printlogo


ادامه افول مانشافت با نسل معمولی!
صابر

زمانی ضربات پنالتی قلمرو مطلق آلمان بود؛ جایی که حتی پیش از شروع، بسیاری نتیجه را می‌دانستند؛ این تیم حدود چند دهه بود که در ضربات پنالتی نه تنها شکست نخورده بود، بلکه بازیکنانش فقط دو پنالتی را خراب کرده بودند؛ اما بامداد سه‌شنبه در بوستون، جهان تصویر دیگری دید: مانشافتِ مُردد، تیمی که در ضربات پنالتی مقابل پاراگوئه شکست خورد و یک بار دیگر نشان داد فوتبال آلمان مدت‌هاست از آن اقتدار تاریخی فاصله گرفته است. حذف در جام جهانی ۲۰۲۶ شاید در ظاهر یک ناکامی دیگر باشد، اما اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، ادامه داستانی است که از ماراکانا ۲۰۱۴ شروع شد؛ داستان تیمی که هنوز نتوانسته از سایه گذشته باشکوهش بیرون بیاید.
​​​​​​​
شبی که اسطوره بازهم شکست
بازی مقابل پاراگوئه از همان ابتدا نشانه‌هایی از یک مسابقه سخت داشت. آلمان که در مرحله گروهی هم مقابل اکوادور و ساحل عاج نمایش متقاعدکننده‌ای ارائه نداده بود، در این بازی هم نشانی از یک مدعی واقعی نداشت. پاراگوئه با نظم دفاعی و ضدحمله‌های سریع، ریتم بازی را از دست آلمان خارج کرد و با گل خولیو انسیسو پیش افتاد. گل تساوی کای هاورتز امیدی کوتاه به تیم ناگلزمن داد، اما این امید بیشتر شبیه یک واکنش مقطعی بود تا نشانه‌ای از تسلط. آلمان مالکیت توپ 76 درصدی را داشت، اما برنامه‌ای برای باز کردن دفاع منسجم پاراگوئه دیده نمی‌شد. حتی گلی که یوناتان تاه با ضربه سر به ثمر رساند، پس از بازبینی VAR مردود شد تا بازی در نهایت به ضربات پنالتی برسد. در آن جا بود که اتفاقی تاریخی رخ داد. اورلاندو گیل، دروازه‌بان ۲۶ ساله پاراگوئه که فقط ۹ بازی ملی در کارنامه دارد، دو پنالتی آلمان را مهار کرد. آن سوی میدان، مانوئل نویر با تمام تجربه و افتخاراتش تنها یک ضربه را گرفت. تیمی که زمانی نماد اعتمادبه‌نفس در ضربات پنالتی بود، این بار زیر فشار فرو ریخت.
تیمی پر از ستاره، اما بدون کاریزما
شکست مقابل پاراگوئه شاید در نگاه اول شبیه یک شگفتی باشد، اما اگر روند چند سال اخیر فوتبال آلمان را مرور کنیم، چندان هم غیرمنتظره نیست. از زمان قهرمانی در جام جهانی ۲۰۱۴، مانشافت به‌تدریج هویت خود را از دست داده است. در روسیه ۲۰۱۸ آلمان حتی از مرحله گروهی بالا نیامد. در قطر ۲۰۲۲ هم سرنوشتی مشابه داشت. حالا در ۲۰۲۶ اگرچه از گروه صعود کرد، اما خیلی زود از رقابت‌ها کنار رفت. سه جام جهانی متوالی بدون حضور جدی در مراحل پایانی برای تیمی با تاریخ آلمان، چیزی شبیه یک زلزله فوتبالی است. یکی از مشکلات اصلی، فقدان یک فوق‌ستاره کاریزماتیک است. آلمان امروز بازیکنان خوب کم ندارد؛ موسیالا، ویرتس، هاورتز یا کیمیش همگی ستاره‌های فوتبال اروپا هستند. اما ستاره بودن با رهبر بودن تفاوت دارد. حتی بازیکنانی مثل موسیالا که از نظر تکنیکی درخشان‌اند، هنوز فاصله زیادی با تبدیل شدن به محور یک تیم بزرگ دارند و به طرز عجیبی برای خودشان بازی می‌کنند. فوتبال آلمان همیشه به ترکیبی از نظم جمعی و شخصیت‌های بزرگ متکی بود؛ اما امروز هر دو عنصر در مانشافت کمرنگ شده‌اند.
بحران نسل در مانشافت
بخشی از مشکل به مسئله‌ای عمیق‌تر برمی‌گردد: تغییر نسلی که هرگز به‌طور کامل اتفاق نیفتاد. پس از نسل طلایی ۲۰۱۴، فوتبال آلمان نتوانست با همان سرعت، نسل بعدی را بسازد. نتیجه این شد که تیم ملی سال‌ها بین نسل‌ها معلق ماند. نماد این وضعیت شاید مانوئل نویر باشد. او یکی از بزرگ‌ترین دروازه‌بانان تاریخ فوتبال است، اما حضورش در ۴۰ سالگی در ترکیب اصلی تیم ملی، بیش از آن‌که نشانه تداوم کیفیت باشد، یادآور یک خلأ بزرگ است: نبود اعتماد به نسل جدید.
وقتی حتی یک مربی ۳۸ ساله مثل یولیان ناگلزمن هم حاضر نیست در چنین تورنمنتی به دروازه‌بانان جوان فرصت بدهد، یعنی فوتبال آلمان هنوز از گذشته جدا نشده است. تیمی که زمانی به شجاعت در بازسازی مشهور بود، حالا در برابر تغییر محافظه‌کار شده است. مشکل فقط در دروازه نیست. در پست‌های دیگر هم آلمان سال‌هاست با تصمیم‌های نیمه‌کاره زندگی می‌کند. جاشوا کیمیش، یکی از بهترین هافبک‌های نسل خود، اغلب در دفاع راست بازی می‌کند و بخشی از توانایی‌هایش هدر می‌رود. در خط حمله هم آلمان مهاجمی در حد استانداردهای تاریخی خود ندارد.
اعتراف تلخ ناگلزمن
شاید مهم‌ترین جمله بعد از بازی را خود ناگلزمن گفت؛ جمله‌ای که بیشتر شبیه یک اعتراف بود تا تحلیل: «این سومین حذف پیاپی ماست و یعنی دیگر جزو تیم‌های درجه یک دنیا نیستیم.» برای کشوری که زمانی نماد ثبات در فوتبال جهان بود، چنین جمله‌ای معنای سنگینی دارد. حذف مقابل پاراگوئه شاید نتیجه یک بازی باشد، اما در واقع نشانه یک بحران ساختاری است؛ بحرانی که از سیستم پرورش بازیکن تا فلسفه تیم ملی امتداد پیدا کرده است. فوتبال آلمان پیش از این هم بحران را تجربه کرده و از دل آن نسل‌های بزرگی ساخته است. اما برای تکرار آن معجزه، قبل از هر چیز باید یک واقعیت را بپذیرد: دوران اقتدار گذشته تمام شده است و شاید مهم‌ترین سوال امروز فوتبال آلمان همین باشد؛ آیا مانشافت شجاعت ساختن آینده‌ای تازه را دارد، یا همچنان در خاطره ماراکانا زندگی خواهد کرد؟