printlogo


جنوب نه، جانِ ایران
سید مصطفی صابری  |  روزنامه‌نگار

جنوب را نباید فقط روی نقشه دید. آن‌جا که موشک متجاوز فرود می‌آید، فقط خاک یک منطقه زخمی نمی‌شود؛ امنیت، غرور، حافظه و اراده یک ملت زیر ضرب می‌رود. وقتی  بیمارستانی با بیمارانش در اضطراب تخلیه می‌شود، وقتی ایستگاهی از حافظان طبیعت ویران می‌شود، وقتی در گوشه ای دیگر زندگی روزمره و پناه کوچک فرهنگ هم از آتش جنگ در امان نمی‌ماند، دیگر سخن از یک «حادثه محلی» نیست. سخن از زخمی است که بر تن همه ایران نشسته است. بزرگ‌ترین خطا در چنین روزهایی این است که جنگ را فقط در جنوب ببینیم و درد را منطقه‌ای. نه؛ آوار تجاوز دشمن جنایتکار اگرچه بر جنوب فرود آمده، اما مسئله تمام ایران است. دشمن فقط زیرساخت و جاده و ساختمان را هدف نمی‌گیرد؛ می‌خواهد احساس پیوستگی یک ملت را نشانه بگیرد، می‌خواهد این تصور را بسازد که می‌شود جایی از ایران را کوبید و باقی ایران را به تماشا نشاند. پاسخ به این تجاوز، پیش از هر چیز، باید شکستن همین تصور باشد: جنوب تنها نیست، چون جان ایران است. از همین‌جاست که مسئولیت آغاز می‌شود. در لحظه تجاوز، جای لکنت نیست؛ جای همدردی نمایشی و غیرمتعهدانه هم نیست. باید متجاوز را صریح محکوم کرد، باید فهمید که دفاع از جنوب دفاع از تمام ایران است، باید مراقب بود که شکاف‌های داخلی که به اشتباه مدتی است در جامعه پررنگ شده به دشمن این تصور را القا نکند که ایران یکدل نیست؛ نباید اجازه داد مردم غیور جنوب حتی برای لحظه‌ای احساس رهاشدگی کنند و امروز زمان آن است که ایرانی، دوباره خود را حول ایران به یاد بیاورد. 



درک اولویت‌های لحظه و پرهیز از واگرایی 
دشمن جنایتکار که به جنوب حمله کرد عده‌ای برای جنوب استوری گذاشتند و همدردی کردند، عده‌ای هم به نقد دولت و دیپلماسی و... پرداختند؛ گروه اول طوری با جنوب همدردی کردند انگار آن خطه درگیر یک بلای طبیعی مثل سیل و زلزله شده؛ بدون این‌که مشخص کنند عامل این اتفاق متجاوزی بوده که قبلاً هم در میناب مرتکب آن جنایت تلخ شد. گروه دوم هم شروع کردند به نقد دیپلماسی و دولت، اما هر دو اقتضائات لحظه را نادیده گرفتند. در لحظه بحران، جامعه فقط با خسارت مادی روبه‌رو نیست؛ با یک آزمون بزرگ هم مواجه است که آیا می‌تواند میان اختلاف‌های همیشگی خود و ضرورت واکنش جمعی به تهدید بیرونی تمایز بگذارد یا نه؟ مسئله این نیست که نقدها، نارضایتی‌ها یا تفاوت برداشت‌ها ناگهان از میان می‌روند؛ مسئله این است که در شرایط تعرض، هر جامعه‌ای ناچار می‌شود اولویت‌های خود را دوباره تنظیم کند. در چنین وضعی، آن‌چه اهمیت پیدا می‌کند نه حذف اختلاف، بلکه فهم زمانه و تشخیص امر عمومی است. حمله به زیرساخت‌ها، آسیب به پیرامون مراکز درمانی، اضطراب خانواده‌ها و ناامن شدن زندگی روزمره، وضعیتی می‌سازد که در آن هر واکنش اجتماعی می‌تواند به کاهش اضطراب عمومی کمک کند یا برعکس، بر دامنه فرسایش روانی و بی‌اعتمادی بیفزاید. جامعه‌ای که در کلان شهرهای دور از خط مقدمش و در میانه تهدید دشمن، همه انرژی خود را صرف شکاف‌ها و جدال‌های درونی کند، عملا توان تاب‌آوری خود را کاهش می‌دهد. برای همین مسئله اصلی در چنین روزهایی نوعی همگرایی است که در آن هم درد و رنج مردم را واقعی و بی‌پرده ببیند، هم از افتادن به دام تشدید واگرایی جلوگیری کند. سرمایه اجتماعی در چنین لحظه‌هایی یا به‌شدت ترمیم می‌شود یا به شکل تلخی فرومی‌ریزد. برای همین، هر سخن، هر موضع و هر کنش عمومی باید با این معیار سنجیده شود: آیا دیدن دشمن اصلی و مشخص کردن مسئولیت او در این تجاوز، به استحکام پیوندهای ملی کمک می‌کند، یا جامعه را در لحظه خطر، از درون پراکنده‌تر می‌سازد؟ 


