همزمان با ادعای ترامپ درباره باز بودن تنگه و احیای «محاصره دریایی» علیه ایران، نیروهای مسلح کشورمان 2 رادار اخطار زودهنگام و پایش هوایی دوربرد( FPS ) پایگاههای آمریکا در عمان و کویت را منهدم کردند

آنچه امروز در خلیج فارس جریان دارد، نخستین جنگ قرن بیست و یکم بر سر حاکمیت بر شریان انرژی جهان است.
ترامپ امروز از آغاز دوباره محاصره دریایی ایران سخن گفت؛ همان محاصرهای که آمریکا در آوریل ۲۰۲۶ آغاز کرد و طبق آمار رسمی سنتکام تا اوایل ماه مه دستکم ۷۰ شناور مرتبط با ایران را مجبور به تغییر مسیر یا بازگشت کرد.
اما تفاوت محاصره دوم با محاصره اول در یک نکته است؛ محاصره اول علیه بنادر ایران بود، محاصره دوم علیه جایگاه ژئوپلیتیکی ایران خواهد بود.
آمریکا دیگر صرفاً به دنبال جلوگیری از صادرات نفت ایران نیست؛ واشنگتن به دنبال شکستن یک اصل بنیادین در جغرافیای سیاسی خلیج فارس است: این که هیچ ترتیبات امنیتی پایداری در هرمز بدون رضایت تهران امکانپذیر نیست.
بازگشت ترامپ به گزینه محاصره دریایی، اعتراف به ناکامی راهبرد پیشین آمریکاست. ایران در طول حدود ۲۵ روز تعلیق محاصره فرصت یافت بخشی از صادرات نفت خود را بازیابی کند، ذخایر راهبردی و کالاهای اساسی را ترمیم کند و اقتصاد خود را با شرایط جدید تطبیق دهد. در مقابل، آمریکا تقریباً به هیچیک از اهداف اصلی خود نرسید؛ نه کنترل هرمز از دست ایران خارج شد، نه تهران حاضر به امتیازدهی درباره متحدان منطقهای خود شد، نه محدودیت تازهای در برنامه راهبردی و نظامی ایران ایجاد گردید و نه واشنگتن توانست ترتیبات امنیتی مورد نظر خود را بر خلیج فارس تحمیل کند. اکنون ترامپ تلاش میکند با احیای محاصره، امتیازی را به دست آورد که در میدان و مذاکره از دستیابی به آن ناکام مانده بود؛ با این تفاوت که این بار هم ایران خود را برای این سناریو آماده کرده و هم یمن به بخشی از معادله بازدارندگی تبدیل شده است.
همین مسئله توضیح میدهد چرا ایران برخلاف بسیاری از بحرانهای گذشته، این بار مستقیماً به سراغ رادارهای FPS، سامانههای هشدار زودهنگام، مراکز کنترل پهپادی، پاتریوتها، آشیانههای P-8 و مراکز تعمیر و پشتیبانی آمریکا رفته است.
ایران در حال جنگ با پایگاههای آمریکا نیست؛ ایران با معماری قدرت آمریکا در منطقه میجنگد.
رادارهای خانواده FPS قلب شبکه هشدار زودهنگام آمریکا در خلیج فارس هستند. این رادارها صدها کیلومتر آنسوتر از محل استقرار خود، پرتاب موشک، مسیر حرکت هواگردها و تغییرات میدان نبرد را ثبت میکنند. حذف آن ها الزاماً آمریکا را کور نمیکند، زیرا واشنگتن همچنان ماهواره، آواکس، رادارهای دریایی و سامانههای متحدان خود را در اختیار دارد؛ اما زمان واکنش، کیفیت تصویر عملیاتی و انسجام شبکه دفاعی آمریکا را کاهش میدهد و این دقیقاً همان چیزی است که تهران به دنبال آن است یعنی افزایش هزینه عملیات آن.
اگر به فهرست اهداف نگاه کنیم، یک الگوی واضح دیده میشود:
در عمان چشمها هدف قرار گرفتهاند.
در کویت سپرها و سکوهای آتش.
در بحرین مراکز پشتیبانی و شناسایی.
در اردن ذخایر سوخت و توان استمرار عملیات.
