در یک صبح جمعه خردادماه و در هوایی که به جای گرم باید بگویم داغ، اسکله حقانی بندرعباس را با قایق به مقصد جزیره هرمز ترک می کنیم؛ حدود 35 دقیقه بر آب های نیلگون خلیج همیشه فارس طی طریق می کنیم تا به اسکله جزیره هرمز می رسیم.این جا جزیره هرمز در حدود 10 کیلومتری بندرعباس، با مساحت 42 کیلومتر مربع است که به دلیل مجاورت با تنگه هرمز، آن را کلید خلیجفارس قلمداد می کنند.خوب است بدانیم، در مجموعه جغرافیایی تنگه هرمز جزایر کوچک و بزرگ زیادی است که در مالکیت ایران و عمان قرار دارد؛ در بخش جنوبی تنگه و در مالکیت عمان، جزایری همچون مسندم، سلامه، بناتها، قویین کوچک و بزرگ، ام الفیارین و... هست که برخی از آنها به دلیل صخره ای بودن غیرقابل زیست اند.در بخش مرکزی و شمالی تنگه هرمز، چند جزیره بزرگ وجود دارد که که وجب به وجب آن ها برای همیشه در قلب و جان ایران و ایرانیان جا خوش کرده اند؛ جزایر هرمز، قشم، لارک، هنگام، تنب بزرگ و تنب کوچک و بوموسی که از جهت حاکمیت ایران بر آبراه تنگه هرمز و کنترل آن از جایگاه و ارزش استراتژیک ویژه ای برخوردار است. کتاب «جغرافیای نظامی ایران» نوشته حاجعلی رزمآرا، از افسران دهه 30 ایران، این جزایر را این طور توصیف می کند: «جزایر جنوب قطعاتی است از پیکر ایران که در دریای پهناور فارس قرار گرفته، این قطعات کوچک برای سلامت و حفاظت کشور پر ارزش و قیمتی و مصونیت و سیادت دریای فارس در دست این جزایر است. »
من، جزیره هرمز و شهید نظم نوین تنگهاگرچه جزیره کوچک هرمز را می توان مجموعه ای توریستی دانست اما جنگ و آتش بس، جزیره را اکنون در شرایط متفاوت و ویژه ای قرار داده است. صیادی و ماهیگیری شغل غالب حدود 6هزار بومی جزیره است که البته جنگ، آن را تقریبا به تعطیلی کشانده است.
من نیمه خرداد و در روزی وارد جزیره می شوم که قرار است پیکر پاسدار «قدرت زرنگاری» از شهدای نظم نوین تنگه هرمز تشییع و خاکسپاری شود. او 4 خردادماه هنگام پایش و رصد تنگه در محدوده جزیره لارک و توسط پهپادهای آمریکایی به شهادت رسید. قدرت، دروازه بان فوتسال بود و ورزشی های جزیره او را می شناسند؛ البته او حالا در شمار شهیدانی است که در حکمرانی جدید ایرانی بر تنگه هرمز جانش را در کف نهاده، و از این رو، یک ایران قدردان اوست. تعداد زیادی در مراسم تشییع حضور دارند؛ تشییع پیکر «قدرت» در حال و هوای حماسه و سوگ، برگزار می شود...
ماجرای خاک سرخ جزیرهجزیره هرمز، جلوه های فوق جذاب طبیعی همچون ساحل سرخ و نقره ای، دشت آهوان، صخره های نمکی، جنگل حرا و... دارد اما خاک های سرخ و نقره ای این جزیره در یک دهه اخیر، همواره در معرض تهدید برداشت غیرقانونی و بیرویه توسط گردشگران بوده که زیبایی منحصربهفرد آن را در معرض نابودی قرار داده است.
در شرایط آتش بس که همچنان، وضعیت این جزیره و سایر جزایر به حالت عادی بازنگشته، سواحل تماشایی جزیره در سکوتی باورنکردنی فرو رفته است؛ در ساعاتی که در بخش های جنوبی جزیره ام، شاید تنها موجودات دو پا، من و راننده سه چرخه ایم که قرار است من را بگرداند. برآوردهای گردشگری، اعلام کرده، این جزیره روزانه فقط آمادگی حدود 900 گردشگر را دارد که البته در فصول زمستان و نوروز سال های قبل روزانه گاهی تعداد گردشگران به چند هزار نفر می رسیده که اکو سیستم طبیعی جزیره را در معرض خطر قرار داده است.
نمی توانم مجوز بگیرمقبل از ورودم به جزیره برای این که بتوانم با قایق به آن سوی ارتفاعات جزیره بروم، از طرق مختلف پیگیری می کنم؛ اما درنهایت به دلیل شرایط ویژه و حساسیت های این روزهای تنگه، مجوز صادر نمی شود. در بخش جنوبی جزیره و در سه و چهار کیلومتری ساحل، کشتی های بزرگ را می بینم که لنگر انداخته اند. این روزها ماجرای گذر کشتی های تجاری از تنگه هرمز، موضوع داغ فضای سیاسی جهان است؛ در هرمز و در چند کیلومتری محل وقوع این قدرتنمایی ایران، به خود می بالم که اکنون در این نقطه نفس می کشم؛ جایی که امروز ایرانی ترین نقطه جهان است....
