گاهی یک معلم فقط درس نمیدهد؛ راه دیدن جهان را عوض میکند. کافی است بلد باشد از دل سادهترین ابزارها، امید بسازد؛ از گچ و تخته، از یک خودکار معمولی، از چند خط که ناگهان برای یک کودک به تصویر آیندهاش تبدیل میشود. در روزگاری که بسیاری از کلاسها در چارچوب خشک آموزش گرفتارند، هنوز هم معلمانی هستند که میدانند یادگیری فقط در حفظ کردن واژهها و گرفتن نمره خلاصه نمیشود. بعضیها با یک جمله، بعضیها با یک نگاه و بعضیها مثل امیر بیات با نقاشی، به دانشآموزانشان یاد میدهند که آرزو داشتن مهم است و برای رسیدن به آن باید جنگید. او نه فقط برای جذابتر شدن کلاس، که برای جان دادن به خیال بچهها، چهرهشان را در لباس شغلی که دوست دارند میکشد؛ از پزشک و پلیس تا راننده کامیون و... همین کار به ظاهر ساده، کلاس را به جایی تبدیل کرده که بچهها در آن خود آیندهشان را میبینند. برای فهمیدن این که این ایده از کجا شروع شد، چه اثری بر دانشآموزان گذاشت و چطور یک معلم میتواند با هنر، مسیر یادگیری را عوض کند، با امیر بیات گفتوگو کردیم تا راز این ارتباط عمیق و جادوی نقاشیهایش را بیشتر بشناسیم.
از رتبههای برتر تدریس تا خلق سبک شخصیآقای بیات که یک معلم دهه هشتادی است راجع به خودش و شروع نقاشیهایش میگوید: « ورودی سال ۹۸ دانشگاه فرهنگیان (شهید باهنر اراک) در رشته آموزش ابتدایی هستم. در اراک به دنیا آمدم و بزرگ شدم، اما اصالتا از توابع شهرستان شازندم و اکنون چهار سال سابقه تدریس دارم. سال اول خدمتم را در ناحیه یک اراک گذراندم و سه سال بعدی را در مدرسه ولیعصر و شهید رجایی یک در شهرک مهاجران (در ۳۰ کیلومتری اراک) تدریس کردم. از کودکی به نقاشی و کارهای هنری علاقه داشتم. فقط هم نقاشی نبود؛ با خمیر شکل میساختم، مجسمهسازی میکردم، با گل کار میکردم و به طور کلی همیشه جذب کارهای هنری میشدم. اما از زمانی که وارد دانشگاه فرهنگیان شدم، این علاقه را جدیتر دنبال کردم. سعی کردم سبک خودم را پیدا کنم و از حالت تفننی خارج شوم. به همین دلیل به سراغ نقاشی با خودکار رفتم؛ سبکی که برایم جذاب بود، چون همیشه برایم سوال بود که چطور میشود با ابزاری که همه فقط برای نوشتن از آن استفاده میکنند، اثر هنری خلق کرد. من این مسیر را کاملا خودآموز پیش رفتم. در هیچ کلاس آموزشی شرکت نکردم و از کسی آموزش ندیدم. با خواندن کتابهای هنری، یاد گرفتن مفاهیم اولیه مثل نقطه، خط، بافت، کنتراست و هاشور و همینطور دیدن آثار هنرمندان در فضای مجازی، کمکم کارم را جلو بردم و سعی کردم ایرادهایم را برطرف کنم تا به سطح قابل قبولی برسم.»
