رواق کشوردوست، طی حدود ۸۰ شب، پناهگاه و مأمن عاشقان امام شهید بود. هر شب، چند صد نفر و بعضی شبها چند هزار نفر از تهران و شهرهای مختلف کشور، مهمان مراسمهای رواق کشوردوست بودند. کشوردوست با همه جا فرق میکرد؛ این جا نزدیکترین موقعیت به مقتل آقای شهید بود. بیش از ۷۰ نفر در این شبها، برای برپایی مراسمها و انعکاس رسانهای فعالیت رواق کشوردوست خدمت کردند. کشوردوست کمکم به یکی از مهمترین هویتها و موقعیتهای مرتبط با رهبر شهید انقلاب تبدیل شده بود و عاشقان ایشان از سراسر کشور، چشمانتظار حضور در این موقعیت معنوی بودند تا این که ظهر عاشورا، عدهای از بانوان کفنپوش مشهدی با عنوان خانواده شهدا، مطالبهگر و خونخواه رهبر شهید، با برهم زدن نظم و بدون هماهنگی و اجازه، در این مکان متحصن شدند. در جریان این تحصن، فضای رواق با تنش و حاشیه همراه شد؛ شعارهای تند و تنشزا سر داده شد، نظم برنامهها بر هم خورد و همزمان روایتهای متعارضی در فضای مجازی منتشر شد که به تشدید اختلافات و حواشی این ماجرا انجامید.تحصن سهروزه، رواق را از کارکرد اصلی خود خارج کرد. مکانی که محل دعا، توسل و عزاداری بود، به محل استقرار و اقامت شبانه، پذیرایی و استقرار تجهیزات مورد نیاز متحصنان تبدیل شد. شبها همانجا میماندند و استقرار طولانیمدت آنان، فضای رواق را از روال طبیعی خود خارج کرد؛ بهگونهای که برگزاری برنامههای ثابت رواق، از جمله نماز جماعت و مراسمهای روزانه، با اختلال مواجه شد.هرچقدر با خواهش، درخواست و میانجیگری از آن ها خواسته شد که حرمت این مکان حفظ شود و به تحصن پایان دهند، نتیجهای حاصل نشد.در نهایت، برای جلوگیری از گسترش حاشیهها و صیانت از حرمت مکانی که به نام رهبر شهید انقلاب، پناهگاه و مأمن عاشقان ایشان شده بود، تصمیم گرفته شد که رواق کشوردوست جمع و فعالیت آن متوقف شود.اینگونه بود که رواق کشوردوست تعطیل شد.

شاید یکی از مهمترین دلایل حفظ جمهوری اسلامی پس از دو جنگ مقابل آمریکا/اسرائیل/ناتو، وجود ساختار قوی نظام بود که بنیان گذاران آن یعنی امام و رهبر شهید بنا کرده بودند؛ به این معنا که پس از شهادت فرماندهان و مسئولان، افراد بهصورت منظم جایگزین میشدند و در همان سازوکار، امور را پیش میبردند.شهید لاریجانی در نامهای خواندنی و مفصل به شورای نگهبان درباره دلایل ردصلاحیت خود در سال ۱۴۰۰، پس از توضیحات مشروح، پیشنهادهایی برای اصلاح روندها به شورای نگهبان ارائه میکند؛ چراکه بهخوبی میدانستند اگر قرار باشد اصلاحی صورت گیرد، در چارچوب ساختار محقق میشود، نه در هرجومرج.
بیآبروسازی نهادهای رسمی کشور از کجا و چگونه
آغاز شد؟این ماجرا سه بستر (زیرساخت) و چند اتفاقی روبنایی دارد.
زیرساخت اول، سوگیری سیاسی شدید در برخی برنامهها در دوره جدید صداوسیما بود. آزادی فکر و اندیشه حتماً مطلوب است، اما امکانات عمومی نباید در اختیار یک گرایش خاص سیاسی قرار گیرد. طبعاً رسانه ملی باید با گرایش عمومیتری همراه شود، نه این که در موارد بسیاری در مقابل دولت یا قوه قضاییه مستقر قرار بگیرد و خود را در موقعیت رقابت با آنها ببیند. البته برنامه هایی مثل برنامه «شیوه» برنامه خوبی بود و بازنماییِ نوعی جدال احسن به شمار میرفت.
زیرساخت دوم، رشد پلتفرم ایتا پس از فیلترینگ تلگرام بود. طبعاً شبکههای داخلی نیز به اندازه شبکههای خارجی حق فعالیت در داخل کشور را دارند، اما ایتا، برخلاف تلگرام در سالهای ابتدایی، پلتفرمی نسبتاً خنثی نبود و با ضریبدهی به کانالها، انسداد محتوای منتقدان، محتوای پینشده و موارد مشابه، بهصورت آشکار به نفع یک گرایش سیاسی تند و بنیادگرا عمل میکرد. در نتیجه، مخاطبان این پلتفرم بهتدریج به سمت کانالهای تندرو هدایت میشدند و به دلیل فضای آکواریومی و بسته آن، گرایشهای تند بهمرور تشدید میشد. در این میان، عملاً تنوع محتوایی قابلتوجهی نیز در این پلتفرم وجود نداشت.
