printlogo


رازهای زندگی در شهری که همیشه بارانی است
اکرم انتصاری  |  روزنامه‌نگار

 از شهری که در آن دائم باران می‌بارد، چه تصوری دارید؟ پیاده‌رو و خیابان‌های همیشه‌خیس و مه‌گرفته؟ ابرهایی که هیچ وقت کنار نمی‌روند و زمین‌های سرسبز و خانه‌‌هایی که همیشه از آن نم باران می‌چکد؟ تصورتان تا اندازه‌ای درست است؛ البته چتر حریف‌ باران‌های موسمی این منطقه نمی‌شود اما این شهر مصداق واقعی «زندگی در دل باران» است. باران‌ در ماوسینرام رکورد گینس را زده است و این شهر در سال 1985میلادی حدود 26هزار میلی‌متر باران داشته است؛ چیزی حدود 26متر ستون آب! همین بارش‌های فراوان، باعث شده است ماوسینرام پر از مناطق سرسبز و تنوع زیستی باشد و علاقه‌مندان به طبیعت را از هر گوشه جهان به این شهر بکشاند. با این حساب، هر ماه در این نقطه‌ کوچک از شمال‌شرق هند، آن‌قدر باران می‌بارد که انگار ابرها قرار گذاشته‌اند به زمین استراحت ندهند. شهری که کمِ کم سالانه در آن 12هزار میلی‌متر باران می‌بارد! همان شهری که پل‌ها در آن نفس می‌کشند و سخاوتمندانه راهی شده‌اند برای رفت‌و‌‌آمد انسان‌ها. به نظرتان این همه باران چه تفاوتی در سبک زندگی مردم ماوسینرام به وجود آورده است؟ بیایید این شهر را با چند موتیف کوچک و عکس‌های بکری که از آن وجود دارد، بهتر بشناسیم.


جایی که ابرها خسته نمی‌‌شوند
ماوسینرام در ایالت «مِگالایا» واقع شده و در منطقه‌ تپه‌های خاسی جای گرفته است؛ جایی میان دره‌ها و جنگل‌های همیشه‌سبز، در مرز با بنگلادش. زمین‌هایش پر از زندگی‌اند: از بیدها و سرخس‌های هزاررنگ گرفته تا گونه‌های کمیاب پرندگان و قورباغه‌هایی با رنگ‌های تند و شگفت‌انگیز. ماوسینرام پناهگاهی برای علاقه‌مندان به طبیعت است. چرا؟ این منطقه پر از آبشارهای زیبا همچون آبشار نوهکالیکای است که یکی از بلندترین آبشارهای هند محسوب می‌شود. جاذبه‌های دیگر شامل غار ماوجیم‌بویین است که به‌علت شکل‌های سنگی منحصربه‌فردش شناخته شده که حاصل فرسایش مداوم ناشی از آب باران است. مه دائمی و سرسبزی محیط زیست، فضایی دلپذیر ایجاد می‌کند که گردشگران را برای تجربه این آب‌وهوای منحصربه‌فرد جذب می‌کند. بارش باران بخش همیشگی زندگی در این شهر است؛ چالشی که مردم شهر سال‌هاست با آن خو گرفته‌اند و می‌گویند «این جا همیشه بارانی است اما نمی‌شود کار نکنیم! چون زیاد درباره آن فکر نمی‌کنیم!» این منطقه دارای اقلیم کوهستانی نیمه‌گرمسیری است که با باران‌های طولانی و شدید از ژوئن تا سپتامبر مشخص می‌شود. در این دوره، هوای گرم و مرطوب از خلیج بنگال به سمت تپه‌های خاسی هدایت می‌شود و با بالا رفتن، خنک و متراکم می‌شود که به بارش قابل‌توجهی منجر می‌شود. این الگوی آب‌وهوایی موجب می‌شود ماوسینرام به‌عنوان یک منطقه با بارش بالا شناخته شود که ابرهای مرطوب تقریباً در طول سال در آن جا وجود دارد.


