printlogo


جام ۲۰۲۶ بستر تولد جهان تازه فوتبال
سید مصطفی صابری| روزنامه‌نگار

جام جهانی۲۰۲۶ دیگرفقط یک تورنمنت بزرگ نیست؛ شبیه لحظه‌ای است که ناگهان می‌فهمی نقشه آشنای جهان دیگر به کارنمی‌آید. فرانسه با عبورازمراکش به نیمه‌نهایی رسیده وبازهم مثل یک قدرت باثبات، منظم و بی‌رحم درقلب ماجرا ایستاده است؛درحالی که برزیل، آلمان وایتالیا دیگرآن کوه‌های همیشه‌پیدای افق فوتبال نیستند. سال‌ها بود هواداران فوتبال با چند نام محدود زندگی می‌کردند؛اگرکسی می‌خواست تیم محبوبش را انتخاب کند،معمولاً باید سراغ چند قدرت سنتی می‌رفت واگرقراربود بازیکن محبوبش را برگزیند،دایره انتخابش به چند فوق‌ستاره تکراری محدود می‌شد؛ مسی،رونالدو، با کمی اغماض نیماریا لواندوفسکی. اما حالا خود فرهنگ طرفداری عوض شده است. بچه‌ای که این روزها اولین جام جهانی عمرش را می‌بیند، لزوماً نه باید شیفته برزیل باشد،نه مجبوراست دل به آلمان بدهد ونه حتی لازم است ستاره محبوبش را ازمیان همان نام‌های قدیمی انتخاب کند.جهان فوتبال ناگهان گسترده‌ترشده؛ با تیم‌هایی تازه، ستاره‌هایی متنوع، قهرمانانی دور ازعادت وروایتی که دیگر ازانحصارچند پرچم و چند چهره بیرون آمده است. 


