صداقت یا جنگ روانی؟
علی محمدی
این پرسش مطرح است که اگر بازار جهانی نفت تا این اندازه تحت تأثیر اخبار و انتظارات قرار دارد، چرا ایران از همان شیوهای استفاده نکند که گاه از سوی ترامپ به کار گرفته میشود؟ آیا بهتر نیست مسئولان، حتی در صورت جریان داشتن مذاکرات، آن را انکار کنند تا بازار نفت به نفع ایران واکنش نشان دهد؟ پاسخ، هم به سازوکار بازار نفت بازمیگردد و هم به ملاحظات داخلی کشور. نخست آن که قیمت نفت تنها با اظهارات سیاسی تعیین نمیشود، بلکه مجموعهای از عوامل از جمله معاملات آتی، انتظارات معاملهگران، عرضه و تقاضا و نقش بازیگران بزرگ مالی بر آن اثر میگذارد. از این رو، وزن پیامهایی که از تهران مخابره میشود، با پیامهای صادرشده از کاخ سفید، به دلیل جایگاه آمریکا و دلار در اقتصاد و نظام مالی جهانی، قابل مقایسه نیست و بهتنهایی معمولاً توان تغییر مسیر بازار را ندارد. اما حتی اگر فرض کنیم انکار مذاکرات بتواند اثری هرچند محدود بر انتظارات بازار بگذارد، باز هم باید هزینههای داخلی آن را سنجید. اگر بعدها روشن شود که مذاکراتی در جریان بوده است، این تناقض میتواند به اعتماد عمومی آسیب بزند و به دستاویزی برای تشدید منازعات سیاسی و رسانهای و ایجاد دوقطبی تبدیل شود. موضوعی که دشمن نیز از آن برای فشار روانی علیه کشور بهره خواهد گرفت. البته تفاوت مهمی میان ایران و آمریکا نیز وجود دارد. اظهارات ترامپ، به دلیل جایگاه ویژه این کشور در اقتصاد جهانی، گاه اثر کوتاهمدتی بر انتظارات بازار میگذارد؛ هرچند خود او نیز بارها به دلیل دروغ گفتن با انتقاد گسترده رسانهها و نهادهای آمریکایی روبهرو شده است. با این حال، هزینه چنین رفتارهایی در فضای سیاسی آمریکا با شرایط ایران یکسان نیست و فضای سیاسی آمریکا آن را هضم می کند. درمجموع به نظر میرسد در شرایط ایران، حفظ اعتبار و صداقت مسئولان سرمایهای ارزشمندتر از یک اثر کوتاهمدت و نامطمئن بر بازار نفت باشد. این سرمایه، در کنار سایر مؤلفههای قدرت ملی، پشتوانهای مهم برای موفقیت کشور در عرصههای سیاسی و اقتصادی است.