printlogo


وقتی اختلاف‌نظر دشمنی می‌شود
سید مصطفی صابری  |  روزنامه‌نگار

در روزهایی که جامعه در التهاب به‌سر می‌برد، برای بسیاری از آدم‌ها اختلاف نظر با دوست، همکار، همسایه، اعضای خانواده و فامیل فقط تفاوتی در دیدگاه نیست و ناگهان به شکافی عمیق تبدیل می‌شود. مغز انسان در شرایط فشار جمعی، ناخواسته وارد «حالت بقا» می‌شود؛ حالتی که در آن، جهان به دو قطب ساده تقلیل پیدا می‌کند: دوست و دشمن. برای همین نظر متفاوتِ نزدیکانی که باید تکیه‌گاه روانی ما باشند، به‌صورت تلخ و نادرستی تجربه و ادراک می‌شود. به همین دلیل است که بحث‌ها در این دوره‌ها کمتر عقلانی و بیشتر هیجانی و هویتی‌اند. آدم‌ها از ایده‌ها و استدلال‌ها دفاع نمی‌کنند، بلکه از تمام آن‌چه شکل دهنده خودشان و سرمایه فرهنگی، فکری و اجتماعی‌شان است با تمام قوا دفاع می‌کنند. این‌جاست که یک پیام ساده در گروه فامیلی می‌تواند شکافی عمیق ایجاد کند؛ در محیط کار، اختلاف نظر ساده به تنش پنهان و دلخوری طولانی بدل می‌شود؛ و در خانواده‌ها به ویژه آن‌هایی که نوجوان دارند، گفت‌وگو میدانی برای درک و فهم نظرات نیست و به عرصه‌ای پرتنش برای اثبات حقانیت تبدیل می‌شود بدون ذره‌ای انعطاف و دنده‌عقب. در چنین فضایی، اختلاف نظر به‌خاطر روش نادرست مواجهه با آن تبدیل به عنصری مخرب برای روابط انسانی ما می‌شود. موضوعی که باید با ابعاد و پیامدهایش آشنا شویم.  


چرا تلاش برای متقاعد کردن به بن‌بست می‌خورد؟
در دوره‌هایی که فضا ملتهب است، بسیاری از گفت‌وگوهایی که به قصد «قانع کردن» آغاز می‌شوند، در عمل به میدان تقابل تبدیل می‌شوند. طرفین تصور می‌کنند در حال گفت‌وگو هستند، اما آن‌چه رخ می‌دهد بیشتر شبیه کنار هم قرار گرفتن دو مونولوگ است. هر کسی بدون توجه به منطق و روش طرف مقابل، صرفاً حرف خودش را می‌گوید، نه برای شنیده شدن، بلکه برای تثبیت موضع خودش. شاید بتوان این وضعیت را «توهم گفت‌وگو» نامید؛ حالتی که در آن، شنیدن فعال جای خود را به جست‌وجوی نشانه‌هایی می‌دهد که باورهای پیشین ما را تأیید کند. در چنین شرایطی، مغز به‌طور ناخودآگاه دچار سوگیری تأییدی می‌شود: اطلاعات هم‌سو را برجسته می‌کند و داده‌های ناسازگار را یا نادیده می‌گیرد یا بی‌اعتبار می‌سازد. نتیجه آن است که هر استدلال تازه، نه فرصتی برای فهم، بلکه تهدیدی برای هویت فرد تلقی می‌شود. از این‌جاست که بی‌توجهی به فصول مشترک و اصرار بر «حقانیت» عملاً فاصله‌ها را بیشتر می‌کند. هر چه تلاش برای متقاعد کردن شدیدتر می‌شود، طرف مقابل بیشتر در موضع دفاعی فرو می‌رود. گفت‌وگو به‌جای آن‌که پل باشد، به دیوار بدل می‌شود. فهم این سازوکار، پیش‌نیاز هر تلاشی برای حفظ رابطه در زمان اختلاف است.  


