
درتاریخ فوتبال ایران،بازیکنان دورگه یا دوتابعیتی کم نبودهاند؛ از فریدون زندی ورضا قوچاننژاد تا سامان قدوس.اغلب این نامها، دستکم یک منطق روشن با خود داشتند:یا کیفیتی به تیم ملی اضافه میکردند،یا درمقطعی مشخص به یک نیازفنی پاسخ میدادند.اما درباره دنیس اکرت،ماجرا بیش ازآنکه شبیه یک تصمیم فنی باشد، به یک پرسش بیپاسخ تبدیل شده است.
اکرت ۲۹ ساله، بدون سابقه بازی ملی،به فهرست نهایی ایران برای جام جهانی ۲۰۲۶ رسید؛تصمیمی که به قیمت حذف بازیکنانی مثل هاشمنژاد تمام شد و درعمل،محمودی را هم به مسافری تزئینی درکاروان ایران بدل کرد. این انتخاب،ازهمان ابتدا شبیه یک معما بود که کادرفنی دقیقاً چه چیزی دراکرت دیده بود که دراستعدادهای داخلی لیگ یا حتی بازیکنی مثل اللهیار صیادمنش نبود؟
ابهام اما زمانی جدیترشد که تیم ملی درسه بازی، دقیقاً به همان چیزی نیازداشت که اکرت دقیقاً برای آن دعوت شده بود: انرژی تازه، تحرک درخط حمله ویک گزینه متفاوت درلحظات فرسودگی وگره خوردن بازی، به ویژه برابرمصر،طارمی خسته بود،مغانلوازلحظهای که آمدکارایی لازم رانداشت، محبی هم روزکمفروغی را پشت سر گذاشت؛با این حال،اکرت طی270 دقیقه حتی یک دقیقه هم به میدان نرفت.
اینجا دیگربا یک انتخاب ساده روبهرونیستیم،بلکه باتناقضی آشکارمواجهیم.
اگراکرت درحد تیم ملی نبود،چرا اساساً به جام جهانی آورده شد؟واگربود، چرا درست دربزنگاههایی که تیم به تغییر نیاز داشت،هیچ اعتمادی به اونشد؟
تیم ملی جای آزمون و خطا یا تصمیمهای نمایشی نیست.درسطح جام جهانی،هرنام درفهرست نهایی بایدتوجیه فنی،نقش مشخص وکارکرد واقعی داشته باشد وگرنه «دعوت» بهجای آنکه نشانه اعتماد باشد، به معمایی تبدیل میشود که فقط هزینهاش بردوش تیم ملی میماند.