printlogo


چرا بعضی‌ها فکر می‌کنند از بقیه باهوش‌ترند؟
دکتر حسین محرابی | روان شناس و مدرس دانشگاه

در زندگی بارها با افرادی روبه‌رو می‌شویم که با اطمینان کامل درباره هر موضوعی اظهار نظر می‌کنند؛ از پزشکی و اقتصاد تا سیاست و آموزش. گاهی این افراد حتی حاضر نیستند نظر متخصصان را بپذیرند و خود را آگاه‌تر از دیگران می‌دانند. در مقابل، افرادی که دانش و تجربه بیشتری دارند، معمولاً با احتیاط سخن می‌گویند و از به‌کار بردن واژه‌هایی مانند «قطعاً» و «همیشه» پرهیز می‌کنند. این تفاوت رفتاری، یکی از پدیده‌های شناخته‌شده روان‌شناسی شناختی است که با عنوان «اثر دانینگ–کروگر» شناخته می‌شود.
​​​​​​​
 وقتی نمی‌دانیم که نمی‌دانیم
اثر دانینگ–کروگر نخستین بار در سال ۱۹۹۹ توسط دو روان‌شناس آمریکایی، دیوید دانینگ و جاستین کروگر معرفی شد. آنان دریافتند افرادی که مهارت یا دانش کمی در یک حوزه دارند، نه‌تنها عملکرد ضعیف‌تری از خود نشان می‌دهند، بلکه توانایی ارزیابی درست عملکرد خود را نیز ندارند. به بیان ساده، چون دانش کافی ندارند، متوجه نمی‌شوند چه چیزهایی را نمی‌دانند و همین مسئله باعث می‌شود توانایی‌های خود را بیش از حد واقعی برآورد کنند. برای نمونه، فردی که تنها چند مقاله درباره تغذیه خوانده است، ممکن است تصور کند تقریباً همه چیز را درباره سلامت می‌داند و با اطمینان برای دیگران نسخه بپیچد. در مقابل، متخصص تغذیه که سال‌ها تحصیل و پژوهش کرده، از پیچیدگی‌های این علم آگاه است و به همین دلیل در اظهار نظرهای خود محتاط‌تر عمل می‌کند. هرچه آگاهی انسان بیشتر می‌شود، بیشتر به گستردگی نادانسته‌های خود پی می‌برد.
یک خطای شناختی رایج
از دیدگاه روان‌شناسی، اثر دانینگ–کروگر نوعی خطای شناختی است. مغز انسان برای تصمیم‌گیری سریع از میانبرهای ذهنی استفاده می‌کند. این میانبرها اگرچه در بسیاری از موقعیت‌ها مفیدند، اما گاهی به قضاوت‌های نادرست منجر می‌شوند. یکی از این خطاها، ناتوانی در ارزیابی صحیح توانایی‌های خود است. فردی که مهارت کمی دارد، ابزار لازم برای تشخیص اشتباهاتش را نیز در اختیار ندارد و در نتیجه با اعتمادبه‌نفس بالا، خود را متخصص می‌پندارد.البته این پدیده تنها مختص دیگران نیست. تقریباً همه انسان‌ها ممکن است در برخی حوزه‌ها گرفتار اثر دانینگ–کروگر شوند. ممکن است فردی در حرفه خود بسیار متخصص باشد، اما درباره موضوعی کاملاً متفاوت، تنها بر پایه اطلاعات اندک با اطمینان قضاوت کند. 
شبکه‌های اجتماعی و توهم تخصص
در عصر شبکه‌های اجتماعی، زمینه بروز این خطای شناختی بیش از گذشته فراهم شده است. دسترسی آسان به حجم انبوهی از اطلاعات، این تصور را ایجاد می‌کند که مطالعه چند مطلب یا مشاهده چند ویدئو، معادل کسب تخصص است. از سوی دیگر، الگوریتم‌های فضای مجازی معمولاً مطالبی را به کاربران نشان می‌دهد که با باورهای قبلی آن‌ها همخوانی دارد. در نتیجه، افراد کمتر با دیدگاه‌های مخالف مواجه می‌شوند و احساس می‌کنند همیشه حق با آن‌هاست؛ وضعیتی که می‌تواند اعتمادبه‌نفس کاذب را تقویت کند. در مقابل، افرادی که دانش بیشتری دارند، به دلیل آشنایی با پیچیدگی‌های موضوع، محدودیت‌های دانش خود را بهتر می‌شناسند و کمتر ادعاهای قطعی مطرح می‌کنند. این احتیاط، نشانه ضعف یا کمبود اعتمادبه‌نفس نیست، بلکه حاصل شناخت عمیق‌تر از واقعیت است.
چگونه از دام دانینگ–کروگر دور بمانیم؟
در فرهنگ ایرانی ضرب‌المثل‌هایی مانند «دانا، کمتر گوید و نادان، بیشتر» به همین واقعیت اشاره دارند. البته نباید هر فرد با اعتمادبه‌نفس را گرفتار اثر دانینگ–کروگر دانست. اعتمادبه‌نفس زمانی ارزشمند است که بر پایه دانش، تجربه و آمادگی برای اصلاح اشتباهات شکل گرفته باشد.
برای کاهش احتمال گرفتار شدن در این خطای شناختی، چند راهکار می‌تواند مؤثر باشد:
* بپذیریم که در هر زمینه، نادانسته‌های ما بسیار بیشتر از دانسته‌هایمان است. 
* از دیگران، به‌ویژه افراد متخصص، بازخورد صادقانه بخواهیم و از نقد سازنده استقبال کنیم. 
* یادگیری را فرایندی مادام‌العمر بدانیم و از به‌روزرسانی دانش خود غافل نشویم. 
* میان اعتمادبه‌نفس سالم و خودبزرگ‌بینی تفاوت قائل شویم؛ اعتمادبه‌نفس واقعی بر تجربه و توانایی اثبات‌شده استوار است، نه بر ادعا. 
* خودآگاهی و تفکر انتقادی را تقویت کنیم و این احتمال را همواره در نظر داشته باشیم که ممکن است برداشت یا قضاوت ما نادرست باشد. 
اثر دانینگ–کروگر تنها یک مفهوم روان‌شناختی نیست، بلکه یادآوری می‌کند که دانایی واقعی، صرفاً به داشتن اطلاعات محدود خلاصه نمی‌شود، بلکه شناخت مرزهای نادانسته‌ها نیز بخشی از خردمندی است. شاید مهم‌ترین ویژگی افراد آگاه این باشد که پیش از اثبات باهوش بودن خود، همواره آماده یادگیری هستند.