روایت خراسان از دیدار بانوان خبرنگار با مادر شهید رئیسی در آستانه دومین سالروز تشییع شهدای خدمت

به همراه جمعی از بانوان خبرنگار رسانههای مشهد، مهمان خانه مادر رئیس جمهور شهید آیت ا... رئیسی شدیم؛ خانهای که از همان لحظه ورود، آدم را با سادگیِ بیادعایش غافلگیر میکرد. حیاطی باصفا با باغچهای کوچک، خانه ای جمع و جور. خانه که نه اتاقی بود و آشپزخانه ای و ... باورش سخت بود؛ این جا منزل مادر شخص دوم کشورم ایران بوده است. به گزارش خراسان رضوی، دو سال از شهادت خادم الرضا می گذرد، اما همچنان سبک زندگی، ساده زیستی، خدمت شبانه روزی و مردمداری رئیس جمهور شهید و خانواده اش باعث حیرت است و تجلی آن را بیش از همه در منزل مادرش می توان دید. در همان بدو ورودم، قاب عکس روی دیوار توجهم را جلب کرد؛ در این قاب، شهید رئیسی با همان عبا و عمامه مشکی همیشگی که در تلویزیون میدیدم در کنار مادرشان ایستادهاند و مادر با چادری گلدار، روسری سبز و تسبیحی در دست.
تجلی سادگی و اصالت پسزمینه عکس حالوهوای خاص خودش را دارد؛ هالهای روشن از شکوفههای سفید و لطیف که قاب را شبیه تصویری از بهشت کرده است. ترکیب سفیدیِ پسزمینه با رنگ تیره لباسها، نوعی تضاد دلنشین ساخته؛ تضادی که هم وقار را نشان میدهد و هم سادگی را. انگار این قاب، فقط یک عکس نیست، بلکه روایتِ سادگی و اصالت یک خانواده است که در دل تاریخ، ماندگار شده اند.
از دیدن قاب عکس چشم برداشتم و گذر کردم، جلو رفتم و به تخت مادر شهید آیت ا... رئیسی نزدیک شدم، به
بی بی سلام کردم و پاسخ گرمی شنیدم، همه خانم های خبرنگار روی زمین کنار تخت نشستیم. هدف اصلی دیدار، دیدن بیبی بود؛ یعنی ما نه آمده بودیم خبر تهیه کنیم و نه آمده بودیم از لابه لای حرف های مادر شهید جمهورمان چیزی را بشنویم که تا به حال جایی نشنیده ایم، وقتی بی بی را دیدم تازه فهمیدم آمده ام خودش را ببینم، مادری که در دامانش مردی خدمتگزار برای وطن پرورش یافته بود. اکنون که می نویسم چقدر دلم برایش تنگ شده! با آن که پیش از این، اصلا او را ندیده بودم؛ مگر میشود چنین احساسی داشت؟

دعای مادر خادم الرضای شهید برای سربازان وطنلباس سفید بی بی صلح و صفای خانه را دوچندان کرده بود، مثل همه مادربزرگها از درد پا و دستش گلایه می کرد و میگفت دیگر نمیتواند ظرف بشوید و تا مغازه محله برود.
بی بی از حضورمان خوشحال بود و چندین بار خوش آمد گفت و ما را مهمان شهید رئیسی خطاب کرد. تلویزیون هم روشن بود؛ چون فاطمه کوچولو هم آن جا بود روی پای مادرش نزدیک تخت بی بی نشسته بود، نمیدانم چه نسبتی با این خانواده داشت! اما مشخص بود خاطرش عزیز است، شبیه همه مردم ایران برای رئیس جمهور شهید. حاج خانم، هوش و حواسش هم واقعاً ستودنی بود. وقتی از او پرسیدیم آیا از این روزها و شبها و اجتماعات مردم مشهد خبر دارد یا نه؟ بلافاصله پاسخ داد: «بله، در تلویزیون میبینم و از شما هم بیشتر باخبرم، نوههایم تعریف میکنند.» بعد هم با همان دلِ بزرگ و زبان ساده و کلام شیرینش برای پیروزی سربازان وطن و سربلندی کشور عزیزمان دعا کرد و مدام میگفت: «الهی همهتون به مراد دلتون برسید.»