جرقه اول؛ نقاشی با ماسک در روزهای کرونااین معلم هنرمند راجع به چگونگی شکلگیری اولین نقاشی در کلاس درس میگوید: «اولین جرقه نقاشی در کلاس، در سال اول تدریسم زده شد. زنگ هنر بود و بچهها در حال نقاشی بودند. من هم خودکارم را برداشتم و در همان دوران کرونا، خیلی سریع و مبتدیانه چهره یکی از دانشآموزان را با ماسکی که روی صورت داشت، کشیدم. وقتی نقاشی را به خودش نشان دادم، بینهایت ذوق کرد و آن را با خوشحالی به دوستانش نشان داد. همانجا این سوال در ذهنم نقش بست که وقتی بچهها تا این حد از نقاشی کشیده شدنشان استقبال میکنند، چرا زمان بیشتری برای این کار نگذارم؟ ایده اصلی نقاشی از شاگردانم و هدیه دادن یک اثر ارزشمند به آنها از همان زنگ هنر شکل گرفت. درباره ترکیب نقاشی با تدریس، باید بگویم گاهی نقاشیها مستقیما با درس مرتبط است. مثلا اگر درس فارسی درباره «فردوسی» باشد، من روز قبل چهره فردوسی را روی تخته میکشم تا انگیزه و علاقه بچهها برای یادگیری دوچندان شود. گاهی هم نقاشیها مناسبتی است، مثل روز خلیج فارس. من برای تمام این طرحها از قبل برنامهریزی میکنم. مینشینم فکر میکنم فردا چه درسی دارم و چه طرحی میتواند جذابتر باشد. وقتی قرار است دانشآموزی را در لباس آرزوهایش بکشم، روز قبل آرزویش را میپرسم و در خانه به این فکر میکنم که چه المانهایی (مثلا برای شغل مهندسی یا پزشکی) در نقاشی به کار ببرم تا برایش هیجانانگیزتر شود. کار من بداهه و بیهدف نیست؛ قبل از اجرای هر طرح، به بیشترین میزان اثرگذاری و جذابیت آن برای بچهها فکر میکنم».
کودکان در لباس رویا؛ تقدیس تمام شغلها
از راننده تا پزشکآقای بیات راجع به جزئیات به تصویر کشیدن بچهها در قالب آرزوهای شغلیشان میگوید: «اوایل بچهها را در لباس عادی میکشیدم؛ با حالوهوایی کمی کارتونی، اما کمکم این ایده به ذهنم رسید که آنها را در لباس آرزوهایشان نقاشی کنم. احساس کردم اینطوری کارم هدفمندتر میشود و میتواند فقط یک تصویر ساده نباشد. وقتی بچهای خودش را در شغلی که دوست دارد میبیند، انگار آن آرزو برایش واقعیتر میشود. دیگر فقط یک جواب گذرا به سوال «دوست داری چهکاره شوی؟» نیست؛ تبدیل میشود به تصویری که هر روز جلوی چشمش است و به او یادآوری میکند برای چه چیزی باید تلاش کند. به جرئت میگویم این کار در انگیزه و تلاش بچهها خیلی اثر داشته است. مثلا دانشآموزی داشتم که دوست داشت پزشک شود. بعد از این که نقاشیاش را در لباس پزشکی کشیدم، مادرش میگفت این نقاشی را جلوی خودش میگذارد و هر روز نگاهش میکند و میگوید: «آقامون اینو کشیده؛ من دوست دارم دکتر بشم.» یا بچههایی که هنوز هم بعد از مدتی میگویند نقاشیشان را نگه داشتهاند و هنوز به همان آرزو فکر میکنند. برای من این یعنی نقاشی فقط یک هدیه نبوده؛ تبدیل شده به یک محرک ماندگار. هدفم این است که بچهها بفهمند هر هدفی ارزشمند است. من راننده کامیون هم نقاشی کردهام تا یاد بگیرند چه پزشک باشند چه راننده، هر شغلی شریف است و هر آرزویی قابل احترام و جنگیدن. هیچوقت به شاگردی نگفتم «راننده نشو، دکتر شو»؛ همیشه علاقهشان را تأیید کردم. این هنر گاهی برای تدریس روی تخته گچی، گاهی برای دیوار آرزوها و گاهی برای تزیین در و دیوار کلاس است. من نقاشیها را در نهایت پرس میکنم و پشتشان یادداشتی مینویسم: «پسرم، در بهترین جاها ببینمت. بهت افتخار میکنم.» تا این مهر و امضا همیشه یادگاری و محرکی برای موفقیتشان بماند.»
وقتی یک فیل
کلاس را شگفتزده کرداین معلم هنرمند راجع به زمانبندی و زحماتی که برای خلق این آثار خارج از ساعات مدرسه کشیده میشود، میگوید: « اولین نقاشیای که روی تخته برای بچهها کشیدم، نشانه «ف» بود؛ برای دانشآموزان پایه اول، یک فیل با گچ روی تخته کشیدم. واکنش بچهها واقعا جالب بود. چون نقاشی برایشان نسبت به چیزهایی که خودشان میکشیدند حرفهایتر و واقعگرایانهتر بود، بچهها حیرتزده شدند و با دهان باز نگاه میکردند. جالبتر این که بعضی از بچهها میرفتند کلاسهای بغلی را صدا میزدند و میگفتند: «بیایید ببینید آقا برای ما چی کشیده.» این محبت و صداقت بچهها به من انگیزه مضاعفی میدهد و خستگی را از تنم بیرون میکند. من گاهی برای یک نقاشی روی تخته، پس از تعطیلی مدرسه از ساعت ۱۲:۳۰ تا ۵ عصر (حدود ۵ ساعت) در مدرسه میماندم و خارج از زمان آموزشی این طرحها را خلق میکردم».