جنگ در جنوب، زخم بر تن تمام ایران
وقتی متجاوزی در هر نقطه‌ای از میهن جنایتی مرتکب می‌شود همان لحظه‌ای است که باید از خود بپرسیم: وطن برای ما چیست؟ نامی در کتاب‌ها؟ خاطره‌ای در سرودها؟ یا حقیقتی زنده که هرجا زخمی شود، ما هم باید دردش را در جان خود حس کنیم؟ نمی‌شود از ایران گفت، از ریشه‌های‌مان در این خاک گفت، از تاریخش، از پهلوانانش، از اشک‌ها و ایستادگی‌هایش گفت، اما هنگامی که آتش بر بندر و بیمارستان و جاده و خانه‌های جنوب می‌نشیند، آن را فقط مسئله مردمانی دور دانست و به آسودگی به عادت‌های روزمره پناه برد. حقیقت  درست در همین لحظه‌ها از ما حساب می‌کشد. جنوب امروز فقط یک جغرافیای زیر آتش نیست؛ آیینه‌ای است که نشان می‌دهد ما تا چه اندازه هنوز «ملت»ایم. اگر رنج جنوب را منطقه‌ای ببینیم، اگر این زخم را به خبرهای گذرا تقلیل دهیم، اگر از دل این حادثه به‌جای همدلی، جدال و تسویه‌حساب بیرون بکشیم، آن‌چه فرو می‌ریزد فقط یک پیوند سیاسی نیست؛ چیزی عمیق‌تر از آن آسیب می‌بیند: خود معنای ایران. در ذهن برخی از ماحمله به جنوب، حمله به چند استان یا یک ساحل نیست؛ دست بردن به رشته‌ای است که دل‌های پراکنده این سرزمین را به هم متصل می‌کند. اما افسوس که در لحظه حساس بخش زیادی از جامعه تبدیل به دو گروه شدند، یک عده گفتند فلانی و فلانی را به جنوب بفرستیم چون جنگ‌طلب بودند، غافل از این‌که چنین کارزاری چه دردی از جامعه دوا می‌کند جز این‌که شبیه مجادله‌ای بی‌فایده است؟ گروه دیگر گفتند این هم نتیجه مذاکره و دیپلماسی و... بدون این‌که بدانند مذاکره هم روی دیگری از مقاومت و مبارزه بود. خلاصه آزمون این روزها فقط آزمون ایستادگی یک منطقه نیست؛ آزمون حافظه ملی ماست: آیا هنوز می‌توانیم زیر نام ایران، درد را مشترک بفهمیم، مسئولیت را مشترک بر دوش بکشیم و نگذاریم هیچ نقطه‌ای از این سرزمین، در لحظه خطر، خود را تنها حس کند؟ جالب این‌جاست که سردار سید مجید موسوی فرمانده هوافضای سپاه هم در پیامی سنجیده و با ادبیات ملی فراگیر نوشت: «در نظام محاسباتی ما خاک، خاک است، تهران تا جنوب یکپارچه برای ایران هستند. شلیک‌های موثر و هدفمند ما از سراسر ایران بر سر دشمن تا برگشتن آرامش به خط ساحلی جنوب و تنگه هرمز ادامه خواهد داشت». 

حمله فقط به تاسیسات نیست؛ به روح جامعه هم هست
تجاوز دشمن جنایتکار فقط آن‌چه را که از سیمان و آهن ساخته شده ویران نمی‌کند؛ گاهی پیش از فروریختن دیوارها، به آرامش آدم‌ها شلیک می‌کند. وقتی بیمارستانی با همه بیمارانش در التهاب و هراس تخلیه می‌شود، وقتی آسایشگاه چند سرباز مورد حمله وحشیانه قرار می‌گیرد؛ وقتی خانواده‌ها نگران شیوه برگزاری امتحانات نهایی هستند و کنکوری‌ها نگران تعویق دوباره آزمونی که حسابی فرسایشی شده، دیگر مسئله فقط آسیب به یک مرکز درمانی نیست؛ احساس امنیت زندگی روزمره ترک برمی‌دارد و دشمن درصدد است روان جامعه را درگیر فرسایش کند. وقتی در چابهار کافه‌کتابی که پناه کوچک فرهنگ و گفت‌وگوست از آتش جنگ در امان نمی‌ماند، فقط یک مکان آسیب نمی‌بیند؛ بخشی از امید، بخشی از عادت به زندگی، بخشی از اطمینان به فردا زخمی می‌شود. خلاصه خطر فقط خود انفجار نیست؛ خطر بزرگ‌تر آن‌جاست که جامعه، زخم را چنان روایت کند که احساس شکست از خود خسارت‌ها بزرگ‌تر شود. هیچ متجاوزی فقط با موشک پیش نمی‌آید؛ او از شکاف، از ترس و نگرانی، از پراکندگی دل‌ها هم نیرو می‌گیرد. برای همین امروز دفاع فقط ایستادن در برابر آتش نیست؛ پیشگیری از به هم ریختگی اجتماعی، هراس عمومی و چندپارگی که از درون ما را ضعیف‌تر کند هم بخشی از دفاع از ایران است. 