​​​​​​​
وقتی تاج‌های قدیمی لق می‌زنند
آنچه در۲۰۲۶ می‌بینیم، حادثه‌ای ناگهانی نیست؛بیشترشبیه آشکارشدن روندی است که سال‌ها زیرپوست فوتبال جریان داشت.ایتالیا با چند دوره غیبت درجام جهانی،پیش‌ترازصحنه اصلی عقب رفته بود. آلمان بارها درجام‌های اخیرازآن ماشین هولناک ومنضبط همیشگی فاصله گرفته ویا ازگروهش صعود نمی‌کند، یا درادامه حرف چندانی برای گفتن ندارد؛برزیل هم دیگرآن قدرت مطلقی نبود که صرفاً با نامش لرزه به جان رقبا بیندازد؛تیمی که برای چند دهه یا قهرمان جام بود یا با نمایش‌های دلنشین وچشم‌نواز اتمسفرجام را عوض می‌کرد حالا مدت‌هاست که دیگرحتی دوست‌داشتنی هم نیست.درعوض فرانسه، از قهرمانی۲۰۱۸ تا نایب‌قهرمانی۲۰۲۲ وحالا حضوردوباره درنیمه‌نهایی ۲۰۲۶، شبیه مدلی تازه ازقدرت ظاهرشده است:عمیق دراستعداد، مدرن درسازمان،وخونسرد درعبورازفشار. درسطح باشگاهی هم نشانه‌ها کم نیست. دوفصل اخیراروپا نشان داد که سلطه همیشگی رئال، بارسا و بایرن دیگرحقیقتی بدیهی نیست و پاری‌سن‌ژرمن حالا فقط یک پروژه پرزرق‌وبرق نیست، بلکه نشانی ازجابه‌جایی مرکزثقل قدرت است. حتی پرتغال، که سال‌ها تصورمی‌شد اگر قراراست قطب تازه‌ای به فوتبال جهان اضافه شود،محتمل‌ترین نام است؛چون کریستیانورونالدو را داشت ونسلی بااستعداد درآن جمع شده بود، نتوانست این خیال را به یک واقعیت بدل کند.جزیورو، عنوان بزرگ تعیین‌کننده‌ای در کارنامه‌اش ننشست و درهمین جام ۲۰۲۶ هم پس ازانبوهی ازحاشیه‌ها کناررفت. اما درپی این تحولات شاید مهم‌ترین نکته این باشد که تکثر، خبربدی برای فوتبال نیست. همان‌طورکه لیگ برترانگلیس با تعدد مدعیانش جذاب می‌شود و بوندس‌لیگای تک‌قهرمان هرفصل به تکرار می‌افتد، فوتبال جهان هم با شکسته شدن انحصار قدیمی، دراماتیک‌تر، زنده‌تروغیرقابل‌پیش‌بینی‌ترمی‌شود. 
ستاره‌ها ازآسمان واحد نمی‌آیند
یکی ازجذاب‌ترین تغییرات درفوتبال امروزکه نمودش را درجام جهانی 2026 می‌بینیم درخود ایده «فوق‌ستاره» رخ داده است. برای سال‌های طولانی، فوتبال جهان به نوعی درانحصارچند چهره معدود بود؛نه فقط درکیفیت، بلکه درتخیل عمومی.انگارسکوهای ستایش ازپیش رزرو شده بود. حالا اما این انحصارشکسته است. ارلینگ هالند نمونه روشنی ازاین دگرگونی است:ستاره‌ای که سال‌ها محبوب بود،اما بیشتربه‌عنوان هیولای باشگاهی شناخته می‌شد؛حالا با نمایش نروژدرجام جهانی، دیگرفقط ماشین گل‌زنی یک باشگاه نیست وامضای خودش را روی عرصه ملی وصحنه جام جهانی هم ثبت کرده است. این تفاوت کوچکی نیست؛ تفاوت میان یک مهاجم بزرگ ویک اسطوره جهانی است.پیش ازاو، ستاره‌هایی مثل رایان گیگز، عابدی پله و ژرژوه‌آ با همه عظمت‌شان،هرگزفرصت نداشتند درجام جهانی حتی حضور داشته باشند چه رسد به این‌که بدرخشند.درکناراین تنوع ملیت، با تنوع پست وسن هم روبه‌رو هستیم. یامال در۱۸سالگی محبوب است، پدری ازقلب خط هافبک اسپانیا توجهات را جلب می‌کند، اولیسه با ظرافت میان خطوط می‌درخشد، دمبله هنوزمی‌تواند ورق یک بازی را عوض کند وحتی دوئه وبارکولا، وقتی فیکس هم نیستند، حضوری درابعاد یک فوق‌ستاره دارند.جام ۲۰۲۶ یک شگفتانه دیگرهم داشت: دروازه‌بانانی ازجغرافیاهای کم‌فروغ‌تر،ازکیپ‌ورد تا پاراگوئه، که پنالتی ستاره‌ها را گرفتند وگاهی داستان مسابقه را ازدست مهاجمان ربودند. فوتبال امروزدیگرفقط قلمرو گلزنان نیست؛ صحنه‌ای است که هرنقش‌ کوتاهی می‌تواند قهرمان روایت شود. 
نسل تازه، تیم‌های تازه، رؤیاهای تازه
شاید عمیق‌ترین لایه این تغییر،نه درجدول‌ها، که درروان‌شناسی هواداری باشد. نسل‌های قدیمی‌تربا نوعی وفاداری نوستالژیک بزرگ شدند: برزیل تیم رؤیا بود، آلمان ماشین نظم واعتبار، ایتالیا استاد بقا با بازیکنان فوتوژنیک وستاره‌ها هم معمولاً چندنام تکرارشونده بودند.
 اما کودک یا نوجوانی که امروزتماشای فوتبال را ازجام ۲۰۲۶ آغازمی‌کند، درجهانی بسیاربازترقدم می‌گذارد.اومی‌تواند طرفدارفرانسه‌ای شود که ثبات را به شکوه پیوند زده، شیفته نروژی شود که با هالند ازحاشیه به مرکزآمده، یا حتی دلش را به تیم‌هایی بدهد که پیش‌ترفقط نقش سیاهی‌لشکر داشتند. مهم‌ترازآن، او می‌تواند بازیکن محبوبش را نه بر اساس شهرت موروثی، بلکه براساس حظ  شخصی انتخاب کند: یامال جوان، پدریِ متفکر، اولیسه با هوش، یا حتی دروازه‌بانی گمنام که یک پنالتی سرنوشت‌سازرا مهارکرده است. امباپه در۲۷سالگی درنقطه‌ای ایستاده که هم‌زمان هم به رکوردها حمله می‌کند و هم هنوزممکن است چند جام جهانی دیگر پیش روداشته باشد؛ همین یعنی اسطوره‌سازی دیگربه گذشته تعلق ندارد،هنوزدرزمان حال درحال ساختن است. بله، برای خیلی ازما بچه‌های دهه شصت وهفتاد درافول برزیل وآلمان چیزی ازجنس اندوه هست؛ شبیه تماشای کم‌رنگ شدن رنگ‌های کودکی. اما فوتبال، مثل هراسطوره زنده، اگرقراراست زنده بماند، باید پوست بیندازد. جهان تازه فوتبال که بچه‌های دهه هشتاد و نود تجربه می‌کند شاید کاریزمای کلاسیک کمتری داشته باشد، اما عوضش انتخاب‌های بیشتری به ما می‌دهد؛وگاهی آزادی انتخاب، خود شکل تازه‌ای اززیبایی است.