در سفر قالیباف به قطر گفتوگوها، بر آزادسازی رقم بزرگی از داراییهای ایران از جانب آمریکا متمرکز بود
آزمون واشنگتن در دوحه
سلیمانی
ورود قالیباف و سیدعباس عراقچی به دوحه را نباید صرفاً یک سفر دیپلماتیک عادی یا ادامه رایزنیهای تکراری ماههای اخیر تلقی کرد. ترکیب هیئت ایرانی، سطح تماسها و مهمتر از همه، موضوعاتی که اکنون روی میز قرار گرفتهاند، نشان میدهد مذاکرات ایران و آمریکا از مرحله مدیریت بحران عبور کرده و وارد فاز تعیین تکلیف درباره گرههای واقعی و پرهزینه شده است؛ همان نقاطی که میتوانند هم مسیر توافق را باز کنند و هم کل منطقه را دوباره به آستانه تنش بازگردانند.
همزمانی دو مسیر مذاکره – اعزام تیم قطری به تهران و حضور مقامات ارشد ایرانی در دوحه – حامل یک پیام روشن است: گفتوگوها دیگر در سطح کلیات سیاسی و تبادل پیامهای نمادین نیست، بلکه وارد مرحله چانهزنی اجرایی بر سر متن، ضمانت و امتیازهای عینی شده است.
اهمیت ماجرا زمانی روشنتر میشود که بدانیم محور اصلی مذاکرات فعلی، نه شعارهای دیپلماتیک، بلکه دو پرونده بسیار حساس است: تنگه هرمز و ذخایر اورانیوم غنیشده با درصد بالا و تحریم و محاصره دریایی. این ۴ موضوع، در واقع قلب واقعی منازعه تهران و واشنگتن هستند. هر دو طرف میدانند که بدون تعیین تکلیف این دو پرونده، هیچ توافق پایداری شکل نخواهد گرفت.
تهران در این سه ماه از هرمز بهعنوان اهرم فشار در برابر جنگ و فشارهای امنیتی استفاده کرده و اکنون نیز حاضر نیست بدون دریافت امتیازهای ملموس، درباره کاهش سطح تهدید یا محدودسازی ابزارهای فشار خود وارد توافق شود. اما در طرف مقابل، آمریکا و متحدانش نیز میدانند که هرگونه ناامنی در هرمز، مستقیماً اقتصاد جهانی را هدف قرار میدهد. حدود یکپنجم نفت جهان از این گذرگاه عبور میکند و بازار انرژی بهشدت نسبت به هرگونه تنش در آن حساس است. به همین دلیل، هرمز دیگر فقط یک پرونده منطقهای نیست؛ به متغیری تعیینکننده در اقتصاد جهانی تبدیل شده است.
همچنین اورانیوم غنیشده با درصد بالاست؛ مسئلهای که اکنون از سطح اختلاف فنی عبور کرده و به یک موضوع حیثیتی و امنیتی تبدیل شده است. تهران این ذخایر را بخشی از «حق حاکمیتی» و ابزار تضمین قدرت چانهزنی خود میداند. در مقابل، واشنگتن آن را یک ریسک فوری امنیتی تلقی میکند که میتواند توازن منطقه را تغییر دهد. به همین دلیل، مذاکرات فعلی بیش از هر زمان دیگری روی فرمولهای فنی، نظارتی و اجرایی متمرکز شده است. اما شاید مهمترین نشانه تغییر فاز مذاکرات، حضور عبدالناصر همتی در ترکیب هیئت ایرانی باشد. ورود رئیس بانک مرکزی به چنین مذاکراتی معمولاً زمانی رخ میدهد که پرونده اقتصادی و مالی به مرحله تصمیمگیری رسیده باشد. این یعنی تهران دیگر صرفاً به دنبال بیانیه سیاسی یا وعدههای مبهم نیست؛ مسئله اصلی اکنون «پول واقعی» و «اجرای واقعی» توافق است.
آزادسازی حدود ۱۲ میلیارد دلار از داراییهای بلوکهشده ایران – بهویژه در قطر – به یکی از مهمترین محورهای گفتوگو تبدیل شده است. تجربه سالهای گذشته برای تهران این درس را داشته که توافق بدون دسترسی واقعی به منابع مالی، عملاً فاقد ارزش اقتصادی و سیاسی است. از همین رو، حضور همتی را باید نشانه تلاش ایران برای گرفتن تضمینهای عملی دانست؛ تضمینهایی که بتواند اثر مستقیم بر اقتصاد تحت فشار ایران داشته باشد و صرفاً در سطح توافقات کاغذی باقی نماند.
در این میان، نقش قطر بیش از همیشه قابل توجه است. دوحه در سالهای اخیر تلاش کرده خود را به بازیگری تبدیل کند که همزمان با همه طرفها رابطه فعال دارد؛ از واشنگتن گرفته تا تهران، حماس، طالبان و حتی اروپا. اما اکنون قطر یک گام جلوتر رفته است. شنیدههای خراسان نشان می دهد قطر پیشنهاد داده است پول های بلوکه شده ایران را از سرمایه خود می دهد و بعد از بازگرداندن آمریکا ، ایران موظف شود آن را به قطر پرداخت کند. در این سفر ظاهرا هیچ گفتوگویی درباره مواد غنی شده ایران انجام نشده و ایران در این مرحله هیچ تعهدی در این باره را نخواهد پذیرفت. گفتوگوها، بر آزادسازی رقم بزرگی از داراییهای ایران از جانب آمریکا متمرکز است.
با این حال، هنوز برای نتیجهگیری نهایی زود است. تجربه مذاکرات ایران و آمریکا نشان داده که پیچیدهترین بحرانها معمولاً در آخرین مترهای توافق شکل میگیرند. اکنون نیز دقیقاً همان گرههایی روی میز قرار گرفتهاند که از ابتدا تعیینکننده بودند: هرمز، اورانیوم، پول و ضمانت اجرا.