قبول من هم هست. اگر به تاریخ علومی مانند پزشکی یا روان‌شناسی نگاه کنیم، آن‌ها منتظر نماندند تا نتایج تحقیقات ۲۰۰ سال بعد کامل شود. آن‌ها با حداقل دانش موجود اقدام به عمل کردند. در دنیای واقعی، مردم در حال رنج کشیدن هستند و نیاز به عمل فوری دارند، نمی‌توانیم منتظر نتایج مطمئن و صددرصدی در آینده بمانیم. نیاز دنیای واقعی حکم می‌کند که به‌رغم تمام ابهام‌ها وارد گود شویم. جامعه‌شناسی با تعلل و ارجاع مفید بودن خود به آینده‌ای نامعلوم، مسیر را به جای شفافیت، مبهم‌تر کرده است. جامعه‌شناسی بالینی دقیقاً از همین نقطه شروع می‌کند؛ وقتی حال جامعه خوب نیست، باید وارد عمل شد و مداخله کرد.» 

آیا از روان‌شناسی بالینی بی‌نیاز می‌شویم؟
​مهم‌ترین و اولین سوالی که در مواجه با جامعه‌شناسی بالینی خواهیم داشت این است که مرزها و تفاوت‌هایش با روان شناسی بالینی چیست؟ دکتر صنعتی معتقد است: «تجربه مکرر نشان داده است که مراجعات متعدد به روان‌درمانگر، روان‌پزشک و... تا زمانی که «بستر اجتماعی» فرد اصلاح نشود، به تنهایی کارآمد نخواهد بود. پس از یک دوره بهبودی، فرد دوباره به نقطه‌ اول برمی‌گردد؛ چون ریشه‌ اصلی مشکل در خارج از فرد و در داربست‌های اجتماعی قرار دارد. برای توضیح این تمایز، می‌توان از تمثیل عروسک خیمه‌شب‌بازی پینوکیو استفاده کرد یعنی ​شما می‌توانید دست و پای عروسک (فرد) را بالا ببرید (درمان روان‌شناختی)، اما برای سر پا ایستادن و رشد و بالندگی، فرد به نخ‌ها و بندهایی نیاز دارد که همان داربست اجتماعی مناسب است. روان‌شناس بالینی اغلب بر روی عروسک (فرد) کار می‌کند، اما جامعه‌شناس بالینی تلاش می‌کند آن داربست اجتماعی را ایجاد یا اصلاح کند.»

جامعه‌شناسی بالینی چه خدماتی دارد؟
در ادامه دکتر صنعتی سطوح مداخله جامعه شناسی بالینی را به این شکل معرفی می‌کند: «جامعه‌شناس بالینی در سطوح مختلفی می‌تواند مداخله کند؛ اول مداخله در سطح گروه و سازمان؛ در این سطح، واحد مداخله افراد نیستند، بلکه گروه‌ها، سازمان‌ها و مناطق هستند. به‌عنوان مثال، در یک سازمان آتش‌نشانی که کارکنان از روابط بین‌فردی ضعیف رنج می‌برند، جامعه‌شناس بالینی به دنبال «متغیرهای عامل در سازمان» می‌گردد که حال افراد را بد کرده‌اند. او سازمان و روابط درون آن را درمان می‌کند. دوم مداخله پژوهشی و محیطی؛ در این سطح، جامعه‌شناس نقش درمانگر را نمی‌پذیرد، اما به‌عنوان یک پژوهشگر، متغیرهای اجتماعی موثر بر عامل روانی را شناسایی می‌کند. به عنوان مثال اگر کودکی اضطراب شدید دارد، جامعه‌شناس به‌جای قرار دادن کودک در اتاق درمان، به ساختار مدرسه (فضای رقابتی تیزهوشان یا غیرانتفاعی)، خانواده‌ مضطرب و نظام ارزیابی نگاه می‌کند و به‌طور مثال به خانواده  پیشنهاد می‌دهد که «بستر وقوع اضطراب یعنی مدرسه بچه را عوض کنند تا متغیر اضطراب‌زا حذف شود. چون مشکل در فرد نیست، ساختار مشکل دارد. اما در سطح سوم به ارائه‌ مشاوره‌ اجتماعی می‌رسیم، مواردی مانند مهاجرت، طلاق، انتخاب رشته یا شغل، سؤالاتی هستند که پاسخ آن‌ها فقط در ذهن و ناخودآگاه فرد نیست، بلکه به تجربه‌های زیسته‌ جمعی وابسته‌اند. روان‌شناس به تنهایی نمی‌تواند به این سؤالات پاسخ دهد. جامعه‌شناس بالینی به‌عنوان مشاور اجتماعی، تجربه‌های افراد مهاجر یا طلاق‌گرفته (موفق و ناموفق) را جمع‌آوری، دسته‌بندی و آنالیز می‌کند و مکانیزم‌های موفقیت و شکست را به مراجع ارائه می‌دهد تا فرد با توجه به تجربه‌های مستند اجتماعی، تصمیم‌گیری کند.»

