نوشتن رمان یک ماجراجویی هیجانانگیز است که به تو کمک میکند دنیای خودت را بسازی. نگران نباش، همه نویسندههای بزرگ از یک نقطه شروع کردهاند. رماننویس بیشتر از آدمهای معمولی زندگی میکند چون نیاز به سوژههای دستاول و دقیق دارد. پس باید دقیقتر ببیند، هدفمندتر گوش کند و در کل، بیشتر زندگی کند. میشود بدون یادگیری اصول و قواعد نویسندگی هم به نوشتن رمان فکر کرد اما این کار مثل اختراع دوباره چرخ است. پس بیایید قدمهای اول را با هم برداریم.

قدم اول: جرقه داستان
هر رمانی با یک «ایده بزرگ» شروع میشود. این ایده میتواند یک سوال باشد، یک شخصیت عجیب، یا یک موقعیت غیرعادی.
*چه میشد اگر...؟ این بهترین شروع است. مثال:چه میشد اگر یک دانشآموز معمولی ناگهان بفهمد میتواند زمان را متوقف کند؟ چه میشد اگر یک کلید قدیمی به یک دنیای مخفی باز شود؟
نکته این است که ایدهات را طوری انتخاب کنی که خودت بیشتر از همه دوست داشته باشی دربارهاش بنویسی.
سبک (ژانر) خودت را انتخاب کن| میخواهی داستانی فانتزی، علمی-تخیلی، معمایی، یا یک داستان اجتماعی از زندگی خودت بنویسی؟ سبک ژانر، قوانین بازی داستان تو را مشخص میکند.
قدم دوم: ساختن دنیا و شخصیتها
داستانهای خوب، دنیایی باورپذیر و شخصیتهایی واقعی دارند مثل قهرمانان داستان.کیست؟ اسمش چیست؟ چند سال دارد؟ چه شکلی است؟ چه میخواهد؟ (هدفش در داستان چیست؟ مثلاً نجات دنیا، پیدا کردن یک شیء گمشده، یا فقط دوست پیدا کردن.) چه چیزی مانعش میشود؟ (این مشکل اصلی داستان توست، یا همان ضد قهرمان یا قهرمان. شخصیتهایت را کامل کن. حتی اگر قرار نیست در داستان استفاده کنی، بدان که قهرمانت از چه چیزی میترسد یا چه غذایی را دوست دارد! داستان در کجا اتفاق میافتد؟ (مدرسه، سیارهای دور، یک شهر زیرزمینی؟) قوانین این دنیا چیست؟ (مثلاً در دنیای تو جادو هست یا خیر؟ اگر هست، چطور کار میکند؟)
قدم سوم: طرح کلی داستان
لازم نیست هر کلمه را از قبل برنامهریزی کنی، اما یک نقشه راه به تو کمک میکند گم نشوی. معمولاً رمانها یک ساختار سهپردهای دارند:
پرده اول (شروع)| معرفی شخصیتها و دنیای داستان. یک حادثه محرک اتفاق میافتد که زندگی عادی قهرمان را به هم میزند و او را وارد ماجرا میکند.
پرده دوم (میانه)| طولانیترین بخش. قهرمان تلاش میکند به هدفش برسد، اما موانع بزرگتر و بزرگتر میشوند. تنش داستان بالا میرود.
پرده سوم (پایان)| اوج داستان. قهرمان با بزرگترین چالش روبه رو میشود و سرنوشت داستان رقم میخورد. بعد از آن، داستان جمع میشود و به یک نتیجه میرسد.
قدم چهارم: شروع به نوشتن و سختگیری نکردن
اولین نسخهای که مینویسی، فقط برای خودت است. هدف این است که داستان را از ذهنت بیرون بریزی. در این مرحله، به غلطهای املایی، جملههای ناشیانه، یا حتی منطق داستانی فکر نکن. فقط ادامه بده! به این میگویند «پیشنویس خام».
قانون ۵۰۰ کلمه| اگر احساس کردی گیر کردهای، فقط سعی کن امروز ۵۰۰ کلمه بنویسی، فرقی نمیکند چقدر بد باشد. این عادت تو را فعال نگه میدارد.
نشان بده، نگو| این مهمترین قانون نویسندگی است. نگو «او خیلی ترسیده بود.» بلکه نشان بده: «ضربان قلبش مثل طبل در سینهاش میکوبید و کف دستهایش از عرق خیس شده بود. او نمیتوانست چشم از سایهای که گوشه اتاق میرقصید، بردارد.»
قدم پنجم: بازنویسی و ویرایش
وقتی پیشنویس اول تمام شد، تازه کار اصلی شروع میشود! چند روز یا حتی یک هفته از رمانت دور بمان. این کار باعث میشود وقتی دوباره برمیگردی، بتوانی اشتباهات را با چشم یک خواننده ببینی، نه یک نویسنده خسته. آیا ترتیب صحنهها منطقی است؟ آیا شخصیتها به موقع تغییر میکنند؟ حالا نوبت پیدا کردن کلمات تکراری، اصلاح قواعد و قشنگتر کردن جملههاست. در آخر رمانت را با صدای بلند بخوان. جاهایی که نفس کم میآوری یا حس میکنی دیالوگها مصنوعی هستند، آن جاها نیاز به کار بیشتری دارد.