بعضی شاعران، زندگی و روند فعالیت شنیدنی دارند؛ زندگیهایی پر از فراز و نشیب که مسیر شاعری و حتی جهانبینیشان را بهطور کامل تغییر میدهد. مهران پوپل که سال ۱۴۰۰ توسط طالبان دستگیر شد و چند سال پیش از آن، موضعگیریهای تندی نسبت به حکومت جمهوری اسلامی ایران داشت و حتی شعرهای انتقادی متعددی با همین موضوع سروده بود، یکی از همین شاعران است. شاعری که همین چند روز پیش در میان برگزیدگان شعر «آقای شهید» قرار گرفت و این روزها شعرهای بسیاری در دفاع از ایران و در واکنش به حملات آمریکا و اسرائیل میسراید. او که از شاعران جوان و شناختهشده افغانستان به شمار میرود، با تغییر رویکردی عجیب، امروز مسیر دیگری را در شعر دنبال میکند. نکته جالب توجه در زندگی شعری این شاعر، دفاع سرسختانهاش از زبان فارسی در برابر ستیزهجویی طالبان با این زبان است؛ آن هم در حالی که خود او از اقوام پشتون افغانستان است و طالبان سالهاست تلاش میکند زبان پشتو را جایگزین زبان فارسی کند. یکی از دلایل بازداشت او در سال ۱۴۰۰ نیز همین ایستادگی در مسیر پاسداشت زبان فارسی بود. برای آشنایی بیشتر با این شاعر و دلیل تغییر مسیر شاعریاش، با او گفتوگو کردهایم.

جناب پوپل ، شما در زمان جنگ آمریکا و اسرائیل با ایران، شعرهای زیادی برای ایران سرودید در حالی که افغانستانی هستید و از نگاه برخی ایرانی ها و افغانستانی ها این حجم از ایران دوستی یک شاعر افغانستانی کمی عجیب است ، درباره دلیل این موضوع برایمان بگویید.
باید این جا یک اعتراف کنم؛ حدود 10سال پیش که من هنوز در افغانستان زندگی می کردم ذهن تعدادی از روشنفکران افغانستان و حتی مردم کشورما، تحت تأثیر روایتهایی از رفتارهای نامناسب ایرانی ها با مردم افغانستان بود که توسط برخی رسانه ها به ما منتقل میشد؛ روایتهایی که بعدها فهمیدم بخش قابل توجهی از آنها واقعی نبود. آن روزها من از منتقدان جدی جمهوری اسلامی ایران بودم و حتی شعری در همین زمینه سرودم و آن را همراه با تصویری از پرچم جمهوری اسلامی ایران که روی آن ضربدر کشیده بودم، منتشر کردم. برخی روشنفکران افغانستانی نیز در آن زمان تصور میکردند اگر آمریکا از منطقه خارج شود، حکومت ایران، افغانستان را خواهد بلعید.اما این نگاه، با برملا شدن بسیاری از اخبار نادرست و گذشت زمان بهتدریج تغییر کرد. در سال 1400 توسط طالبان دستگیر شدم و حتی حکم اعدامم صادر شد و به ناچار بهصورت غیرقانونی به ایران مهاجرت کردم. وقتی وارد ایران شدم، با دیدن واقعیت های جامعه ایران طرز فکرم نسبت به این کشور تغییر کرد. کمکم سخنرانیهای رهبر ایران که امروز ایشان را رهبر شهید میخوانیم، دنبال کردم .هرچه بیشتر ایران و مردمش را از نزدیک شناختم، بیشتر به این نتیجه رسیدم که این کشور فقط همسایه افغانستان نیست؛ پناهگاه زبان فارسی و بخش مهمی از هویت فرهنگی ماست. این ماجرا تا جایی پیش رفت که امروز عمیقا باور دارم یکی از مهمترین وظایف من، سرودن شعر برای ایران و دفاع از این سرزمین است.
شما برای رهبر شهید ایران هم شعرهایی سروده اید و به تازگی در جشنواره بین المللی امام شهید جزو برگزیده ها بودید، دلایل سرودن شعر برای ایران را توضیح دادید چه شد که تصمیم گرفتید برای رهبر شهید هم شعر بگویید؟
در ذهن من و بسیاری از شاعران غیرایرانی یک واقعیت وجود دارد؛ رهبر شهید ایران شخصیتی برجسته است که سادهزیستی، شجاعت، آگاهی و اندیشه را یکجا در خود جمع کرده بود. شک نکنید که اگر ایشان چنین جایگاه برجسته ای نداشت برای ایشان شعر نمی گفتم. علاوه بر این دلسوزی ایشان برای زبان فارسی و ضرورت پاسداشت آن مثال زدنی است؛ دغدغهای که سالها با آن زندگی کرده بودم و حتی به خاطرش با خیلی ها درگیر شدم، چون زبان مادری من پشتون است و از دیدگاه خیلی ها باید از زبان مادری ام دفاع کنم نه زبان فارسی. همین نگاه های مشترک با رهبر شهید باعث شد پیوند عاطفی و فکری عمیقی با ایشان پیدا کنم. به نظر من هر فردی به این میزان از شناخت از ایشان برسد شک نکنید برای ایران و رهبر شهیدش شعر می گوید.
برخی افراد معتقدند در زمانه جنگ ، شعر و ادبیات نسبت به فعالیت های نظامی و سیاسی چندان تاثیری ندارد. نظر شما چیست؟
اگر امروز در ایران، یک فرمانده نظامی مانند سیدمجید موسوی بخواهد بنشیند وبه جای حضور در میدان، شعر بگوید، شاید برای خیلیها عجیب باشد؛ چون وظیفه او دفاع از سرزمینش و ایستادن در برابر دشمن است. اما نقش شاعر، نقش دیگری است. همانطور که سیف فرغانی و بسیاری از شاعران بزرگ در قرنهای گذشته با شعر از سرزمین و باورهایشان دفاع کردند، امروز هم شاعران نمیتوانند نسبت به آنچه پیرامونشان میگذرد بیتفاوت باشند. شخصا به تاثیرگذاری شعر در جریان مقاومت و پایداری ایمان دارم و حدود پنج سال است مسیر شعر اجتماعی و انتقادی را جدیتر دنبال کردهام و معتقدم شاعر، پیش از هر چیز، باید صدای مردم زمانه خود باشد.
و در پایان یکی از شعرهایی را که برای ایران سروده اید، برایمان بخوانید
هلا آن ها که میخواهید قرآن را نگه دارید
به قرآن اصل قرآن است، ایران را نگه دارید
و هر شهرش یکی از سوره های پاک قرآن است
و شاید سوره «نور» است، تهران را نگه دارید
خبردار! این نبردی بین اسرائیل و ایران نیست
نبرد کفر و ایمان است، ایمان را نگه دارید
اگر در راه حق از مرگ میترسید، باکی نیست
ولیکن حرمت خون شهیدان را نگه دارید
میان حق و باطل بیطرف ها بیشرف هستند
اگر هرچیز را دادید وجدان را نگه دارید
خیابان ها خیابان نیست، خط اول جنگ است
هلا ای مردم رزمنده میدان را نگه دارید
بدانید اینکه اسلامی پس از ایران نخواهد ماند
اگر در فکر اسلامید، ایران را نگهدارید