
چند اشتباه داوری در دیدارهای اخیر تراکتور، اگرچه قابل بحث و بررسی فنی بود، اما خیلی زود از زمین فوتبال به فضای بیانیه و جنجال کشیده شد؛ جایی که محمدرضا زنوزی، مالک باشگاه تراکتور، بعد از آخرین مسابقه تیمش اعلام کرد ادامه حضور در این لیگ «دلیلی ندارد». جملهای که تنها اعتراض به یک یا چند سوت نبود، بلکه القای یک بیعدالتی ساختاری و همهجانبه بود؛ روایتی که فوتبال را از یک رقابت عادلانه، به پروژهای «مهندسیشده» تقلیل میداد. همین موضعگیری، جرقه یک زنجیره واکنش را زد؛ از برنامههای تلویزیونی و حضور چهرههایی مثل رئیس هیئت فوتبال یزد گرفته تا ورود مدیرعامل پرسپولیس. اعتراض به داوری، خیلی زود جایش را به دعوا بر سر مشروعیت لیگ، نقش فدراسیون و حتی تفسیرهای اجتماعی و هویتی داد. فوتبال که برای میلیونها نفر در این روزهای سخت اقتصادی تنها دلخوشی هفتگی است، ناگهان به میدان تسویهحسابهای مدیریتی بدل شد. این پرونده قرار نیست درباره درست یا غلط بودن یک تصمیم داوری قضاوت کند و نه درباره جدول ردهبندی یا شانس قهرمانی. مسئله، فراتر از یک تیم و یک مالک است. مسئله این است که چگونه مجموعهای از بیانیهها، اتهامها و تهدیدها، لذت فوتبال را به حاشیه میبرد و آن را به منبع خستگی، شکاف و فرسایش اجتماعی تبدیل میکند؛ مسیری که حالا باید قدمبهقدم مرورش کرد.
آقای زنوزی، فوتبال گناه داردچند ساعت بعد از بیانیه جنجالی، محمدرضا زنوزی تصمیم گرفت اعتراضش را از کاغذ به قاب تلویزیون بیاورد. حضور او در برنامه «شبهای فوتبالی» نقطهای بود که دعوای داوری رسماً از سطح گلایههای همیشگی فراتر رفت و به سطح اتهامزنی ساختاری رسید. زنوزی در این برنامه به صراحت از «مهندسی لیگ و داوریها» سخن گفت؛ عبارتی که در فوتبال ایران بیسابقه نیست، اما وقتی از زبان مالک یک باشگاه بزرگ، پرطرفدار و مدعی مطرح میشود، وزن اجتماعی و رسانهای دیگری پیدا میکند. او در بخشهایی از صحبتهایش از پیشنهاد «صحبت کردن مستقیم با داورها» توسط رئیس فدراسیون گفت؛ جملهای که بیش از آنکه دفاع از شفافیت باشد، ناخواسته شائبه روابط پشتپرده را تقویت میکرد. تناقض اصلی همینجا بود: کسی که مدعی مخالفت و افشاگری علیه فساد سیستماتیک است، همزمان از دسترسیهایی حرف میزند که اساساً نباید وجود داشته باشد. در کنار این اتهامها، بغض، مکثهای طولانی و عذرخواهی از هواداران استقلال و پرسپولیس تصویر احساسیتری از زنوزی ساخت؛ تصویری که بیش از هر چیز میکوشید او را در جایگاه «مالک معترضِ زخمخورده» بنشاند. اما درست در همین قاب احساسی، ادبیات بهشدت تحریکآمیز جریان داشت؛ از تهدید به کنار کشیدن از لیگ گرفته تا زیر سوال بردن مشروعیت کل مسابقات، مهندسی لیگهای قبلی و ادبیاتی که بیشتر ادمینهای نوجوان پیجهای هواداری را به ذهن متبادر میکند تا یک مالک مولتیمیلیاردر تیم فوتبال و فعال در صنعت هواپیمایی و... این ترکیب بغض و تهدید، هرچند برای برخی هواداران همدلی میسازد، اما همزمان خشم تولید میکند. مسئله دقیقاً همینجاست: اعتراض به داوری حق باشگاههاست؛ اما وقتی به زبان اتهام همهجانبه و روایت «همه سیستم علیه ما» بیان میشود، فوتبال از میدان رقابت خارج و به صحنه قطببندی اجتماعی تبدیل میشود. نقطهای که دیگر پای سوت داور وسط نیست، پای احساسات جمعی است و زنوزی در این زمینه به دلایل مختلفی کارنامه ضعیفی دارد. زنوزی همیشه پرسپولیس را متهم کرده که قهرمانیهایش با کمک پسر وزیر بوده، اما برای قهرمانی تیم خودش نصف بیشتر همان تیم را میخرد؛ حتی بازیکنان را قبل از پایان فصل برای فصل بعدی ترغیب میکند؛ موضوعی که خودش میتواند محل بحثهای جدی باشد. او از فحاشی در ورزشگاهها گلایه دارد اما رفتارش در مسیر آرامش هواداران روی سکوها نیست. عجیبتر اینکه او یک تیم فوتبال را چنان جزو اموال شخصی میداند که اگر نتیجه دلخواهش میسر نشد، میتواند تیم را از لیگ بیرون بکشد!