آبشارها؛ موزه‌‌ای از طبیعت
آبشارهای ماوسینرام نفسِ زمین‌اند. مشهورترین‌شان، آبشار «نوهکالیکای» است که همچون روبانی نقره‌ای از دل کوه پایین می‌ریزد و صدای سقوطش با غرش رعد درهم می‌آمیزد. در پایین دست، مه غلیظی می‌پیچد و طوری طبیعت را در خود فرومی‌برد که گویی زمان از حرکت بازایستاده است. در اطراف آبشار، غارهای بزرگ و پیچ‌درپیچی وجود دارد؛ از جمله غار «ماوجیم‌بویین»، با دیواره‌هایی از سنگ آهک که باران طی قرن‌ها آن ها را تراشیده و به حجمی هنری بدل کرده است. این غارها مثل موزه‌ای از صبر طبیعت‌اند. گرمای نرم و رطوبت دائمی، حال‌و‌هوایی رویایی به محیط می‌دهد، اما همین رطوبت، گاهی به پدیده‌ای مرموز تبدیل می‌شود. در برخی روزها مه آن‌قدر غلیظ است که مردم نمی‌توانند بیش از چند قدم جلوتر را ببینند و سکوتی که با صدای نرم باران همراه می‌شود، حالتی عرفانی به فضا می‌دهد. از ژوئن تا سپتامبر، بادهای موسمی از خلیج بنگال به سوی این منطقه می‌وزند و ابرها را با خود می‌آورند. وقتی این ابرها با تپه‌های خاسی برخورد می‌کنند، سرد می‌شوند و همان‌جا، چتر خود را باز می‌کنند. 


کسب‌‌وکار در شهر پرباران
شاید از خودتان بپرسید در شهری که باران زمین را امان نمی‌دهد کسب‌وکار مردم چیست؟ بارش باران خاک ماوسینرام را غنی کرده است و به همین دلیل زمین‌های این شهر یک میلیون و دویست هزار نفری جان می‌دهد برای کشت برنج و چای. البته چالش‌هایی مانند زمین‌‌لغزش، کپک‌زدگی مداوم، خشک کردن لباس با هیتر و جاده‌های گل‌آلود‌ و سیلاب‌ها در طول ماه‌های اوج موسمی که باران شدیدی را در پی دارد هم هست. ضمن این‌که باران‌های شدید اجازه کشاورزی‌های متنوع به مردم را نمی‌دهد و خیلی از اقلام موردنیاز مردم شهر، وارداتی ا‌ست. جمعیت محلی تقریبا می‌دانند با این باران‌ها چطور باید زندگی‌شان را بگذرانند. آن‌ها از طریق ذخیره غذا در ماه‌های خشک و استفاده از سیستم‌های جمع‌آوری آب باران برای نیازهای روزمره خود با این شرایط  سازگار شده‌اند. جالب این که رژیم غذایی اصلی در طول فصل بارندگی شامل سیب‌زمینی آب‌پز در کنار یک غذای بومی به نام تونگ‌تاپ، یک چاتنی ساخته شده از فلفل چیلی، گوجه‌فرنگی و ماهی تخمیر شده است. برنج و فلفل چیلی جزو محصولات اصلی این شهر بارانی است.


از رسم‌های عجیب تا رفت‌و‌آمد با قایق‌
چیزهای عجیب و جالبی درباره ساکنان اصلی ماوسینرام وجود دارد. برای مثال بیشتر آن‌ها از قبیله «خاسی» هستند که جامعه‌ای مادرتبار دارند؛ یعنی ارث، نام خانوادگی و مالکیت از مادر منتقل می‌شود. البته رفتارهای عجیب‌‌و‌‌غریب قبیله‌ای درباره ازدواج در این شهر وجود دارد که بهتر است سراغ آن نرویم. کار در ماوسینرام بر اساس سن و جنسیت تقسیم می‌شود. پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها، عمه‌ها و عموهای‌‌ بزرگ و خواهر و برادرهای بزرگ‎تر به والدین در مراقبت از کودکان در دوران نوپایی به بعد کمک می‌کنند، رسم و رسوم قبیله را به آن‌ها یاد می‌دهند، زنان آشپزی می‌کنند، لباس‌ها را می‌شویند و سبدهای چوبی می‌بافند. بیشتر بشقاب و قاشق‌های منطقه ماوسینرام از چوب جنگلی منطقه و از پوست درخت یا چوب‌های تراشیده ساخته شده‌اند. بیشتر مهمانی‌ها در ماوسینرام هم به این شکل است که «بیا و کاسه و قاشقت را بیاور»؛ آش‌های ذرتی از غذاهای اصلی هستند و معمولا در قابلمه‌های سرامیکی و کتری‌های برنجی پخته می‌‌شوند. آرد ذرت بعد از خیساندن دانه ها با کوبیدن در هاون چوبی به دست می آید. بعضی وقت ها هم مردم آرد ذرت را با آسیاب های سنگی به دست می آورند. بیشتر منطقه ماوسینرام دریاچه‌ای است و مردم برای رفت‌و‌آمد در آن به قایق‌های چوبی نیاز دارند. این قایق‌ها چوبی و از پوست درخت غان ساخته می‌شوند که از نظر استحکام و وزن بهترین مصالح منطقه برای ساخت قایق به حساب می‌آیند. جالب این که بیشتر چاقوها و ابزارهای لبه‌‌تیز از سنگ ساخته می‌شوند.



