فصل جدید مدیریت در آستان قدس رضوی
سید عباسعلی وهابزاده موسوی
رویدادهای اخیر در محور مقاومت و جمهوری اسلامی ایران، از تکانه هفت اکتبر تا نبرد رمضان و در نهایت، شهادت آقای شهید ایران و تدارک و اجرای مراسمهای عظیم تشییع و تجلیل از ایشان، در قطبهای استراتژیکِ تهران، قم، نجف، کربلا و مشهد و حضور پرشور گروههای مقاومت منطقه و شخصیتهای برجسته علمی و سیاسی آزادیخواهِ ضداستعمار، فراتر از یک تجلی عاطفی یا مذهبی است. آنچه در تلاقی مدیریت سیاسی جمهوری اسلامی و واکنشهای بینالمللی درک میشود، فراتر از یک پیوند سنتی بوده و در حقیقت شاهد زایش یک پارادایم جدید در ادبیات سیاست جهانی هستیم که نگارنده از آن به عنوان«ژئوپلیتیکِ مکتبی» نام میبرد. پارادایمی که در آن، سهگانه جغرافیا، سیاست و مکتب، برای نخستین بار با یکدیگر گره خورده و در یک پیوند ساختاری، معنای تازهای از قدرت را تعریف میکنند.
در قرن بیستم، قدرت در گروِ کنترل منابع و استقرار در مرزهای مادی بود؛ اما در این الگوی نو، جغرافیا دیگر تنها یک «مکان» برای مدیریت منافع نیست، بلکه به مرکز ثقل ارزشها بدل شده است. زمانی که گروههای مقاومت از ملیتهای مختلف در قلب ایران گرد هم میآیند، یا زمانی که قدرتهای همسو برای عزاداری و تجلیل از این مقام، درخواست میزبانی میدهند، در واقع شاهد اعتباربخشیِ جغرافیایی به یک مکتب هستیم. در این مرحله، سیاست از تقابلِ صرفِ نیروها، به سمت تلفیقِ قدرت با رسالت حرکت میکند؛ جایی که مکتب، به جغرافیا جهت میدهد و مرزهای سیاسی را برای جریان یافتنِ معنا، کمرنگ میسازد.
اوجِ این تحولِ ساختاری، در پیوندِ استراتژیک میان این مکتب و هسته معنوی جهانِ تشیع تجلی مییابد. تصمیم برای تدفین مقام معظم رهبری در آستان قدس رضوی، فراتر از یک سنت مذهبی، بلکه یک ماموریتِ مدیریتِ معنا در ساختار حکمرانیِ مکتبمحور است. آستان قدس رضوی که همواره به عنوان پناهگاه ارزشها شناخته میشد، با این پیوند تاریخی، به موتور محرکِ تولید و بازتولیدِ معنا ارتقا مییابد. در حقیقت، این نهاد قرار است لنگرگاه جغرافیاییِ این مکتب جهانی باشد که از آنجا، انرژی فکری و معنوی لازم برای هدایت جریانهای سیاسی-معنوی در سطح بینالمللی صادر میشود.
دشمن نیز به خوبی از این گذارِ ژئوپلیتیک آگاه است. تمرکز وسواسی آنها بر جغرافیای مشهد و تلاش برای کدر کردن چهره این مرکزِ معنایی از طریق جنگ شناختی از تولیدات فرهنگی مخدوش با زمینه مشهد (مانند فیلم موهن عنکبوت مقدس) گرفته تا حملات خبرسازی علیه زائران بهویژه عرب نشان از درک دقیق آنها دارد. آنها میدانند که اگر بتوانند این کانون تپنده معنوی را در آستان قدس فلج کنند، در واقع قدرت هدایت این پارادایمِ جدید را از بین خواهند برد. در واقع اکنون، نبرد آنها دیگر بر سر خاک نیست، بلکه برای مهار یک قطب معنایی نو و قدرتمند است.
در نهایت، ما در عرصه حکمرانی جهانی، با گذاری بزرگ از حکمرانی مادی-مرزی به سمت حکمرانی معنایی-فرامرزی روبهرو هستیم. در این مسیر، مدیریت آستان قدس رضوی دیگر صرفاً در حیطه مدیریت یک نهاد مذهبی تعریف نمیشود؛ بلکه با مدیریت یکی از حیاتیترین قطبهای تولیدِ معنا در جهان نوین در پیوند است. جایی که در آن، مکتب، جغرافیا را معنا میبخشد و سیاست، در خدمت رسالت قرار میگیرد.