لذت پاک کردن یک اثر هنری 5 ساعته!آقای بیات راجع به حس غریب و شیرین پاک کردن نقاشیهای چند ساعته از روی تخته کلاس میگوید: «دفعات اولی که روی تخته نقاشی میکشیدم، بچهها اصلا اجازه نمیدادند آن را پاک کنم. فکر میکردند دیگر برایشان نقاشی نمیکشم و میگفتند: « آقا، نه، تو را خدا پاکش نکنید، حیفه!» فکر میکردند اگر آن نقاشی پاک شود، دیگر قرار نیست برایشان نقاشی جدیدی کشیده شود. برای همین، مخصوصا بار اول، دل کندن از نقاشی برایشان سخت بود. اما بعد از این که چند بار این تجربه تکرار شد و دیدند هر بار قرار است نقاشی تازهای جای قبلی را بگیرد و این روند ادامه دارد، خودشان برای پاک کردن تخته داوطلب میشدند. میدانید که بچهها عاشق پاک کردن تخته هستند؛ حالا تصور کنید پاک کردن یک نقاشی که ۵ ساعت برایش زمان برده شده، چقدر برایشان لذتبخش است! آنها با ذوق تخته را پاک میکردند چون میدانستند قرار است نقاشی جدیدی جای آن را بگیرد».
دیوار آرزوها؛ هنری دلی بدون شرط نمرهآقای بیات راجع به ایده خلاقانه دیوار آرزوها و تاثیر آن بر روحیه دانشآموزان میگوید: «هیچوقت از این کار به عنوان ابزار فشار یا امتیاز برای نمره گرفتن از بچهها استفاده نکردهام. هیچوقت نگفتهام اگر درس نخوانی یا نمره خوب نگیری، نقاشیات را نمیکشم. اصلا هدف من از اول این نبوده. نقاشیهایی که برای بچهها کشیدم، کاملا دلی بوده؛ برای این که بچهها در زندگی هدف داشته باشند، برای آرزوهایشان تلاش کنند و فقط به گرفتن «خیلی خوب» فکر نکنند. البته این کار در کنارش انگیزه هم ایجاد کرد. ما دیواری داشتیم که نقاشی بچهها را در شغل آیندهشان روی آن نصب میکردم؛ یکی در لباس پلیس، یکی در لباس پزشک و یکی در شغلهای دیگر. همین باعث میشد بچهها خودشان دوست داشته باشند زودتر نوبتشان برسد و عکسشان روی دیوار برود. این انگیزه به شکل طبیعی ایجاد میشد، نه با اجبار. گاهی هم برای اصلاح رفتار، نه برای نمره، از این فضا کمک میگرفتم؛ مثلا میگفتم اگر این رفتار خوبت را ادامه بدهی یا این عادت بد را کنار بگذاری، هفته بعد تو را زودتر نقاشی میکنم. با این حال مهمترین نکته این است که من همه شاگردهایم را نقاشی کردهام؛ همه ۳۴ نفر کلاس را. چون اگر قرار بود این کار فقط جنبه تشویقی داشته باشد، طبیعتا چند نفر بیشتر درگیرش نمیشدند، اما من میخواستم این حس خوب به تمام کلاس منتقل شود.
در روزهای جنگ، مهمترین کار
دور نگه داشتن بچهها از اضطراب بودآقای بیات راجع به اهمیت مدیریت فضای روانی کلاس در شرایط بحرانی میگوید: «در روزهای جنگ، چه در آن ۱۲ روز و چه در ادامه آن فضا، سعی کردم مهمترین وظیفهام این باشد که بچهها را تا حد ممکن از التهاب و اضطراب دور نگه دارم. به نظر من کودکان هنوز به آن بلوغ فکری نرسیدهاند که بتوانند چنین شرایطی را درست درک کنند و اگر درگیر اخبار و حرفهای سنگین جنگ شوند، ممکن است فشار روحی زیادی به آنها وارد شود. برای همین، هم در استوریهای فضای مجازی و هم در گروههای کلاسی، به اولیا تأکید میکردم که بچهها را از فضای مضطربانه دور نگه دارند و درباره جنگ و التهابهایش جلوی آنها زیاد صحبت نکنند. ما بزرگترها هم در چنین شرایطی مضطرب میشویم؛ طبیعی است که این اضطراب برای بچهها تبعات بیشتری داشته باشد. به همین دلیل، اولین تلاشم این بود که نگذارم آن التهاب مستقیم به کودکان منتقل شود.»
