اظهارات وزیر جنگ اسرائیل، از تلاش تلآویو برای واداشتن ایران به شلیک نخست پرده برداشت
له له جنگ طلبانه تل آویو
یوسفی
اظهارات اخیر یسرائیل کاتز، لایه های پنهان ریل گذاری نتانیاهو برای ادامه جنگ را آشکار کرد. وی در مصاحبه با کانال ۱۴ اسرائیل گفت: هواپیماهای جنگنده، بمبافکن و سوخترسان آمریکایی از پایگاههای اسرائیل برای حمله به ایران پرواز میکنند و رژیم و مردم ایران از این موضوع آگاهاند. ایرانیها به همه جای منطقه شلیک میکنند جز اسرائیل، چون «بازدارندگی وجود دارد. ما بسیار مشتاقیم به اهداف زیرساخت انرژی رژیم ایران حمله کنیم، اما ایالات متحده در حال حاضر اجازه این کار را نمیدهد».
این دو جمله او در کنار یکدیگر، تصویری نسبتاً روشن از وضعیت کنونی ارائه میکند: توان عملیاتی آمریکا در اسرائیل مستقر است، اما اختیار تعیین زمان و دامنه دور بعدی جنگ همچنان در واشنگتن قرار دارد. تلآویو خواهان گسترش جنگ است، ولی آمریکا فعلاً اجازه آغاز آن در سطح مدنظر اسرائیل را نمیدهد؛ بنابراین مطلوبترین سناریو برای تلآویو آن است که ایران نخستین موشک دور بعدی را شلیک کند.
نخست باید محدوده این ادعا را دقیق کرد. مخالفت واشنگتن با حمله اسرائیل به زیرساختهای انرژی ایران، به معنای انصراف آمریکا از گزینه نظامی نیست. ترامپ همزمان با سخن گفتن از «مذاکرات خوب»، تهدید کرده است در صورت نرسیدن به توافق، اهدافی مانند کوه کلنگ، پلها و نیروگاههای ایران را هدف قرار میدهد. بنابراین اختلاف واشنگتن و تلآویو بر سر اصل فشار نظامی نیست؛ بر سر زمان، دامنه، اهداف و چگونگی مهار پیامدهای آن است. آمریکا میخواهد کلید تشدید جنگ در دست خودش باقی بماند، اما اسرائیل به دنبال عبور سریعتر از این محدودیت است. ضمن اینکه ترامپ در حال بررسی گزینه اوکراین هم هست تا این ماموریت را در صورت لزوم به کییف واگذار کند.
اهمیت جمله دوم کاتز دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود. او صریحاً میگوید اسرائیل مشتاق حمله به زیرساختهای انرژی ایران است، اما آمریکا فعلاً اجازه نمیدهد. هدف گرفتن نفت، گاز، پالایشگاهها و شبکه برق، صرفاً ادامه حمله به مراکز نظامی یا هستهای نیست؛ عبور از جنگ محدود به سمت جنگ زیرساختی است. واشنگتن در پی اعمال فشار حداکثری است، ولی نمیخواهد جنگ انرژی از کنترل خارج شود. دولت ترامپ پیشتر از اسرائیل خواسته بود حملات به تأسیسات نفتی ایران را متوقف کند. دلایل اعلامشده نیز روشن بود: آسیب مستقیم به مردم، از بین رفتن داراییهای اقتصادی ایران برای ترتیبات احتمالی پس از جنگ و مهمتر از همه، احتمال پاسخ ایران به زیرساختهای انرژی کشورهای حاشیه خلیجفارس. یک منبع آمریکایی حتی نابودی زیرساخت نفت ایران را «گزینه روز قیامت» توصیف کرده بود که باید تنها پس از حمله عمدی ایران به تأسیسات نفتی منطقه فعال شود.
تجربه حمله به میدان گازی پارس جنوبی نیز این نگرانی را از سطح فرضیه خارج کرد. آن حمله با پاسخ ایران به زیرساختهای انرژی قطر و دیگر کشورهای منطقه همراه شد و دولتهای عربی را مستقیماً نگران پیامدهای رفتار اسرائیل کرد. ترامپ پس از آن اعلام کرد به نتانیاهو گفته چنین حملهای تکرار نشود. به بیان دیگر، واشنگتن دریافت که جنگ زیرساختی با ایران در مرزهای ایران باقی نمیماند و میتواند امنیت انرژی متحدان عرب آمریکا و بازار جهانی نفت و گاز را همزمان به خطر بیندازد.
از همینجا میتوان به لایه پنهان جمله نخست کاتز رسید. او علناً اعلام میکند جنگندهها، بمبافکنها و سوخترسانهای آمریکایی از اسرائیل برای عملیات علیه ایران پرواز میکنند و تهران نیز از این مسئله آگاه است. وقتی این جمله کنار اعتراف به اشتیاق برای حمله به زیرساختهای انرژی و مخالفت آمریکا قرار میگیرد، کارکرد دیگری نیز پیدا میکند؛ تحریک ایران برای وارد کردن اسرائیل به دور تازه درگیری.
کاتز بیدلیل درباره مبدأ پرواز هواپیماهای آمریکایی سخن نمیگوید. او عمداً اسرائیل را بهعنوان یکی از گرههای عملیاتی حملات آمریکا معرفی میکند و سپس یادآور میشود که ایران هنوز مستقیماً به اسرائیل شلیک نکرده است. وزیر جنگ رژیم صهیونیستی به صراحت میگوید اسرائیل در عملیات نقش دارد؛ چرا تهران به آن پاسخ نمیدهد؟ این همان نقطهای است که تهدید ظاهری میتواند به طعمه راهبردی تبدیل شود.
