
بهبودی نیا-تعداد زیادی از ما از محسن چاوشی خوشمان می آید. هم به خاطر صدا و وسواسش در انتخاب شعر و موسیقی ، هم به دلیل خاطره سازی ها و مردمداری اش؛ ولی یک ویژگی دیگر نیز در این خواننده مثل صدا و آثارش خاص است و آن هم این که عقیده اش را بی هیچ واهمه ای بیان می کند .
زمانی که برای خوزستان خواند: «ای قاضی این مردم چی میگن؟ آبادی آبادی آبادی/ای قاضی این مردم چی میخوان؟ آزادی آزادی آزادی!» و برخی از جوایز حکومتی را نپذیرفت، عده ای او را به شدت به باد انتقاد گرفتند اما او در آن زمان حرفش را زد و البته تاوانش را داد. به تازگی هم که در قالب یک استوری همزمان با مراسم تشییع پیکر رهبر شهید، در صفحه اینستاگرامش حرف دلش را زد و نوشت: «تسلیت به مردم ایران. حجاب معاصرت نگذاشت تو را چنان که باید بشناسیم.» هنوز چند دقیقه نگذشته بود که سیل برچسبها آغاز شد. حکم هم از قبل آماده بود؛ «حکومتی»، «سفارشی»، «وسطباز»، «مزد بگیر حکومت ».
خوانندهای که تا همین چند وقت پیش، وقتی در اعتراض به برخی تصمیمهای همین حکومت موضع گرفت، برای خیلیها قهرمان بود، امروز چون جملاتی متفاوت از افکار برخی افراد نوشته، ناگهان متهم شده است. یک سوال، مگر هنرمند فقط تا وقتی ارزش شنیدن دارد که همیشه، حتی در اظهارنظر شخصی اش مثل ما فکر کند ؟
وقت آن نرسیده که بدون سهمیه بندی عقیده از سمت چپ، راست، اصولگرا و اصلاح طلب، دست هنرمند را بازبگذاریم تا عقیده اش را
بی هراس در هنرش بیاورد و به شنیدن خود واقعی او بنشینیم؟