بازدیدهای میلیونی
و حمایت کادر مدرسه و مردماین معلم هنرمند راجع به بازتاب گسترده فعالیتها در فضای مجازی و حمایتها میگوید: «اولین بازخوردها را از ذوق بچهها و سپس از قدردانی اولیا گرفتم که نقاشیها را قاب میکردند و به دیوار میزدند. مدیران مدرسهام و سایر همکاران هم بینهایت از من حمایت کردند؛ حتی وقتی به تخته گچی نیاز داشتم، آن را برایم فراهم کردند. اما بازخورد مردم در فضای مجازی فراتر از تصورم بود؛ بازدیدهای ۳۰۰ هزاری، یک میلیونی و در نهایت ۶ میلیونی باعث شد به شبکههای مختلف تلویزیونی (شبکه ۳، آموزش، خبر و استانی) و روزنامهها دعوت شوم. حمایت مردم به من انگیزه مضاعفی داد. بسیاری میپرسیدند: «کی وقت میکنی درس بدهی؟» و پاسخ من همیشه این است که تمام این کارها، در زنگهای تفریح یا ساعتها پس از تعطیلی مدرسه و کاملا خارج از زمان ۴۵ دقیقهای آموزش رسمی انجام شده است.»
داغی که برای یک معلم سنگینتر استاین معلم هنرمند راجع به حادثه تلخ کودکان میناب میگوید: «در مورد بچههای میناب، واقعا باید بگویم که این اتفاق بسیار تلخ و دردناک است. شاید خیلیها از شنیدن چنین خبرهایی ناراحت شوند، اما برای یک معلم، این درد شکل دیگری دارد؛ چون معلم بخش بزرگی از زندگیاش را با بچهها میگذراند و از نزدیک با معصومیت، صداقت و دنیای پاک آنها زندگی میکند. برای همین، وقتی چنین اتفاقی برای بچهها و یک فضای مدرسه میافتد، طبیعی است که یک معلم بیشتر و عمیقتر آن را حس کند. من واقعا بابت بچههایی که آسیب دیدند و همکارانی که در آن فضا بودند، ناراحتم. حتی حرف زدن درباره این موضوع هم آدم را به هم میریزد. اگر شرایط عادی بود و مدرسهها حضوری بودند، احتمالا یکی از اولین واکنشهای من این بود که برای بچههای میناب نقاشیای بکشم و یادشان را به تصویر دربیاورم. تنها آرزویم این است که کشور ما دیگر رنگ چنین اتفاقات تلخ و چنین جنایتهایی را نبیند؛ نه برای بچهها، نه برای مدرسهها و نه برای مردمی که سزاوار آرامشاند. امیدوارم آرامش هرچه زودتر به کشور برگردد و دیگر شاهد چنین روزهای دردناکی نباشیم.»
رویای جهانی شدن
و گلایه از مسافتهای طولانیآقای بیات راجع به چشمانداز آینده و چالشهای معلمی میگوید: « من تا حد زیادی به آرزویم که ایجاد نوآوری در کلاس و خلق حس خوب در شاگردانم بود، رسیدهام. اما آرزوی بزرگ ترم این است که این ایده خلاقانه -که نمونه خارجی هم ندارد- در سطح جهانی دیده شود. خواسته دیگرم این است که وزارت آموزش و پرورش توجه بیشتری به این دست اتفاقات نشان دهد؛ دوست دارم مدیران ارشد وزارتخانه بدانند که چنین خلاقیتهایی در مدارس کشور در حال اجراست. همچنین یک خواسته شخصی اداری هم دارم؛ با وجود این که محیط فعلی و مردم شهرک مهاجران را بسیار دوست دارم، اما رفتوآمد روزانه در این مسافت طولانی، هم خطرات جادهای دارد و هم هزینههای زیادی (با توجه به حقوق معلمی) روی دستم میگذارد. امیدوارم با درخواست انتقالیام موافقت شود تا بتوانم در شهر محل زندگی خودم خدمت کنم.