خانه‌های سازگار با باران‌های شدید
زندگی‌ ماوسینرامی‌ها به‌طور کامل با ریتم باران هماهنگ شده است. خانه‌های سنتی روی ستون‌های بلند ساخته می‌شوند تا از سیل و رطوبت در امان بمانند و سقف‌ها از علف ضخیم برای کاهش صدای کرکننده باران پوشیده می‌شوند. ساکنان ماوسینرام روش‌های مختلفی را برای مقابله با باران‌های بی‌وقفه توسعه داده‌اند. خانه‌های آن‌ها به‌طور معمول با مواد ضدصوت ساخته می‌شوند تا صدای باران سنگین روی سقف‌های فلزی را کاهش دهند، علاوه بر این، چترهای سنتی تمام‌بدن به نام کنوپ که از بامبو و برگ‌های موز ساخته شده‌اند، به طور معمول برای محافظت در برابر باران استفاده می‌شوند. زندگی روزمره در ماوسینرام تحت تأثیر آب‌وهوا قرار دارد؛ به‌عنوان مثال، مدارس ممکن است در زمان بارش شدید بسته شوند زیرا شنیدن درس زیر صدای باران روی سقف‌های فلزی دشوار است.

کنوپ؛ لباسی از جنس طبیعت

همان‌طور که گفتیم یکی از نمادهای خاسی‌ها، چترهای بزرگ سنتی از بامبو و برگ موز به نام «کنوپ» است که مثل پوشش تمام‌تنه عمل می‌کند. کارگرانی که در محیط‌های باز کار می‌کنند، لباس‌هایی از جنس بامبو و برگ موز بر تن می‌کنند. دلیل محبوبیت کنوپ‌ها مناسب بودن برای کارهای دو دستی و نیز مقاومت در برابر بادهای پُرقدرتی است که در توفان‌های شدید منطقه می‎وزد. در بیشتر نقاط شهر کارگران کنوپ‌پوش بعد از شب‌های پرباران، باید خرده‌سنگ‌ها را از کنار خیابان و مسیرها جمع کنند چون امکانِ کارهای ترمیمی بزرگ در طول باران‌های موسمی ممکن نیست، اما این کارگران موظف‌اند جاده‌ها را تا فرارسیدن ماه اکتبر یعنی زمانی که فصل بارانی به پایان می‌رسد و ماشین‌های سنگین پیمانکاران بتواند به آن‎جا بیاید، سالم نگاه دارند. 



پل‌های زنده‌ای که نفس می‌کشند
شگفت‌انگیزترین و زیباترین مناظر منطقه ماوسینرام «پُل‌های زنده» بر فراز دره‌های خیس از باران و سراشیبی‌هاست. پل‌هایی که نفس می‌کشند و رشد می‌کنند و عبور و مرور محلی‌ها را آسان‌تر کرده‌اند. قرن‌هاست که مردم محلی این منطقه با دست‌کاری ریشه‌های درختان انجیر، کائوچوی آن‌ها را به شکل قوس‌های طبیعی درآورده‌اند که بسیار بادوام‌تر از ساختارهای چوبی دست‌سازی هستند که فقط در عرض چند سال پوسیده می‌شوند. این پُل‌ها با گذشت زمان و رشد ریشه‌، خود را تقویت می‌کنند. این سازه‌های طبیعی قرن‌ها دوام می‌آورند. دانش‌آموزان هر روز صبح از روی پُلی که از ریشه‌ یک درخت کائوچو روییده است، عبور می‌کنند. ماوسینرام جایی است که باران نه تنها چالش، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از هویت و زیبایی است. طی سال‌های اخیر ماوسینرام به یک نقطه گردشگری تبدیل شده است. گردشگران برای تماشای باران و پل‌ها می‌آیند اما چیزی فراتر پیدا می‌کنند: مردمانی لبخند‌به‌لب، و درکی از زندگی که با ریتم طبیعت درآمیخته است. شهری می‌بینند که نماد تاب‌آوری است و هر قطره باران یادآوری سازگاری انسان با طبیعت است. در این شهر کودکان با صدای رعد به خواب می‌روند، مادران با بخار چای صبحگاهی‌شان به بیرون نگاه می‌کنند و می‌گویند: «باران هدیه است، حتی اگر چکمه‌هایمان گل‌آلود شود.»