واکنشهای مثبت و منفی به زنوزیدر واکنش به اظهارات و بیانیههای تند مالک تراکتور، اینبار نوبت نهاد رسمی فوتبال بود که سکوت را بشکند. سازمان لیگ در بیانیهای نسبتاً صریح، تلاش کرد بحث را از فضای احساسی و اتهامی خارج کند و به منطق بدیهی رقابت فوتبال برگرداند: لحن بیانیه اگرچه محافظهکارانه بود، اما پیامش روشن: اعتراض با نفی کلی ساختار فرق دارد و متهم کردن کل لیگ به «مهندسی»، راهحل نیست. در بخش مهمتری از این واکنش، سازمان لیگ تلویحاً زنوزی را متهم کرد که ناکامیهای فنی و مقطعی را به احساسات اجتماعی و هواداری گره میزند. یادآوری قهرمانی فصل گذشته تراکتور، با همین ساختار، همین فدراسیون و همین داوران، نکتهای بود که سخت میشد از کنارش گذشت. سیستمی که دیروز مشروعیتش قهرمانی میآورد، چطور یکباره به پروژهای فاسد و مهندسیشده تبدیل میشود؟ پرسشی که بیانیه مستقیم مطرح نکرد، اما در لایههای زیرینش حضور داشت.
فوتبال ملک شخصی نیستکلیدیترین جمله اما همانجا بود که تأکید میکرد فوتبال «ملک شخصی هیچ فردی نیست». جملهای کوتاه، اما مهم؛ چون دقیقاً انگشت میگذاشت روی مسئلهای فراتر از داوری و تراکتور: این تصور خطرناک که مالک، اگر نتیجه باب میلش نبود، میتواند اصل رقابت را زیر سوال ببرد یا تیم را از لیگ بیرون بکشد. اینجا دیگر پای یک اختلاف ورزشی در میان نیست؛ پای فهم مالکیت، مسئولیت اجتماعی و حق میلیونها تماشاگر وسط است. تقابل اما به بیانیهها محدود نماند و خیلی زود به فضای بازیکنان کشیده شد. انتشار استوریهای حمایتی از سوی شجاع خلیلزاده و علیرضا بیرانوند، اگرچه از منظر حرفهای چندان قابل دفاع نیست، اما در چارچوب مناسبات درونباشگاهی تراکتور «قابل فهم» تلقی میشود. بهخصوص اینکه زنوزی مالک است و نه مدیرعامل باشگاه و جلب رضایت او برای بازیکنان اهمیت زیادی دارد.
