printlogo


«ساعت ذخایر نفت» همچنان علیه واشنگتن

​​​​​​​
 در ظاهر، آنچه طی ماه‌های اخیر در تنگه هرمز رخ داده، مجموعه‌ای از تنش‌های دریایی، تهدیدهای امنیتی و مانورهای نظامی بوده است. رسانه‌های جهانی نیز عمدتاً همین تصویر را بازتاب داده‌اند: کشتی‌هایی که با احتیاط از تنگه عبور می‌کنند، ناوهای نظامی که در منطقه مستقر شده‌اند و بازار نفتی که با هر خبر امنیتی دچار نوسان می‌شود. اما اگر از سطح این روایت عبور کنیم و داده‌های واقعی بازار انرژی و ذخایر جهانی را بررسی کنیم، تصویر متفاوتی آشکار می‌شود. آنچه در عمق این بحران جریان دارد، بیش از آن که به عبور کشتی‌ها مربوط باشد، به وضعیت ذخایر انرژی در غرب و به‌ویژه ایالات متحده مربوط است.
مجید شاکری کارشناس اقتصادی معتقد است تنگه هرمز در این دوره به نقطه‌ای تبدیل شده که در آن اقتصاد جهانی، امنیت انرژی و ژئوپلیتیک به هم گره خورده‌اند. از این منظر، آنچه در این منطقه رخ می‌دهد صرفاً یک چالش منطقه‌ای نیست، بلکه بخشی از یک رقابت بزرگ‌تر بر سر «مدیریت شوک انرژی» در جهان است. در این میان، یک متغیر کلیدی بیش از هر عامل دیگری رفتار واشنگتن را شکل داده است: کاهش ذخایر راهبردی و تجاری نفت در آمریکا.به بیان دیگر، پشت صحنه تحولات تنگه هرمز یک «ساعت نامرئی» در حال حرکت است؛ ساعتی که با هر هفته کاهش ذخایر نفتی، فشار بیشتری بر تصمیم‌گیران آمریکایی وارد می‌کند. آن چه در ادامه می آید، اقتباسی از سخنان شاکری در برنامه به وقت ایران رسانه ملی است. 
تنگه‌ای که هنوز عادی نشده است
برخلاف تصویری که گاه در برخی روایت‌ها ارائه می‌شود، وضعیت تنگه هرمز هنوز به شرایط پیش از بحران بازنگشته است. داده‌های مربوط به تردد کشتی‌ها نشان می‌دهد سطح عبور و مرور دریایی در این آبراه حیاتی همچنان فاصله قابل توجهی با دوران عادی دارد. پیش از آغاز تنش‌ها، روزانه بین ۱۳۵ تا ۱۴۰ کشتی از تنگه هرمز عبور می‌کردند. این رقم نشان‌دهنده یکی از پرترددترین مسیرهای دریایی جهان بود؛ مسیری که حدود یک‌پنجم تجارت جهانی نفت از آن عبور می‌کند. اما در اوج بحران، این رقم به حدود ۴۰ تا ۴۵ کشتی در روز کاهش یافت. حتی در برخی روزها مجموع کشتی‌های ورودی و خروجی کمتر از یک‌سوم سطح طبیعی بود.
کاهش تردد کشتی‌ها تنها یک شاخص آماری نیست، بلکه نشان‌دهنده افزایش ریسک در بازار حمل‌ونقل انرژی است. هرچه ریسک امنیتی بالاتر می‌رود، هزینه بیمه کشتی‌ها افزایش پیدا می‌کند و شرکت‌های کشتیرانی با احتیاط بیشتری در این مسیر حرکت می‌کنند. این موضوع در نهایت به افزایش هزینه انتقال انرژی در بازار جهانی منجر می‌شود.
با این حال، بازار نفت واکنش شدیدی نشان نداد و قیمت‌ها به سطوح پیش‌بینی‌شده ۱۵۰ دلاری نرسید. همین مسئله باعث شد برخی تحلیلگران تصور کنند بحران عملاً پایان یافته است. اما بررسی دقیق‌تر نشان می‌دهد این برداشت دقیق نیست.
