printlogo


آزادی «لباس شخصی» از یک پرونده فوق امنیتی

بعد از سال‌ها انتظار، سرانجام فیلم سینمایی «لباس شخصی» نیز از فهرست فیلم‌های توقیفی خارج شد تا یکی از آثار باکیفیت و دیده‌نشده سینمای ایران فرصت نمایش عمومی بیابد. نخستین فیلم بلند امیرعباس ربیعی که در سی‌وهشتمین جشنواره ملی فیلم فجر به نمایش درآمد، با وجود تحسین منتقدان، خیلی زود با دستور یک نهاد امنیتی (که از قضا به سازندگان نزدیک بود!) از چرخه نمایش کنار رفت و به نخستین محصول توقیفی سازمان اوج تبدیل شد. حالا رفع توقیف این فیلم، فرصتی است تا مخاطبان یکی از تریلرهای خوش‌ساخت جاسوسی سینمای ایران را ببینند؛ اثری که همچنان بهترین ساخته کارگردانش به شمار می‌رود.
​​​​​​​
پرونده‌ای واقعی در دل یک تریلر
داستان «لباس شخصی» در سال‌های ابتدایی دهه 60 می‌گذرد و به یکی از حساس‌ترین پرونده‌های امنیتی تاریخ جمهوری اسلامی، یعنی کشف تشکیلات مخفی حزب توده در ارتش و شناسایی نفوذی‌های این حزب می‌پردازد. فیلم برای نخستین بار شخصیت‌هایی مانند نورالدین کیانوری و احسان طبری را در یک اثر داستانی ایرانی به تصویر می‌کشد و از این منظر نیز تجربه‌ای متفاوت در سینمای ایران محسوب می‌شود. با وجود آن که این فیلم بر پایه یک رخداد تاریخی ساخته شده، اما بیش از آن که یک درام تاریخی باشد، یک تریلر جاسوسی است. روایت بر پایه تعقیب، بازجویی، کشف سرنخ و عملیات اطلاعاتی پیش می‌رود و همین باعث شده محصول تا پایان، پرکشش باقی بماند. ربیعی که در فیلم اول خود قواعد این ژانر را به خوبی رعایت کرده، توانسته از دل یک موضوع تاریخی، فیلمی پرتعلیق و البته سرگرم‌کننده بسازد.
دهه شصتی که باور می‌شود
یکی از مهم‌ترین برگ‌های برنده «لباس شخصی»، بازسازی دقیق فضای دهه 60 است. طراحی صحنه، لباس، چهره‌پردازی، انتخاب لوکیشن‌ها، خودروها و وسایل صحنه و حتی رنگ‌بندی تصاویر، همگی در خدمت خلق فضایی قرار گرفته‌اند که مخاطب باور می‌کند. این جزئیات صرفاً جنبه تزیینی ندارند، بلکه به شکل‌گیری فضای امنیتی و ملتهب سال‌های ابتدایی انقلاب کمک می‌کنند و یکی از مهم‌ترین عوامل موفقیت فیلم به شمار می‌روند. از جمله تصمیم‌های ربیعی، استفاده نکردن از ستاره‌های آشنای سینماست. مهدی نصرتی، توماج دانش‌بهزادی و مهیار شاپوری بار اصلی فیلم را بر دوش دارند و اجرای یکدست و باورپذیر آن‌ها، تماشاگر را در فضای داستان غرق می‌کند. این انتخاب، حس مستندگونه فیلم را تقویت کرده و به باورپذیری روایت افزوده است. «لباس شخصی» البته بی‌نقص نیست. تعدد شخصیت‌ها، روابط پیچیده و حجم بالای اطلاعات تاریخی باعث می‌شود مخاطبی که آشنایی چندانی با پرونده حزب توده ندارد، در نیمه نخست فیلم کمی سردرگم شود. با این حال، هرچه داستان جلوتر می‌رود، قطعات پازل کنار هم قرار می‌گیرند و روایت انسجام بیشتری پیدا می‌کند. 
قربانی سرنوشت
جالب آن که سرنوشت «لباس شخصی» هم به اندازه داستانش پرحادثه بود. فیلمی که در جشنواره فجر سال 98 یکی از آثار تحسین‌شده محسوب می‌شد، سال‌ها امکان نمایش پیدا نکرد و به سرنوشت بسیاری از فیلم‌های آن دوره دچار شد؛ آثاری که بیش از آن که درباره کیفیتشان قضاوت شود، قربانی حاشیه‌ها و ملاحظات خارج از سینما شدند. اکنون که این فیلم پس از سال‌ها رفع توقیف شده و قرار است از فردا به نمایش عمومی درآید، فرصت مناسبی به وجود آمده تا مخاطبان درباره این اثر قضاوت کنند؛ فیلمی کم‌ادعا، بدون اتکا به ستاره‌ها، اما بر اساس فیلمنامه‌ای دقیق، کارگردانی حساب‌شده و فضاسازی چشمگیر که نشان می‌دهد سینمای ایران در ژانر جاسوسی نیز می‌تواند فیلم‌هایی استاندارد، پرتعلیق و تماشایی تولید کند.