این یعنی ایران در حال حمله به چهار رکن قدرت نظامی آمریکاست: کشف، دفاع، شلیک و پشتیبانی.
در طرف مقابل نیز آمریکا استراتژی متفاوتی را دنبال میکند.
ترامپ به خوبی میداند که باز کردن هرمز با چند ناوشکن ممکن نیست.
اگر تنها یک کشتی از مسیر عمان عبور کند، هرمز باز نشده است.
اگر 10 کشتی عبور کنند نیز هرمز باز نشده است.
هرمز زمانی باز است که شرکتهای بیمه حاضر شوند کشتیهای خود را بیمه کنند، خطوط کشتیرانی برنامه منظم رفتوآمد اعلام و بازار انرژی ریسک منطقه را عادی تلقی کند.
در واقع شاخص واقعی باز بودن هرمز، تعداد ناوهای آمریکایی نیست؛ نرخ بیمه دریایی لندن است.
به همین علت آمریکا تلاش میکند با ایجاد کریدور عمانی، این پیام را به بازار مخابره کند که ایران دیگر ابزار بستن هرمز را در اختیار ندارد.
اما تهران دقیقاً نقطه مقابل این پروژه را هدف گرفته است.
ایران نمیخواهد همه کشتیها را متوقف کند؛ ایران میخواهد این تصور را زنده نگه دارد که هر کشتی بدون هماهنگی تهران ممکن است با خطر مواجه شود.
در چنین شرایطی حتی اگر آمریکا از لحاظ نظامی موفق شود، ممکن است از لحاظ اقتصادی شکست بخورد.
این جاست که جنگ وارد مرحله جدیدی میشود.
ترامپ امروز از تبدیل آمریکا به «نگهبان هرمز» سخن گفت. این عبارت در ادبیات ژئوپلیتیک معنای بسیار سنگینی دارد؛ زیرا برای نخستین بار یک رئیس جمهور آمریکا نه از آزادی کشتیرانی، بلکه از نوعی قیمومیت امنیتی بر تنگه سخن میگوید.
اگر این ایده تثبیت شود، فردا بابالمندب، کانال سوئز و حتی مالاکا نیز میتوانند وارد همین منطق شوند.
به همین دلیل واکنش ایران صرفاً دفاع از یک مسیر دریایی نیست؛ تهران این نبرد را دفاع از اصل حاکمیت منطقهای خود تلقی میکند.
ورود دوباره عربستان به پرونده یمن نیز دقیقاً در همین چارچوب قابل فهم است.
واشنگتن میخواهد جبهه فشار را از خلیج فارس به دریای سرخ منتقل و هزینههای ایران را در چند جبهه توزیع کند.
اما این راهبرد یک ریسک بزرگ دارد.
اگر انصارا... دوباره به سمت زیرساختهای انرژی عربستان بازگردد، پروژه بلندپروازانه 2030 ریاض بیش از هر زمان دیگری آسیبپذیر خواهد شد.
سوال اصلی این است که شش ماه دیگر شرکتهای کشتیرانی از چه کسی دستور خواهند گرفت؟
اگر پاسخ این سوال تهران باشد، ایران پیروز این مرحله خواهد بود.
اگر پاسخ واشنگتن باشد، آمریکا موفق شده مهمترین اهرم ژئوپلیتیکی ایران را از کار بیندازد.
جنگ امروز خاورمیانه جنگ بر سر خاک نیست.
جنگ بر سر حق تعیین قواعد عبور از مهمترین آبراه انرژی جهان است.
و تاریخ نشان داده است که جنگ بر سر قواعد، معمولاً بسیار طولانیتر و سرنوشتسازتر از جنگ بر سر سرزمینهاست و تا این لحظه، میدان نیز به همان پرسش پاسخ داده است؛ حاکمیت بر هرمز نه با بیانیههای سیاسی، بلکه با توان تضمین یا سلب امنیت عبور معنا پیدا میکند و واقعیت میدانی امروز نشان میدهد هر شناوری که بخواهد خارج از ترتیبات و اراده ایران از این آبراه عبور کند، از تضمین امنیت برخوردار نخواهد بود و این یعنی دست برتر در معادله حاکمیت تنگه، همچنان در اختیار جمهوری اسلامی ایران است.