printlogo


مهدی رسولی مداحی که دیروز با مداحی هایش نماد انتقام و مقاومت بود ولی امروز توسط جریان خاص متهم به سازش شده است
حاج مهدی، قربانی جدید خالص سازی

در سال‌های اخیر، پدیده‌ای آرام اما خطرناک در بخشی از فضای سیاسی و رسانه‌ای کشور شکل گرفته است؛ پدیده‌ای که هر روز دایره خودی‌ها را تنگ‌تر و تنگ‌تر می‌کند و هر کس را که اندک زاویه‌ای با قرائت محدود و انحصاری آن داشته باشد، از قطار انقلاب پیاده اعلام می‌کند.
این ایام نوبت محمدباقر قالیباف بود که با بدترین الفاظ خوانده شود، عراقچی با توهین بدرقه شود، همچنین به فرماندهان عالی‌رتبه نظامی کنایه زده شد، میثم مطیعی آماج حملات قرار گرفت و حسین طاهری مزدور نامیده شد؛ امروز نیز قرعه به نام حاج مهدی رسولی افتاده است؛ مداحی که او را سازشکار، خفه‌کننده صدای مردم و مانع شعارهای تند علیه مسئولان معرفی می‌کنند.
او در مراسم تدفین رهبر شهید  در صحن پیامبر اعظم(ص)شعار «مرگ بر سازشگر» را قطع کرد و گفت شعار «حیدر حیدر» سر دهید.
این همان مهدی رسولی است که ماه‌ها پیش، بسیاری از همین منتقدان دوشادوش او شعار می‌دادند، اشعارش را بازنشر می‌کردند و او را صدای خشم و مطالبه جامعه می‌دانستند. همان کسی که در روزهای تلخ جنگ و بعد از آن، در تجمعات مردم ایستاد و با صدایی رسا از ضرورت ایستادگی و مقاومت سخن گفت. همان مداحی که از شهری به شهری دیگر رفت و در مراسم مختلف حضور داشت و از آرمان‌هایی دفاع کرد که خود به آن باور داشت.
اما ظاهراً در منطق برخی، نه سابقه مهم است، نه نیت، نه کارنامه؛ معیار تنها این است که آیا فرد، در همین لحظه و در همین موضوع خاص، دقیقاً همان چیزی را می‌گوید که آنان می‌خواهند یا نه. اگر پاسخ منفی باشد، حکم اخراج از دایره انقلاب صادر می‌شود.
مشکل دقیقاً از همین‌جا آغاز می‌شود؛ از جایی که انقلاب، با همه وسعت اجتماعی و فکری خود، به نقطه‌ای کوچک و بسته تقلیل پیدا می‌کند؛ آن‌قدر کوچک که هر روز یکی دیگر از نیروهای دلسوز، وفادار و اثرگذار را از خود بیرون می‌راند. تجربه تاریخ نشان داده است که جریان‌هایی با چنین منطق حذفی، در نهایت نه رقیبان خود، بلکه خودشان را از میدان خارج می‌کنند.
مهدی رسولی، مانند هر فعال سیاسی، فرهنگی یا مذهبی دیگری، ممکن است در برخی تحلیل‌ها یا تصمیم‌ها محل نقد باشد؛ اما تبدیل اختلاف سلیقه و تفاوت تشخیص به اتهام خیانت و سازش، بیش از آن که به افراد آسیب بزند، سرمایه اجتماعی و انسجام جریانی را از بین می برد.
شاید مسئله اصلی این باشد که برای برخی، تحقیر مسئولان داخلی جذاب‌تر از نقد دشمن خارجی شده است؛ گویی هیجان درگیری‌های داخلی، جای اولویت‌های بزرگ‌تر را گرفته است. در چنین فضایی، طبیعی است که هر شایعه، هر روایت تحریف‌شده و هر دوگانه کاذب، به سوختی برای تندتر شدن آتش اختلافات تبدیل شود.
انقلابی که قرار بود چتری گسترده برای سلایق متنوع وفادار به کشور و نظام باشد، اگر به اتاقی کوچک با یک صدا و یک روایت تبدیل شود، پیش از آن که دیگران را حذف کند، ظرفیت‌های خود را از دست خواهد داد.