​​​​​​​
برای جانِ ایران چه باید کرد؟ 
همراهی یک ایران  اول این‌که مردم جنوب نباید حتی برای یک لحظه حس کنند تنها مانده‌اند. همبستگی در چنین روزهایی اگر به استوری و ژست همدردی محدود بماند فقط خودمان را آرام می‌کند تا توهم کنش مفید داشته باشیم، جنوب باید همراهی کامل ایران را حس کند، نه فقط در کلمات، که در چهره و قدم و تصمیم. مسئولان، به‌ویژه وزیران و مدیران ارشد، باید از تهران بیرون بزنند و در میدان باشند؛ نه برای عکس و خبر، بلکه برای لمس اضطراب مردم، رسیدگی به نیازهای فوری، پیگیری درمان، امنیت، بازسازی و آرام‌کردن دل‌هایی که زیر فشار جنگ می‌لرزد. حضور میدانی فقط یک اقدام اجرایی نیست؛ یک پیام است: این‌جا حاشیه نیست، این‌جا قلب ایران است و هیچ‌کس رها نشده است. 
یک‌صدایی ایران  اما مسئولیت فقط بر دوش دولت نیست. هر کس در هر جایگاهی که ایستاده، از کنشگر اجتماعی و روشنفکر گرفته تا مداح، واعظ، رسانه اصلاح‌طلب، صدا و سیما و عزیزانی که شب‌های زیادی است با تمام وجود با پرچم ایران در خیابان حضور دارند یا در شبکه‌های اجتماعی استوری می‌گذارند، همه باید  بدانیم که در لحظه بحران، کلمات هم سرنوشت‌سازند. امروز باید حول ایران حرف زد؛ حول وطن، حول میهن، حول آن فصل مشترک بزرگی که همه، با هر باور و سلیقه و زبان، در آن شریکیم. هر سخن و رفتاری که شکاف را بزرگ‌تر کند، هر کنایه و موضعی که احساس شکاف بسازد، ولو با نیت درست، می‌تواند ناخواسته در زمین دشمن متجاوز بازی کند؛ پس یادمان باشد هرکسی پای کار ایران است اعم از رزمنده‌ای که در روزهای گرم در حال دفاع است تا دولت و... باید تقویت شود تا ایران پیش چشم دشمن قوی باشد و خیال تجاوز و جنایت بیشتر را از سر بیرون کند. 
مراقبت از جنگ روایت‌ها  جنگ روایت‌ها فقط میدان رسانه‌های رسمی نیست؛ از صفحه تلفن همراه هر کدام از ما هم می‌گذرد. در روزهای بحران، مردم فقط مخاطب خبر نیستند، بلکه خودشان به بخشی از زنجیره تولید و توزیع روایت تبدیل می‌شوند. یک فوروارد عجولانه، یک تحلیل هیجانی، یک ویدئوی بی‌منبع یا یک تصویر قدیمی که با عنوانی تازه بازنشر می‌شود، می‌تواند به همان اندازه خطرناک باشد که یک خطای حرفه‌ای در رسانه. خبر نادقیق فقط واقعیت را مخدوش نمی‌کند؛ اضطراب را تکثیر می‌کند. مسئولیت اجتماعی در چنین لحظه‌هایی، فقط همدردی و موضع‌گیری نیست؛ انضباط در مصرف و بازنشر خبر هم هست. جامعه ملتهب، با مصرف بی‌وقفه خبر و تحلیل‌های تاییدنشده آرام نمی‌شود، فرسوده‌تر می‌شود. هرچه چشم و ذهن بیشتر در معرض سیل خبرهای ضدونقیض قرار گیرد، قدرت تشخیص کمتر و آمادگی روانی برای پذیرش هر شایعه‌ای بیشتر می‌شود. در کنار مردم، رسانه‌ها هم مسئولیتی دوچندان دارند. رسانه در بحران فقط ناقل اطلاعات نیست؛ سازنده ادراک عمومی است. اگر تیترها بر پایه اغراق، ترس یا تصویرسازی مداوم از شکست بنا شوند، جامعه پیش از آن‌که از حمله مادی آسیب ببیند، در میدان روانی ضربه می‌خورد. اخلاق خبر در این روزها یعنی راستی‌آزمایی، پرهیز از شتاب، تفکیک خبر از گمانه و روایت‌کردن واقعیت بدون دامن‌زدن به هراس. 
در پایان جنوب با مردمانی دلاور، سربلند بوده، هست و خواهد بود. نگرانی شاید این باشد که ما در برابر وظیفه خود کوتاهی کنیم و درک درستی از زمان و ابعاد مسائل و اولویت‌ها نداشته باشیم.