اگر ایران در برابر این تحریک خویشتنداری کند، تلآویو آن را نشانه موفقیت بازدارندگی خود معرفی میکند. اما اگر ایران به اسرائیل موشک شلیک کند، حتی در پاسخ به استفاده آمریکا از خاک سرزمینهای اشغالی، دولت نتانیاهو خواهد کوشید همان حمله را بهعنوان شکستن آتش بس بین ایران و اسرائیل تلقی و آغاز دور تازه جنگ معرفی کند. در آن صورت، اسرائیل میتواند عملیات گسترده خود را نه یک اقدام ابتدایی، بلکه پاسخ به تجاوز ایران بنامد و برای برداشتن محدودیت آمریکا بر حمله به زیرساختهای انرژی فشار بیاورد.
بنابراین تلآویو میخواهد ترتیب حوادث بهگونهای رقم بخورد که ایران در ظاهر آغازگر مرحله جدید باشد. این تغییر در توالی، برای اسرائیل سه مزیت دارد: مشروعیتسازی برای پاسخ گسترده، افزایش فشار بر آمریکا برای ورود یا اعطای چراغ سبز و انتقال مسئولیت جهش قیمت انرژی و بیثباتی منطقه به تهران.
اوضاع کلنگ-ارّه ای ترامپ!
مهم ترین موانع پیش روی ترامپ در مسیر تشدید تنش ها با ایران چه مواردی هستند؟
هاشمی
ترامپ در شرایطی مجددا در لفاظی هایی جدید، دهان به تهدید پل ها و نیروگاه های کشورمان باز کرد که موانع اساسی را برای ازسرگیری حملات به ایران در مقابل خود می بیند. این در حالی است که احتمالا نتانیاهو برای ترغیب ترامپ به ازسرگیری حملات به ایران با او دیدار کرده است و اکنون مجموع این موارد ترامپ را در وضعیت نه راه پس و نه راه پیش یا به اختصار اوضاع ارّه ای قرار داده است.
1 اولین مانع به توان و ظرفیت عملیاتی ارتش آمریکا بر می گردد. علاوه بر موضوع بسیار مهم کمبود در موشک های رهگیر که در چند روز گذشته عمده رسانه ها بدان پرداخته اند، باید توجه داشت که ظرفیت عملیاتی امروز سنتکام اصلا با ظرفیت عملیاتی پیش از جنگ با ایران قابل مقایسه نیست. علاوه بر این که آمریکایی ها در جریان نبرد رمضان مقادیر قابل توجهی از تسلیحات مهمی مثل رادارهای هشدار زودهنگام و آتش بارهای تاد و پاتریوت را از دست داده اند، ناوگان تهاجمی سنتکام شامل پهپادها و هلیکوپترها هم تلفات قابل توجهی داشته اند و جمیع این موارد آمریکایی ها را مجبور به استفاده از ظرفیت فرماندهی ارتش آمریکا در اروپا خواهد کرد؛ موضوعی که در میانه جنگ اوکراین قطعا محدودیت هایی را برای ناتو ایجاد خواهد کرد.
2 دومین مانع اساسی اما اطمینان نداشتن از نتیجه حملات به تاسیسات هسته ای ایران در کوه کلنگ است. بدیهی است که ترامپ به انجام یک عملیات نمایشی مهم مانند حمله به تاسیسات کوه کلنگ نیاز دارد و فضاسازی مشترک ترامپ و نتانیاهو برای بازنمایی این تاسیسات به عنوان یک تهدید اساسی مدتهاست که آغاز شده است. اما مشکل اساسی اینجاست که نه تنها همچنان هیچ اطلاعاتی از میزان موفقیت حملات سال گذشته آمریکا به تاسیسات تقریبا سطحی فردو و نطنز وجود ندارد، بلکه وضعیت در حمله به تاسیسات به شدت عمیق و محافظت شده کوه کلنگ بسیار متفاوت تر نیز خواهد بود. در شرایطی که بسیاری از کارشناسان نظامی از بعید بودن امکان اثرگذاری بمب های سنگرشکن آمریکایی بر این تاسیسات سخن می گویند، عدم توفیق آمریکایی ها در تخریب این تاسیسات، ایران را از ناتوانی آمریکا در از بین بردن توان هسته ای آن مطمئن می کند و می تواند با خیالی راحت غنی سازی و حتی فراتر از آن را در این تاسیسات از سر بگیرد. این موضوع قماری بزرگ برای ترامپ خواهد بود که می تواند حتی به قیمت دستیابی ایران به سلاح هسته ای تمام شود.
3 مانع سوم نیز پذیرش تبعات اقتصادی و به تبع آن اجتماعی جنگ با ایران خواهد بود. بدیهی است که از سرگیری جنگ با ایران نه تنها با افزایش قیمت جهانی نفت باعث افزایش قیمت سوخت در داخل آمریکا می شود بلکه تداوم فشار شدید بر ذخایر راهبردی نفت آمریکا را که همین الان هم در بدترین اوضاع نسبت به 40 سال گذشته است، به دنبال خواهد داشت. از طرفی حملات اخیر ایران و افزایش سربازان کشته شده آمریکایی، می تواند در آستانه انتخابات میان دوره ای کنگره بر تشدید نارضایتی های اجتماعی بیفزاید؛ موضوعی که می تواند به قیمت شکست کامل جمهوری خواهان در انتخابات تمام شود. از خاطر نبرید که انتخابات مقدماتی (درون حزبی) همین الان در برخی از ایالت ها در حال برگزاری است و تشدید فشار افکار عمومی حتی می تواند کار را برای چهره های جنگ طلب و رادیکال نزدیک به ترامپ برای پیروزی در انتخابات مقدماتی سخت کند.