سرگذشت زنی که دزد شد!
دختری خردسال بودم که پدر ومادرم را در یک حادثه گازگرفتگی از دست دادم و مادربزرگم سرپرستی مرا به عهده گرفت .او اگر چه بسیارمهربان بود اما در مراقبت وکنترل من خیلی سخت گیری می کردو من نمی توانستم با کسی ارتباط داشته باشم. به همین خاطر هم هیچ گاه از شادی های دوران کودکی لذت نبردم.
هنوز در مقطع راهنمایی درس می خواندم که پسرهمسایه از من خواستگاری کرد. آن زمان14سال بیشتر نداشتم که به اجبار پای سفره عقد نشستم و هیجانات دوران نوجوانی را هم تجربه نکردم. با آن که علاقه ای به نامزدم نداشتم ولی بالاخره زندگی مشترک را در یک خانه کوچک ونقلی شروع کردیم. همسرم بیمار بود و به همین دلیل هم من باردار نشدم.
خلاصه 8سال از زندگی مشترکمان می گذشت که«سیاوش»به خاطر سکته قلبی از دنیا رفت و روزگارتلخ وتنهایی های من آغاز شد. با آن که علاقه قلبی به شوهرم نداشتم و خانواده اش در زندگی من بسیار دخالت می کردند اما بازهم او مخارج زندگی را تامین می کرد و من ازنظر مالی مشکلی نداشتم. دراین شرایط بود که بار سنگین زندگی روی شانه هایم سنگینی می کرد و من برای یافتن شغلی درآمدزا به هردری می زدم تا این که دریکی از همین روزها با «خسرو»آشنا شدم.اوایل فقط یک رابطه دوستی داشتیم اما طولی نکشید که به او وابسته شدم. «خسرو»مرا حمایت می کرد و حالا همه زندگی ام بود.دیگر به چیزی جز ازدواج با «خسرو» نمی اندیشیدم به همین دلیل هم با او به پاتوق های استعمال موادمخدر رفتم.آن جا بود که انواع موادمخدر را تجربه کردم و به یک زن معتاد تبدیل شدم.«خسرو»هم به اتفاق دیگر دوستانش به خودروهای مردم دستبرد می زد. درهمین حال او برای آن که زنی هنگام سرقت با آن ها باشد تا شهروندان مشکوک نشوند ،مرا هم عضو باندکرد .ازآن روز به بعد هر شب به همراه خسرو و دوستانش به محتویات خودروهای پارک شده درحاشیه کوچه و خیابان ها دستبرد می زدیم ولی بعد به سرقت از پارکینگ ها نیز روی آوردیم. هربار که اموال سرقتی را به مالخران می فروختیم برای مدتی احساس آرامش می کردم اما خیلی زود در باتلاق جرم وخلافکاری فرو رفتم و اکنون نیز به جرم سرقت دستگیر شده ام ای کاش کسی در زندگی مرا راهنمایی می کرد تا این چنین روزگار وحشتناکی را تجربه نمی کردم...
گزارش اختصاصی روزنامه خراسان حاکی است با دستورهای ویژه سرگرد احسان سبکبار(رئیس کلانتری شفای مشهد)درحالی تحقیقات گسترده افسران تجسس برای کشف سرقت های دیگر اعضای این باند ادامه یافت که زن 35ساله اشک ریزان آرزو می کرد کاش وارد این گونه روابط خیابانی نشده بود.
براساس ماجراهای واقعی در زیر پوست شهر