
«خواب» به کارگردانی مانی مقدم، در نخستین تجربه بلند سینمایی این فیلمساز، به سراغ فضایی نادر اما مهم در سینمای ایران رفته و در قامت یک سایکودرام تمیز خودش را به مخاطب عرضه میکند.
فیلم روایت مردی به نام مجتبی است که در مرز باریک خواب و بیداری، عقل و جنون، واقعیت و خیال سرگردان شده و زندگیاش در معرض خطر قرار گرفته است. «خواب» ذاتا بهدنبال داستانگویی متعارف نیست و قصد این را هم ندارد که مخاطب را با تعلیقهای بیرونی یا حادثهپردازیهای مرسوم، تحت تاثیر قرار دهد. تمرکز اصلی این اثر، بر ذهن آشفته شخصیت اصلی و تجربه زیسته او از فروپاشی روانی است که بهتدریج و با ریتمی حسابشده روایت میشود.
در میان سایکودرامهای انگشتشمار سینمای ایران، «خواب» از کیفیتی آبرومند برخوردار است و میداند در چه مسیری حرکت میکند؛ لذا تا حد زیادی از سردرگمی ژانری مصون میماند. با این حال، فیلم مانی مقدم خالی از لغزش هم نیست. برخی سهلانگاریها در طراحی گریم و لباس شخصیت آهو هویدا میشوند که میتوانستند نقش مهمتری در تثبیت فضای روانی فیلم ایفا کنند. به علاوه، برخی از دیالوگها نیز با مضامین تکراری و توضیحی، از قدرت تأثیرگذاری اثر میکاهند و بیش از آنکه برآمده از موقعیت باشند، تلاش دارند تا معنا را بهصورت مستقیم منتقل کنند.
با وجود این، «خواب» بهواسطه یک عنصر کلیدی از سطح متوسط فراتر میایستد: بازی رضا عطاران. عطاران در این فیلم، فاصلهای معنادار با تصویر تثبیتشده کمدی خود میگیرد و اجرایی جدی، کنترلشده و بهغایت دقیق ارائه میدهد. بازی او نه متکی بر اغراق است و نه اسیر خودنمایی؛ بلکه حاصل شناخت عمیق از دوربین، میزانسن و خویشتنداری از نمایشگری است. عطاران، با این نقشآفرینی، به گروهی از بازیگران جوان و مدعی سینمای ایران، توضیح میدهد که شناختن دوربین دقیقا به چه معناست.