مسئله دوم در ایتا، حجم بالای اطلاعات گمراهکننده و دیساینفورمیشن بود که بهتدریج تحلیل مخاطب را تضعیف کرد. این مسئله را میتوان در کلیپهای وایرالشده نیز مشاهده کرد؛ تا جایی که به شوخی میگویند ایران در جنگ، در ایتا آنقدر اف-۳۵ زد که تعدادش از تولید کارخانه اف-۳۵ هم بیشتر بود.
زیرساخت سوم، تغییر سرشبکهها و رجال فکری و انقلابی از چهرههایی همچون شهید بهشتی، شهید مطهری، رهبر انقلاب و دیگران بود؛ افرادی که در مباحث خود همواره بر استدلال عقلانی و منطق تکیه داشتند. این جایگاه بهتدریج به برخی منبریها و چهرههایی با گرایشهای ذوقی و احساسی و عاری از مباحث روشمند و علمی منتقل شد. در این مدل سخنرانی، یک سخنران میتواند همزمان درباره مسائل پیچیدهای چون لبنان، رقیقسازی یا تغلیظ اورانیوم، مفاد تفاهمنامه، قواعد حاکم بر تنگه هرمز و موضوعات دیگر، بدون مطالعه و صرفاً بر پایه شنیدهها سخن بگوید و مخاطب را به سادهسازی و تحلیلهای خطی عادت دهد.
خروجی این نوع تحلیل، جمعبندیهای شتابزده درباره خائن یا منفعل بودن ساختارهاست؛ گویی مسائل در باطن خود هیچگونه پیچیدگی و لایهبندی ندارند.
اما اتفاق روبنایی که شروع بیآبروسازی نهادها بود، عملیاتهای وعده صادق، تأخیرها و تضایقها و انتقاد برخی به عدم مداخله مستقیم و شدید ایران در پسا ۷ اکتبر بود. به دلیل نقایص نظامی برخی عملیاتها در منطقه و سپس شهادت سید حسن نصرا...، جریانی مدعی شد نیروهای مسلح ایران منفعل بودهاند و همه شکستها تقصیر کمکاری ایران است. در این تحلیل، سهمی برای اقدامات جنبشهای منطقه، نقایص نظامی و آسیبهای امنیتی، مانند ماجرای پیجرها قائل نشدند. طبعاً این جریان به دلیل نفوذ در برخی نهادهای انقلابی مثل بسیج دانشجویی، صداوسیما و سرشبکهها، توانست هدایت قسمت بزرگی را بر عهده بگیرد.
همان جریان فوق، که البته در درون خود انشعاباتی نیز دارد، با طی کردن این مسیر، امروز به ایده انحلال شعام رسیده است.
اگر رسانه رسمی و برخی در داخل، ناخودآگاه ادبیات رسانه ها و اکانتهای موساد را در پیش گرفتند و در دام بازی ترامپ پیرامون خرید کالای اساسی در برابر پولهای بلوکهشده افتادند؛ اگر یک نفر به مخاطب بگوید تیم مذاکرهکننده به یهود متصل است و فردی دیگر بگوید تمام وقایع لبنان به دلیل بیوفایی جمهوری اسلامی رخ داده است، طبیعتاً مخاطب دچار سردرگمی شدید میشود و به دلیل خشم مقدس ناشی از شهادت رهبر انقلاب و کفنپوش به سمت بیت رهبری حرکت میکند تا برای ایشان بسط ید ایجاد کند؛ چراکه به او، آشکارا و مستتراً، القا شده که ساختارها علیه نظرات رهبری هستند و باید با کفنپوشی برای ایشان بسط ید ایجاد کرد.
بدیهی است که نقد تفاهمنامه یا عملکرد ساختارهای کشور، امری عقلایی و ضروری است. آنچه این نوشته با آن مسئله دارد، رادیکالیسم سیاسی علیه ساختارهای جمهوری اسلامی است؛ رادیکالیسمی که بدون واقعبینی و با تکیه بر سادهسازی مسائل شکل میگیرد.
دیروز سالروز شهادت آیت ا... بهشتی بود. بهشتی شخصیتی ممتاز و متمایز در تاریخ انقلاب اسلامی است. یک جمله ای ایشان دارند در تعریف «انسانِ انقلابی» با این مضمون که «انقلابی هزینه می دهد؛ اما نه از انقلاب برای خودش هزینه می کند و نه به سیستم هزینه تحمیل می کند!» آنچه در ماجرای رواق کشوردوست اتفاق افتاده است یکی از مصادیق از بین رفتن همین مضمون است!