چطور تسهیلگر شناخت نوجوانان باشیم؟
نوجوانان در دوره‌های التهاب اجتماعی، در موقعیتی دوگانه و شکننده قرار می‌گیرند. از یک‌سو، بیش از گذشته در معرض جریان‌های متنوع و گاه متناقض اطلاعات‌اند؛ از سوی دیگر، هنوز ابزارهای روانی لازم برای پردازش این حجم از تعارض را به‌طور کامل در اختیار ندارند. در بسیاری از خانواده‌ها، اختلاف نظر با نوجوان درباره مسائل اجتماعی و سیاسی نه از خودِ موضوع، بلکه از شیوه‌ مواجهه آغاز می‌شود. بزرگ‌ترها معمولاً گفت‌وگو را با نیت «اصلاح» شروع می‌کنند، اما نوجوان آن را به‌صورت نادیده گرفتن حق انتخابش تجربه می‌کند. نتیجه، نه نزدیک‌تر شدن دیدگاه‌ها، بلکه عقب‌نشینی، لجبازی یا سکوت است. نوجوان در این موقعیت بیش از آن‌که به استدلال تازه نیاز داشته باشد، درگیر احساساتی است که کمتر دیده می‌شوند: نگرانی، خشم، سردرگمی یا حتی کنجکاوی. وقتی این احساسات نادیده گرفته می‌شوند و گفت‌وگو سریع به نصیحت، هشدار یا خط‌کشی درست و غلط می‌رسد، رابطه از مسیر گفت‌وگو خارج می‌شود. نوجوان احساس می‌کند باید از «موضع خود» دفاع کند، نه این‌که درباره‌اش فکر کند. در چنین شرایطی، نقش والدین اگر از سخنران به تسهیلگر تغییر نکند، بن‌بست ادامه پیدا می‌کند. تسهیلگری یعنی پرسیدن به‌جای پاسخ دادن، شنیدن به‌جای اصلاح فوری، و پذیرفتن این واقعیت که فهم، فرایندی تدریجی است. نوجوان زمانی امکان بازاندیشی پیدا می‌کند که بداند قرار نیست به‌خاطر نظرش طرد یا برچسب‌گذاری شود. در اختلاف نظر با نوجوان، همراهی لزوماً به معنای تأیید نیست؛ گاهی فقط یعنی ماندن کنار او، تا مسیر فهم را خودش پیدا کند. 


فوت و فن یک بحث بدون دلخوری
هرچند اختلاف نظر در دوره‌هایی که جامعه ملتهب است اجتناب‌ناپذیر می‌شود، اما شکل مواجهه با آن هنوز دست خودمان است. پیش از ورود به هر بحثی، شاید لازم باشد از خود بپرسیم: «هدف ما فهم است یا پیروزی؟» همین پرسش ساده می‌تواند مسیر گفت‌وگو را از رقابت به رابطه تغییر دهد و کمک کند همدلانه با دیگران بحث کنیم. در ادامه به چند نکته در این مسیر اشاره می‌کنیم: 
تشخیص زمان نامناسب| وقتی خشم، اضطراب یا خستگی روانی بالاست، گفت‌وگو معمولاً به تشدید تنش می‌انجامد. بحث‌هایی که در اوج هیجان شروع می‌شوند، اغلب با جملاتی تمام می‌شوند که بعدها امکان پس گرفتن‌شان وجود ندارد. در چنین موقعیت‌هایی، عقب‌نشینی موقت و موکول کردن بحث به زمانی آرام‌تر، نه نشانه‌ ضعف، بلکه تلاشی آگاهانه برای حفظ رابطه است.
مرزبندی موضوع| بحث را به یک محور مشخص محدود کنیم و اجازه ندهیم اختلاف نظر به قضاوت درباره‌ی شخصیت، نیت، گذشته یا «کل هویت» طرف مقابل کشیده شود. اختلاف نظر درباره یک موضوع اجتماعی، مجوز بازخوانی کل رابطه یا زیر سؤال بردن ارزش‌های فرد مقابل نیست.
شنیدن فعال| شنیدن فعال یعنی گوش دادن بدون قطع کردن، بدون تصحیح فوری و بدون آماده کردن پاسخ بعدی. بازگو کردن کوتاه حرف طرف مقابل، حتی اگر با آن موافق نباشیم، می‌تواند از سوءتفاهم‌ها و سوءبرداشت‌های هیجانی کم کند. به‌طور مثال بگوییم: یعنی منظورت این بود که... 
پذیرش عدم توافق| همه گفت‌وگوها قرار نیست به نتیجه‌گیری توافقی ختم شوند. گاهی حفظ احترام، امکان ادامه رابطه و باقی ماندن در تماس، دستاوردی مهم‌تر از قانع کردن است.
دانستن زمان پایان دادن| وقتی گفت‌وگو از مسیر فهم خارج می‌شود و به فرسایش عاطفی می‌رسد، توقف آگاهانه می‌تواند نشانه‌ بلوغ رابطه باشد؛ نه شکست آن.