printlogo


مین‌گذاری در شکاف‌ها
یوسفی

در آستانه جنگ‎های بزرگ، همیشه نخستین موشک از آسمان شلیک نمی‌شود؛ گاهی اولین ضربه، یک دوگانه اجتماعی است که درست در حساس‌ترین زمان ممکن برجسته می‌شود. جامعه ناگهان باید میان «باحجاب و بی‌حجاب»، «زن موتورسوار و مخالف آن»، «فردوسی‌پور و قلعه‌نویی»، «کافه و پلمب»، «بنزین ارزان و بنزین گران» یا حتی هویت‌های قومی و زبانی یکی را انتخاب کند. مسئله، اصل این اختلافات نیست؛ این موضوعات واقعی‌اند و درباره آن‌ها باید گفت‌وگو و تصمیم‌گیری شود. نشانه خطر آن‎جاست که چند شکاف متفاوت، همزمان و با ادبیاتی تحریک‌آمیز فعال می‌شوند و هر مطالبه‌ای به جنگ هویتی تبدیل می‌شود.
تجربه جنگ‌های جدید نشان می‌دهد عملیات روانی پیش از حمله نظامی، سه مأموریت مشخص دارد: تبدیل اختلاف به نفرت، فرسایش اعتماد عمومی و متقاعدکردن جامعه به اینکه اعضای آن بیش از دشمن خارجی، از یکدیگر آسیب می‌بینند. جامعه‌ای که در آن هوادار یک گزارشگر ورزشی، طرف مقابل را «ضد مردم» می‌خواند و منتقد یک مربی فوتبال با برچسب «بی‌وطن» پاسخ می‌گیرد، حتی در کم‌خطرترین موضوع نیز تمرین حذف سیاسی کرده است. وقتی همین منطق به حجاب، قومیت، معیشت و سبک زندگی منتقل شود، حاصل آن دیگر یک مشاجره مجازی نیست؛ زیرساخت روانی تفرقه ملی است.
در چنین فضایی، موضوعات عادی نیز به چاشنی انفجاری تبدیل می‌شوند. افزایش قیمت بنزین، به‌جای آنکه با اعلام صریح میزان افزایش، نحوه جبران و اثر آن بر حمل‌ونقل عمومی مدیریت شود، در هاله‌ای از شایعه باقی می‌ماند. تعطیلی یک کافه، بدون توضیح روشن حقوقی، به نماد جنگ با سبک زندگی بدل می‌شود. موتورسواری زنان، به‌جای آنکه با یک تصمیم قانونی و اجرایی تعیین‌تکلیف شود، ماه‌ها میان وعده، تکذیب و جدال فرهنگی معلق می‌ماند. در حوزه قومیت نیز یک جمله نسنجیده، یک تیتر تحریک‌آمیز یا برجسته‌سازی اختلاف ترک و تاجیک، عرب و غیرعرب، می‌تواند نزاعی محدود را به احساس تحقیر جمعی تبدیل کند.
با وجود آنکه رهبر انقلاب صریحاً بر «اتحاد مقدس»، حفظ انسجام ملی و پرهیز از منازعات تفرقه‌ساز تأکید کرده‌اند، صداوسیما همچنان در برخی برنامه‌های خود تریبون را در اختیار افرادی می‌گذارد که سیاستمداران و منتقدان داخلی را با تعابیری مانند «خائن» خطاب می‌کنند. این تناقض را نمی‌توان با عنوان تنوع دیدگاه توجیه کرد؛ رسانه ملی موظف است میان نقد صریح و اتهام‌زنی مرز بگذارد. وقتی از آنتن عمومی کشور، اختلاف سیاسی به خیانت ترجمه می‌شود، فرمان وحدت در حد یک شعار مناسبتی باقی می‌ماند و گسل‌های داخلی عمیق‌تر می‌شود. وحدت با سخنرانی ساخته نمی‌شود؛ باید در سیاست‌گذاری آنتن نیز قابل مشاهده باشد.
این وضعیت الزاماً به معنای وجود یک اتاق فرمان واحد برای تمام اختلافات نیست. چنین تصوری، خود نوعی ساده‌سازی خطرناک است. برخی بحران‌ها محصول خطای مدیریتی‌اند، برخی از رقابت سیاسی داخلی تغذیه می‌شوند و برخی نیز به‌طور هدفمند از بیرون تقویت می‌شوند. اما دشمن برای بهره‌برداری، نیازی به ساختن همه گسل‌ها ندارد؛ کافی است شکاف موجود را شناسایی کند، روی آن سرمایه رسانه‌ای بگذارد و دو سوی جامعه را به واکنش‌های تندتر هل دهد. الگوریتم شبکه‌های اجتماعی نیز در این میدان، خشم را سریع‌تر از توضیح و برچسب را گسترده‌تر از استدلال توزیع می‌کند.
نشانه یک عملیات منسجم را باید در «الگوی انتشار» جست‌وجو کرد: همزمانی چند منازعه، استفاده از حساب‌های ناشناس برای تشدید توهین، انتقال سریع بحث از یک مطالبه مشخص به نفی هویت طرف مقابل و القای گزاره‌هایی مانند «این کشور دیگر متعلق به ما نیست». مقصد نهایی، تغییر تصور مردم از اختلاف است؛ به‌گونه‌ای که شهروند ناراضی، هموطن خود را مانع اصلی زندگی‌اش ببیند و در لحظه تهدید خارجی، انگیزه‌ای برای دفاع از کلیت جامعه نداشته باشد.
راه مقابله، بستن دهان جامعه یا امنیتی‌خواندن هر اعتراض نیست؛ سرکوب بحث، دقیقاً همان گسل را عمیق‌تر می‌کند. پاسخ مؤثر، تصمیم شفاف، اجرای بی‌تبعیض قانون، توضیح صادقانه و جلوگیری از برچسب‌زنی است. مسئول، رسانه و چهره سیاسی که برای کسب محبوبیت کوتاه‌مدت روی شکاف‌های هویتی موج‌سواری می‌کند، حتی اگر عامدانه با دشمن همراه نباشد، عملاً زمین او را آماده می‌کند.
انسجام ملی با حذف تفاوت‌ها ساخته نمی‌شود؛ با جلوگیری از تبدیل تفاوت به دشمنی ساخته می‌شود. پیش از هر اقدام نظامی، باید مراقب مین‌هایی بود که در ذهن جامعه کار گذاشته می‌شوند؛ مین‌هایی که ضامن آن‌ها نه در دست دشمن خارجی، بلکه گاهی در دست سیاستمداران، مدیران و رسانه‌های بی‌مسئولیت داخلی است.