بازار نفت و بازی انتظارات
بازار جهانی نفت همیشه بیش از آن که به واقعیت‌های لحظه‌ای واکنش نشان دهد، به «انتظارات آینده» حساس است. در دوره اخیر نیز همین اتفاق رخ داد. بسیاری از معامله‌گران انرژی تصور می‌کردند تنش‌ها موقتی خواهد بود و در نهایت مسیر صادرات نفت دوباره تثبیت می‌شود.
در واقع، قیمت نفت نه بر اساس وضعیت واقعی تنگه هرمز، بلکه بر اساس «انتظار بازگشت به وضعیت عادی» شکل گرفت. این یعنی بازار روی سناریویی شرط‌بندی کرده که در آن اختلال در تنگه هرمز موقتی است.
این مسئله یک پیام مهم دارد. اگر بازار روزی به این نتیجه برسد که وضعیت تنگه به‌طور پایدار ناامن است، واکنش قیمت‌ها می‌تواند بسیار شدیدتر از چیزی باشد که تاکنون مشاهده شده است. در چنین شرایطی، حتی کاهش جزئی عرضه می‌تواند جهش قابل توجهی در قیمت نفت ایجاد کند.
نقش مصرف جهانی در مهار قیمت‌ها
یکی از مهم‌ترین عواملی که مانع جهش شدید قیمت نفت شد، کاهش مصرف انرژی در اقتصادهای بزرگ بود. چین به‌عنوان بزرگ‌ترین واردکننده انرژی جهان در مقطعی مصرف خود را به شکل قابل توجهی کاهش داد.
برآوردها نشان می‌دهد کاهش مصرف انرژی در چین در برخی دوره‌ها به حدود ۳.۵ تا ۴.۶ میلیون بشکه در روز رسید. این رقم در مقیاس جهانی بسیار قابل توجه است و می‌تواند تعادل بازار را تغییر دهد. علاوه بر چین، اقتصادهایی مانند ژاپن و تایوان نیز سیاست‌های صرفه‌جویی در مصرف انرژی را اجرا کردند.
این کاهش مصرف، فشار بر بازار جهانی نفت را تا حدی کاهش داد و مانع از آن شد که شوک عرضه به جهش شدید قیمت‌ها منجر شود. در واقع، بخشی از ثبات نسبی قیمت‌ها نتیجه یک «تنظیم موقت تقاضا» در اقتصاد جهانی بود.
ذخایر نفت؛ متغیر کلیدی معادله
اما مهم‌ترین عامل در پشت صحنه این تحولات، وضعیت ذخایر نفتی آمریکاست. ایالات متحده برای مدیریت بحران‌های انرژی از دو نوع ذخیره استفاده می‌کند: ذخایر تجاری شرکت‌های نفتی و ذخایر راهبردی دولت.
ذخایر راهبردی نفت آمریکا که در دهه ۱۹۷۰ پس از شوک نفتی ایجاد شد، به‌عنوان یک ابزار امنیت ملی طراحی شده است. این ذخایر در شرایط بحران می‌توانند به بازار تزریق شوند تا از جهش شدید قیمت‌ها جلوگیری شود.
اما طی سال‌های اخیر، سطح این ذخایر به‌طور قابل توجهی کاهش یافته است. در برخی مقاطع، دولت آمریکا برای کنترل قیمت سوخت در داخل کشور مجبور شد روزانه صدها هزار بشکه نفت از این ذخایر آزاد کند. این اقدام اگرچه در کوتاه‌مدت بازار را آرام می‌کند، اما در بلندمدت ذخایر اضطراری را کاهش می‌دهد.
در کنار ذخایر راهبردی، ذخایر تجاری نیز در دوره‌هایی کاهش‌های چندمیلیون بشکه‌ای را تجربه کرده‌اند. این روند باعث شده برخی تحلیلگران از مفهوم «ساعت ذخایر» سخن بگویند؛ یعنی وضعیتی که در آن هر هفته کاهش ذخایر، فضای مانور تصمیم‌گیران را محدودتر می‌کند.
چرا بحران ذخایر اهمیت دارد؟
برای کشوری مانند آمریکا که بزرگ‌ترین اقتصاد جهان را در اختیار دارد، ثبات بازار انرژی اهمیت حیاتی دارد. افزایش شدید قیمت نفت می‌تواند به سرعت به افزایش تورم، رشد هزینه حمل‌ونقل و کاهش قدرت خرید مصرف‌کنندگان منجر شود.