جامعه‌شناس با مکانیسم‌ها سروکار دارد
اما مداخله جامعه‌شناسی بالینی به اشکال قبل متوقف نمی‌شود و حتی می‌تواند نوعی از تسهیل‌گری در اتاق درمان را هم داشته باشد، این استاد دانشگاه درباره کیفیت این مداخله می‌گوید: «اگر جامعه‌شناس وارد اتاق درمان شود، نقش کمک‌دست درمانگر را ایفا می‌کند. درمانگر برای برقراری ارتباط با مراجع و فهم او، باید ساختارهای اجتماعی را بشناسد. به عنوان مثال هنگامی که یک مراجع، رنج خود را ناشی از تبعیض یا رفتار نامناسب جامعه روایت می‌کند، جامعه‌شناس به درمانگر کمک می‌کند تا این اضطراب را نه صرفاً یک اختلال فردی، بلکه یک واقعیت اجتماعی و فرهنگی بداند. او مکانیسم تأثیرگذاری این ساختارها را توضیح می‌دهد.»

نکته کلیدی در جامعه‌شناسی بالینی
اما سوالی که مطرح می‌شود این است که اگر روان‌شناس بالینی هم سراغ جامعه‌شناسی بیاید و ساختارهای اجتماعی را بشناسد، می‌تواند تبدیل به یک جامعه‌شناس بالینی ‌شود؟ دکتر صنعتی در این‌باره می‌گوید: « این مجادله‌ای قدیمی بین دو رشته است. نکته‌ کلیدی در این جاست که مسئله فقط شناخت ساختارها نیست بلکه شناخت مکانیسم تأثیرگذاری ساختارها بر فرد است. مارکس فقط نگفت اقتصاد مهم است، بلکه نشان داد چگونه اقتصاد بر سازوکار روحی و روانی ما تأثیر می‌گذارد. درک این مکانیسم بسیار مهم است که غالباً فراتر از دانش عمومی یک روان‌شناس از جامعه است. اما پاسخ عمیق‌تر من به این سؤال، به فلسفه‌ علم بازمی‌گردد؛ توهم تخصص در علوم انسانی. من معتقدم که تخصص به معنای انحصاری در دایره علوم انسانی، به‌نوعی یک توهم است. هیچ فردی به تنهایی نمی‌تواند به آگاهی کامل برای نسخه‌پیچی نهایی برسد. حقیقت توافقی است؛ بر مبنای اندیشه هابرماس در مواجهه با یک مسئله انسان، روش درست این است که ابتدا بهترین و کاربردی‌ترین دانش‌های نظری و تجربی در آن موضوع جمع‌آوری شوند. نکته بعدی پیوند دانش و تجربه است، این دانش کاربردی شده باید با تجربه‌ زیسته‌ فرد مبتلا به مسئله پیوند بخورد، این جاست که گفت‌وگو اهمیت می‌یابد. نکته بعدی این است که جامعه‌شناس بالینی تسهیل‌گر این فضاست، نه لزوماً متخصص مطلق. او به دلیل ماهیت بین‌رشته‌ای جامعه‌شناسی (مطالعه اقتصاد، تاریخ، فلسفه و روان‌شناسی)، قابلیت دارد تا دانش‌های مختلف را کنار هم بیاورد و زمینه‌ گفت‌وگوی سازنده را بین دانش نظری و تجربه‌ فردی فراهم کند تا به یک دستورالعمل توافقی برسند. بنابراین، کار جامعه‌شناسی بالینی، یک کار تیمی و گروهی است که عنصر پیش‌برنده‌ آن «گفت‌وگوی سازنده» است. جامعه‌شناس بالینی شخصی است که بتواند همه این‌ها را کنار هم جمع کند نه لزوما کسی که مدرک جامعه‌شناسی دارد.»

همزمان با فرد و ساختار کار داریم
دکتر صنعتی با بیان این‌که یکی از کلیدی‌ترین مهارت‌هایی که جامعه‌شناس بالینی روی آن کار می‌کند، تشخیص دایره‌ نفوذ است، درخصوص این‌که واحد کار در جامعه‌شناسی بالینی فرد است یا ساختار می‌گوید: «فرد در هر ساختاری که قرار می‌گیرد، باید تشخیص دهد که تا چه اندازه توانایی تحمل و یا نفوذ در آن ساختار را دارد. گاهی اوقات، میزان تحمل روانی یک فرد در برابر فشارهای ساختاری کافی نیست. در این شرایط، مهارت جامعه‌شناس این است که ناسازگاری ساختار روانی فرد با ساختار اجتماعی تحمیل‌شده را تشخیص دهد. به عنوان مثال دانشجویی با سطح بالای اضطراب (نوروتیسیزم) و نشانه‌های پارانویا، در فضای رقابتی شدید کنکور پزشکی قرار گرفته است. تشخیص جامعه‌شناس این نیست که فرد باید مهارت‌های مقابله را بیاموزد، بلکه این است که این ساختار رقابتی برای این ساختار روانی که مستعد اضطراب شدید است مناسب نیست. بیماری فرد در این فضا تشدید می‌شود. این تشخیص که از تجربه و نه صرفاً تئوری دانشگاهی حاصل می‌شود راهکار را تغییر می‌دهد و فرد باید به فضایی با سطح فشار رقابتی کمتر هدایت شود. اینجاست که جامعه‌شناس بالینی با سنجش میزان تحمل و سازگاری، مشخص می‌کند که در کجا باید ساختار را تغییر داد یا آن را ترک کرد وقتی دایره‌ نفوذ کم است و فشار طاقت‌فرسا و در کجا باید مهارت‌ها و توانمندی‌های فردی را تقویت کرد.»

