حذف تیم ملی ایران از جام جهانی 2026 بار دیگر همان حس آشنای سالهای گذشته را زنده کرد؛ حس ایستادن پشت در مرحله حذفی و نگاه کردن به رویایی که باز هم چند متر آنطرفتر متوقف شد. در فضای مجازی، خیلی زود روایت غالب توسط بسیاری اینطور شکل گرفت که فوتبال ما اسیر بدشانسی و طلسم است. از گل مردود شده طارمی برابر بلژیک بهخاطر چند میلیمتر گرفته تا توپهایی که مقابل مصر به تیر دروازه خورد و مساوی دقیقه 95 دیدار اتریش و الجزایر که آخرین امید صعود را خاموش کرد. اما شاید مسئله اصلی این باشد که ما در روایت شکست، اغلب فقط آن بخش از واقعیت را میبینیم که با احساس تلخی و بدبیاری سازگار است. شاید داستان صعود نکردن ایران، اگر صادقانه روایت شود، بیش از آن که به طلسم و شانس مربوط باشد، به فرصتهایی مربوط است که خودمان از کنارشان عبور کردیم.

چرا فقط بدشانسی را میبینیم؟
در روانشناسی شناختی مفهومی وجود دارد به نام «سوگیری تأییدی»؛ یعنی ذهن انسان در شرایط بحران تمایل دارد فقط شواهدی را ببیند که روایت دلخواهش را تأیید میکند. وقتی حذف میشویم، طبیعی است که چشممان بیشتر به داوریهای مرزی، تیرک دروازه یا نتایج بازیهای دیگر باشد. اما کمتر به آن سوی ماجرا نگاه میکنیم؛ به این که ایران در جام جهانی 48 تیمی با قرعهای کمنظیر روبهرو شد. ما سید دوم بودیم، از سید چهارم با ضعیفترین تیم یعنی نیوزیلند همگروه شدیم که رنکینگ 85 جهان را در اختیار داشت؛ از سید یک هم بلژیکی نصیبمان شد که در مقایسه با بسیاری از قدرتهای فوتبال جهان، فعلاً تیمی معمولیتر است. حتی شرایط مسابقات هم گاه به سود ما چرخید؛ از غیبت دوکو در بازی بلژیک بهخاطر تولد فرزندش تا ترکیب محافظهکارانه مصر که چون صعودش قطعی شده بود به ستارههایش همزمان بازی نداد. اگر قرار باشد درباره شانس حرف بزنیم، باید بپذیریم که در آغاز راه، بخت بیش از آن که مقابل ما باشد، کنار ما ایستاده بود.
فرصتهایی که خودمان از دست دادیم
شانس زمانی معنا پیدا میکند که تیمی از فرصتهایش استفاده کند. تیم ملی اما در لحظاتی که باید جسورتر میبود، محتاط ماند. نمونه روشنش دیدار با مصر بود؛ مسابقهای که تا دقایق پایانی با تساوی پیش میرفت و از سبک بازی تیم مشخص بود کادر فنی بیشتر به حفظ همین نتیجه تمایل داشت. در حالی که اگر تیم ملی کمی زودتر ریسک میکرد، شاید همان بازی سرنوشت صعود را تعیین میکرد و دیگر نیازی نبود چشممان به نتایج دیدارهای غنا، ازبکستان یا الجزایر باشد. حتی پیش از آن در بازی با بلژیک هم وقتی حریف 10 نفره شد بازهم ما از فرصت موجود استفاده نکردیم و روند تعویضها چنان اشتباه بود که قلعهنویی بعد از بازی به آن اعتراف کرد. در فوتبال مدرن، لحظهها سرمایهاند؛ اگر از آنها استفاده نکنی، خیلی زود علیه تو تبدیل میشوند. تیم ملی در این جام جهانی نه با کمبود تلاش، بلکه با کمبود جسارت روبهرو بود.
مسئولیت کادر فنی و فدراسیون
امیر قلعهنویی و بازیکنان تیم ملی بیتردید با انگیزه و تعصب بازی کردند؛ آنهم با تعطیلی لیگ، تدارکات ضعیف فدراسیون و از همه مهمتر کارشکنی میزبان در سایه بیتوجهی فیفا. ما حتی در همین شرایط از عربستان، قطر، اردن و... هم بهتر نتیجه گرفتیم. اما در سطح جام جهانی و وقتی تیمی هفتمین حضورش را در این تورنمنت تجربه میکند تلاش به تنهایی کافی نیست. تصمیمهای فنی، زمانبندی تعویضها و نوع نگاه به بازی اهمیت حیاتی دارد. تیمی که رویای صعود تاریخی دارد، نمیتواند تا دقیقه 89 بازی با مصر به تساوی دل ببندد. این جا دقیقاً همان نقطهای است که مسئولیت کادر فنی و البته فدراسیون فوتبال پررنگ میشود. فوتبال ایران سالهاست در چرخهای تکراری گرفتار شده؛ برنامهریزی کوتاهمدت، نگاه نتیجهمحور و ترس از تغییر. در چنین ساختاری، حتی بهترین نسلها هم اغلب در آستانه یک موفقیت تاریخی متوقف میشوند.
تکرار چرخه، اگر تغییر کنیم
رویای صعود به مرحله حذفی حالا چهار سال دیگر عقب افتاده است. این فاصله میتواند فقط یک انتظار طولانی باشد یا فرصتی برای بازسازی. قلعهنویی شاید برای حضوری آبرومندانه در جام جهانی انتخاب مناسبی بود، اما فوتبال ایران برای جهش بعدی به افق فکری تازه نیاز دارد؛ مربیای که شجاعت تغییر نسل را داشته باشد و حتی اگر لازم شد، نتیجه کوتاهمدت در جام ملتهای سال آینده را فدای ساختن آینده کند. اگر دوباره با همان بازیکنان و همان ذهنیت به دنبال موفقیت فوری برویم، احتمالاً نه جام ملتها را میبریم و نه نسل تازهای برای جام جهانی بعدی میسازیم. فوتبال، مثل زندگی، گاهی به جای جستوجوی مقصر، باید در آینه نگاه کند. شاید آنجا بفهمیم که سرنوشت، بیش از آن که نوشته شده باشد، ساخته میشود.