از این منظر، کاهش ذخایر انرژی می‌تواند به یک محدودیت راهبردی تبدیل شود. اگر سطح ذخایر بیش از حد کاهش یابد، دولت آمریکا در مدیریت شوک‌های آینده با مشکل مواجه خواهد شد.
به همین دلیل، برخی تحلیلگران معتقدند تصمیمات سیاسی در چنین شرایطی تا حدی تحت تأثیر وضعیت ذخایر انرژی قرار می‌گیرد. هرچه ذخایر کمتر باشد، توانایی مدیریت بحران نیز محدودتر خواهد شد.
تنگه هرمز و ادراک راهبردی غرب
تنگه هرمز تنها یک مسیر حمل‌ونقل انرژی نیست، بلکه در ادراک استراتژیک غرب نمادی از امنیت تجارت جهانی محسوب می‌شود. اختلال در این مسیر می‌تواند پیامدهایی فراتر از بازار نفت داشته باشد.
در بسیاری از تحلیل‌های غربی، تحولات این منطقه با بحران تاریخی کانال سوئز مقایسه می‌شود؛ بحرانی که در دهه ۱۹۵۰ به تغییرات مهمی در موازنه قدرت جهانی منجر شد. از این منظر، امنیت مسیرهای دریایی بخشی از نظم اقتصادی بین‌المللی محسوب می‌شود.
به همین دلیل، هرگونه تنش در تنگه هرمز به سرعت به یک مسئله راهبردی در سطح جهانی تبدیل می‌شود.
رقابت قدرت‌ها در بازار انرژی
بخش قابل توجهی از نفتی که از خلیج فارس صادر می‌شود به سمت بازار آسیا و به‌ویژه چین حرکت می‌کند. همین مسئله باعث شده رقابت میان قدرت‌های بزرگ نیز به این منطقه گره بخورد.
چین برای حفظ رشد اقتصادی خود به واردات پایدار انرژی نیاز دارد. در مقابل، آمریکا تلاش می‌کند از ابزارهای سیاسی و اقتصادی برای مدیریت بازار جهانی انرژی استفاده کند.
این رقابت باعث شده تنگه هرمز به یکی از مهم‌ترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان تبدیل شود؛ جایی که منافع قدرت‌های مختلف به هم می‌رسد.
اقتصاد؛ میدان تعیین‌کننده
در نهایت، بسیاری از تحلیلگران معتقدند نتیجه واقعی این رقابت نه در میدان نظامی، بلکه در میدان اقتصاد مشخص خواهد شد. توانایی کشورها در مدیریت اقتصاد داخلی، توسعه زیرساخت‌ها و افزایش ظرفیت تولیدی نقش مهمی در تعیین جایگاه آن‌ها در نظام جهانی دارد.از این منظر، تحولات تنگه هرمز تنها بخشی از یک معادله بزرگ‌تر است؛ معادله‌ای که در آن اقتصاد، انرژی و ژئوپلیتیک به یکدیگر پیوند خورده‌اند.
درمجموع، آنچه را امروز در تنگه هرمز رخ می‌دهد، نمی‌توان صرفاً به تحولات میدانی یا تنش‌های امنیتی محدود کرد. پشت صحنه این بحران، یک متغیر مهم در حال اثرگذاری بر تصمیمات قدرت‌های بزرگ است: وضعیت ذخایر انرژی. کاهش ذخایر نفتی در آمریکا و حساسیت بازار جهانی نسبت به عرضه انرژی باعث شده مدیریت بحران برای بازیگران اصلی پیچیده‌تر شود. در چنین شرایطی، هر تحول در تنگه هرمز می‌تواند پیامدهایی فراتر از منطقه خلیج فارس داشته باشد.
به همین دلیل، درک تحولات این منطقه بدون توجه به «اقتصاد انرژی» و وضعیت ذخایر جهانی ممکن نیست. راز واقعی تنگه هرمز نه فقط در عبور کشتی‌ها، بلکه در معادله پیچیده‌ای نهفته است که میان ذخایر انرژی، بازار جهانی نفت و رقابت قدرت‌های بزرگ شکل گرفته است؛ معادله‌ای که همچنان یکی از تعیین‌کننده‌ترین عوامل در آینده نظم انرژی جهان خواهد بود.