سردار آزمون چی گفت این وسط؟بازیکنی مثل بیرانوند و شجاع که حقوقش را از زنوزی میگیرد، قرار نیست چندان وفادار به حقیقت باشد و عجیب نیست به بازتولید روایت رسمی مدیران باشگاه تن بدهد. این رفتار قابل نقد است، اما از سوی بیرو و شجاع عجیب و غیرمنتظره نیست. اما ورود سردار آزمون، لژیونر تیم ملی و چهرهای فراتر از دعواهای داخلی لیگ، به این ماجرا پرسشبرانگیز بود. چرا یک بازیکن ملی که باید نماد فاصله گرفتن از قطببندیهای باشگاهی باشد، تصمیم میگیرد در چنین مسئلهای موضعی جانبدارانه بگیرد؟ آنهم وقتی که سردار هیچوقت بازیکن تراکتور نبوده؟ این رفتار سردار جز در این بستر که برای سالهای آینده انتظار حضور در تراکتور با رقم بالایی را دارد، تفسیر نمیشود. درحالیکه فوتبال ما بیش از هر زمان دیگری به چهرههایی نیاز دارد که تنش را پایین بیاورند، نه آنکه بنزین روی آتش بریزند.
وقتی فدراسیون رویش را برمیگردانددر این روزهای عجیب فوتبال شاید معنادارترین واکنشها، آنهایی بودند که اصلاً دیده نشدند. بهطور مثال باشگاه استقلال که خوب بیانیه میدهد اینبار در برابر ادعای زنوزی مبنی بر هزینههای 5 هزار میلیارد تومانی ترجیح داد سکوت کند؛ البته تا لحظه نوشته شدن این مطلب. این خلأ واکنش، عملاً بار مسئولیت را دوباره روی دوش فدراسیون فوتبال و مدیرانش میاندازد؛ نهادی که در سالهای اخیر بیشتر به «مدیریت بحران با تأخیر» عادت کرده تا پیشگیری از بحران. آیا ادعای زنوزی درباره هزینهکرد رقبا صحت دارد؟ تکلیف فیرپلی مالی و سقف قرارداد چه میشود؟ البته فوتبال ما با این شکل از اداره، نه یک بحران که زنجیرهای از بحرانهای انباشته دارد که هر کدام، بهجای حل شدن، روی دیگری تلنبار میشود. فدراسیون حتی درباره اتهامات زنوزی به رئیس فدراسیون هم سکوت کرده؛ نه تایید، نه تکذیب، نه احضار و محرومیت. رفتاری که با مواضع فدراسیون در موارد مشابه همخوانی ندارد و بهنظر میرسد باید موضع زنوزی را درباره اینکه فدراسیون با برخی تیمها مماشات میکند،بپذیریم، هرچند در مصداقش باید مخالف زنوزی باشیم. در چنین فضایی، فوتبال از یک «بازی جمعی» به میدان زورآزمایی بین تریبونها، پیجها، لشکر کامنتگذار و... تبدیل میشود. چیزی که از دست میرود، نه فقط اعتبار داور یا فدراسیون، بلکه همان نشاط سادهای است که فوتبال قرار بود به آن خدمت کند. وقتی مالک میتواند لیگ را نامشروع بخواند، بازیکن ملی میتواند جانبدارانه موضع بگیرد و نهاد ناظر تنها به صدور بیانیه بسنده کند، پیام نهایی به هوادار روشن است: عدالت مسئله اول نیست؛ صدا و نفوذ مهمتر است. البته نسلهای قبلی با خاطره مردانی چون دادکان، عابدزاده، علی منصوریان و... فوتبال را بهیاد میآورند؛ اما افسوس برای بچههایی که تصور کنند مدیران و ورزشکاران این رشته همیشه مثل آدمهای این روزگار بودند.
چند نمونه از اقدامات فدراسیون
علیه تراکتور!تراکتور به لیگ برتر ما شور و ذوق اضافه کرده، تیمی با فوتبالی روان، تهاجمی و تماشاگرانی همیشه پرشور، در این بین اعتراضهای مکرر این تیم که در زمینه بیانیهنویسی لیگ و رقابت مجزایی را با پرسپولیس و استقلال دنبال میکند از جذابیت فوتبال کم کرده؛ اما برخلاف ادعای زنوزی، فدراسیون با این تیم مخالفت عامدانه به نفع دیگر تیمها ندارد.