یک روایت از میان چند روایت عجیبدر یک روز حضورم در جزیره تلاش می کنم، خوب ببینم و خوب بشنوم. هوای آتشین هرمز، البته به قدر کافی اجازه نمی دهد چابک و چالاک باشم. پای صحبت یک صیاد می نشینم و او ماجرای صدها جنازه روی آب مانده را برایم تعریف می کند. من این موضوع را، از یک صیاد دیگر اهل بندر سیریک هم شنیدم.
ماجرا از این قرار است که در روزهای جنگ رمضان، برخی صیادان و قاچاقبران که در مسیر تنگه میان ایران و عمان، کالا جابهجا می کرده اند، در کنار کوه های بندر خصب حجم زیادی جنازه در کنار آب می دیده اند که به دلیل متلاشی شدن، امکان شناسایی آن ها وجود ندارد. در جزیره، از یک صیاد، این موضوع را جویا شدم و ضمن این که صحت توضیحات او را نمی توانم تایید یا رد کنم، روایت او این گونه بود: «دو هفته قبل، ما را برای شناسایی این جنازه ها به سردخانه ای در عمان بردند، شاید 200 تا 300 جنازه و قطعات بدن را آن جا دیدیم که هیچ امکان شناسایی آن ها وجود نداشت و تا آزمایش دی ان ای از آن ها گرفته نشود، نمی توان هویت شان را تشخیص داد. به گفته او، این افراد عمدتا صیادان و قاچاقبران لنج ها و یا خدمه کشتی های کشورهای مختلف هستند که در روزهای جنگ، هدف حمله موشک ها و پهپادهای آمریکایی قرار گرفته اند. برخی از این ها حتی در دوره آتش بس هدف حمله قرار می گرفتند.
یک صیاد اهل بندر سیریک هرمزگان به من می گفت: «بچه هایی که این جنازه ها را دیده بودند، می گفتند ما در این مسیر امکان هیچ توقفی نداشتیم چون پهپادهای آمریکایی روی سرمان بودند و در صورت توقف، امکان حمله وجود داشت».
قصه پرغصه بیکاری صیادها اما بخش مهم ماجرای جزایر، در روزهای جنگ و چه بسا تا امروز، تعطیلی کسب و کار صیادی و ماهیگیری است. یک صیاد که در محدوده سیریک تا جاسک کار صید انجام می دهد، این طور برایم تعریف کرد: از حدود 10 روز قبل از جنگ، جی پی اس و سیستم ناوبری حدفاصل دریای عمان تا خلیجفارس مختل و با آغاز جنگ کاملا قطع شد و تا امروز این سیستم ها کاملا قطع است و خودم که با قفس های ماهیگیری یا همان «گرگور» کار می کنم، از بهمن تا همین امروز خانه نشین شدم چون تا جی پی اس نباشد، نمی توان کار کرد.
وی می گوید: وضعیت صیادهای منطقه به هیچ عنوان خوب نیست و ما از بهمن که گرگورها را در آب انداخته ایم، معلوم نیست این قفس ها تا امروز چه بلایی سرشان آمده و اداره شیلات نیز برای جبران این خسارت ها پاسخگو نیست.

بیکاری گستردهماجرای کسب و کار صیادان و ملوانان مناطق ساحلی جنوب سیستان و بلوچستان و شرق هرمزگان، این روزها از قصه های پرغصه جنگ رمضان است. همین روزهای قبل، در خبرگزاری ایلنا گزارشی می خواندم که مالک یک شناور چابهاری گفته بود: «محدودیتهای ناشی از وضعیت جنگی، کاهش تردد شناورها، ناامنی در مسیرهای دریایی و اختلال در تجارت محلی، موجب بیکاری گسترده در میان ساکنان این مناطق ساحلی شده است...»
216 شناور صیادی هدف حملهتازه این فقط یک بخش ماجرای صیادان است، چون وضعیت صیادان در استان هرمزگان غم انگیزتر است. 22 خرداد، فرماندار قشم در گزارشی از وضعیت صیادان آمار ناراحت کننده ای را مطرح کرده و گفته بود: حمله به قایقهای صیادی مردم بومی جزیره، بخشی از اقدامات متجاوزان علیه کشورمان بود که در چند مرحله انجام شد. به گفته او تعداد شناورهای آسیبدیده شهرستان قشم در جنگ تحمیلی رمضان 216 فروند بود که این شناورها در اسکلههای شیبدراز، کانی، رمچاه، درگهان و دوحه شهر قشم هدف حمله قرار گرفتند.
خداحافظی با هرمزاز مقابل پمپ بنزین جزیره در کنار ساحل که شاید خلوت ترین پمپ بنزین ایران بود، می گذرم تا در اسکله برای بازگشت به بندرعباس سوار قایق شوم. هرمز و مردمان دلاورش عصر این روز فرزند قهرمانشان «قدرت زرنگاری» را به آغوش خاک سرخ جزیره می سپارند تا برای همیشه یادشان باشد که برای این خاک پاک، جانفشانی ها شده است.