راه‌های تربیت جامعه‌شناس بالینی واقعی
به نظر می‌رسد جامعه‌شناسی بالینی می‌تواند مستعد سوءتفاهم‌ها و حتی سوءاستفاده‌هایی مثل آن‌چه در روان‌شناسی زرد رخ می‌دهد باشد، دکتر صنعتی این موضوع را یک چالش جدی می‌داند و می‌گوید: «درحال حاضر، جامعه‌شناسی بالینی در ایران ساز وکار مدونی ندارد؛ اولین نکته این است که باید بپذیریم نسخه‌های فیک، بازاری و زرد این حوزه قطعاً ایجاد خواهد شد؛ همان‌طور که در تولید هر دانش جدیدی، این اتفاق می‌افتد. ما فقط می‌توانیم برای آینده پیشنهادهایی ارائه دهیم تا از رشد نسخه‌ خالص حمایت شود؛ مثل اصلاح و بازنگری سرفصل‌های دانشگاهی، چون ​اگر قرار باشد جامعه‌شناس بالینی تربیت شود، سرفصل‌های درسی فعلی باید تغییر کنند و رویکرد به سمت کاربردی کردن دانش پیش برود. این امر نیازمند چند اتفاق است. واحدهای نظری باید با کارگاه‌های عملی و گفت‌وگویی همراه شوند تا دانشجویان یاد بگیرند چگونه یک نظریه‌ پیچیده را به یک راه‌حل عملیاتی تبدیل کنند، مانند ایجاد هنجارهای اجتماعی برای مدیریت زباله. بخش زیادی از آموزش باید به مهارت‌های عملی برای ارتباط با انسان‌ها اختصاص یابد.»


جامعه‌شناس بالینی تسهیل‌گر است
 نه نسخه پیچ

دکتر صنعتی در ادامه بحث راه‌های تربیت جامعه‌شناس بالینی با بیان این‌که فرد فعال در این حوزه باید پیش از هر چیز بتواند به دنیای ذهنی طرف مقابل وارد شود و ارتباط مؤثر برقرار کند افزود: «نکته بعدی این است که واحدهای بین رشته‌ای مانند روان‌شناسی، ادبیات، تاریخ و اقتصاد باید به شیوه‌ای متفاوت از رشته‌های مادر تدریس شوند. با تمرکز بر این‌که این دانش‌ها چگونه در «جامعه و زندگی روزمره» مشهود و قابل تجزیه و تحلیل هستند. در گام بعدی نیاز به تعریف و تمرکز بر «کاربرد بالینی» هر درس داریم. تمام دروس جامعه‌شناسی باید مجهز به کاربرد بالینی خود باشد. به جای تدریس یک نظریه، باید خروجی عملی این نظریه در حل مشکلات سازمان یا فرد تدریس شود. اما در گام سوم باید روی گفت‌وگو و عنصر تجربه به‌عنوان ابزارهای اصلی تاکید کنیم. خلاصه​ جامعه‌شناس بالینی فردی نیست که نسخه می‌پیچد، بلکه تسهیل‌گر فضایی است که در آن، دانش تخصصی و تجربه زیسته با هم ترکیب شده و راه‌حل تولید می‌شود. این امر مانع از ایجاد «برج عاج علمی» می‌شود».


ضرورت داشتن بانک تجربه جهانی
در نهایت دکتر صنعتی جامعه‌شناسی بالینی را یک رویکرد جامع می‌داند که بین‌رشته‌ای است و معتقد است: «جامعه‌شناس نمی‌تواند ادبیات، تاریخ، فلسفه یا روان‌شناسی را نداند، چون تمام این عناصر در «جامعه و زندگی روزمره» حضور دارند. در نهایت، جامعه‌شناسی بالینی، نه یک دانش جدید، بلکه یک رویکرد عملیاتی و سازمان‌دهنده است که می‌تواند گستره‌ این دانش‌ها را کنار هم جمع کند و به راه‌حل‌های قابل پیاده‌سازی برای مشکلات عموم جامعه، از مسئولین یک سازمان تا افراد مبتلا به یک مسئله‌ روانی‌اجتماعی، برساند. این هدف، اولین گام به سوی ایجاد یک بانک تجربه‌ موفق جهانی و داخلی است تا در مواجهه با مشکلات، به جای حدس و گمان، به دانش کاربردی و مستند دسترسی پیدا کنیم.»