گرفتگی کشاله شجاعیکی از مواردی که فدراسیون هوای تیتیها را داشته، به حرکت زشت شجاع خلیلزاده برمیگردد. جایی که شجاع رو به هواداران رقیب رفتار بدی داشت و کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال رأی تخلف او را صادر کرد. برخلاف انتظار اهالی فوتبال، خبری از محرومیت نبود و همه چیز با پرداخت ۵۰۰ میلیون تومان و یک عذرخواهی حل شد تا تیمش را برای چهار بازی حساس آخر فصل هم همراهی کند. این حرکت را پیشتر بازیکنان دیگری در دنیا انجام داده بودند که با محرومیتهای حداکثری مواجه شدند، اما برای شجاع و تراکتوریها قصه فرق داشت. البته نباید حرفهای نامناسب رئیس هیئت فوتبال استان یزد درباره شجاع را هم نادیده گرفت؛ آنهم در پخش زنده.
قرارداد پرحاشیه بیروشاید بتوان گفت عیانترین سوگیری فدراسیون، به یک نقلوانتقال جنجالی بازمیگردد؛ جایی که علیرضا بیرانوند، با وجود داشتن قرارداد مشخص، به شکلی پرحاشیه از پرسپولیس جدا شد و به تراکتور پیوست. اعلام حکم محرومیت او آنقدر به تأخیر افتاد که فصل به پایان رسید. شاید اگر تیتیها او را در اختیار نداشتند، قهرمان نمیشدند؛ بیرو محروم شد و در دادگاه کاس با این استدلال که بازیکن ملی است بخشیده شد. اما اعلام نشدن همین رای در زمان خودش عامل جنجالهای زیادی شد.
جام حذفی و اشتباه تایپیبهمنماه سال گذشته و در جریان دیدار تراکتور و پرسپولیس، اتفاقاتی رخ داد که فدراسیون فوتبال طی حکمی اعلام کرد بازیهای رودرروی این دو تیم در فصل بعد بدون تماشاگر برگزار خواهد شد. اما ماجرا زمانی جالب شد که در قرعهکشی جام حذفی، این دو تیم به هم خوردند و میزبان هم تراکتوریها بودند؛ جایی که فدراسیون بهطور ناگهانی اعلام کرد در حکم صادرشده «اشتباه تایپی» رخ داده و اساساً نباید نام جام حذفی در آن ذکر میشده و محرومیت تنها شامل بازیهای لیگ میشود، نه جام حذفی. در حالی است که اشتباه تایپی معمولاً به یک کلمه یا جزئیات کوچک برمیگردد و طبیعتاً عبارت «جام حذفی» نمیتواند صرفاً یک اشتباه تایپی باشد. اما سوال اصلی این جاست که چرا این حکم درست پیش از برگزاری مسابقه تغییر کرد؟ از سوی دیگر، در همان دیدار هم صحنههای بحثبرانگیزی وجود داشت؛ علیرضا بیرانوند میتوانست به دلیل هل دادن داور کارت زرد دوم را دریافت کند، شجاع خلیلزاده به خاطر رفتار و حرکاتش مستحق کارت و حتی اخراج بود و در جریان ضربات پنالتی هم بیرانوند پایش روی خط قرار داشت اما پنالتی تکرار نشد تا مجموعهای از تصمیمات بحثبرانگیز، این مسابقه را بیش از پیش در کانون توجه قرار دهد.
خداداد و حاشیههای بیپایانخداداد کمحاشیه نبوده و حاشیههای او آنقدر زیاد است که نمیتوان آنها را تکبهتک شمرد. تقریباً هر بار که حرکتی از او سر زده، یا محروم نشده یا محرومیتی دریافت کرده که آنقدر بازدارنده نبوده تا خداداد از رفتارش دست بکشد؛ اما در نهایت خداداد هم با جریمه مالی مواجه شد. گویی در این سالها برای فدراسیون همین که جریمهای مالی وجود داشته باشد و خزانهاش تأمین شود، کافی است. جالب اینکه سرپرست رقیب تراکتور صرفاً بهخاطر انتقاد از آماده نبودن ورزشگاه آزادی بدون هیچ بیاحترامی نسبت به دیگران با محرومیت بیشتری مواجه شد.