مذاکره تحمیلی؟! هرگز...
علی محمدی
اگر قرار بود ایران عزیز با تهدید و جنگ به پای میز مذاکره کشانده شود، همان بهمن و اسفند ۱۴۰۳ این اتفاق رخ میداد. زمانی که هنوز هزینههای سنگین جنگ بر کشور تحمیل نشده بود. اگر بنا بر وادادگی و تسلیم بود، پس از جنگ دوازدهروزه و تحمل آن همه خسارت، بهترین زمان برای عقبنشینی و پذیرش خواستههای آمریکا بود و اگر قرار بود مذاکره زیر سایه جنگ و تهدید پذیرفته شود، از همان هفته دوم جنگ رمضان، مسیر مذاکره آغاز میشد. زمانی که هنوز بسیاری از فرماندهان، دانشمندان و کودکان این سرزمین به شهادت نرسیده بودند. اما هیچیک از این اتفاقات رخ نداد. ملت ایران نه زیر سایه تهدید مذاکره کرد و نه در برابر فشار، عقب نشست، بلکه از قضا، عاشورایی ایستاد و جنگید.
اساساً مذاکره در شرایطی که طرف مقابل بخواهد با فشار نظامی و تهدید، اراده خود را تحمیل کند، نه شرافتمندانه است، نه عاقلانه و نه هوشمندانه. مذاکره زمانی معنا پیدا میکند که بر پایه عزت، مصلحت و حکمت باشد.
از همین رو، جمهوری اسلامی زمانی پای میز مذاکره خواهد آمد که چینش میز مذاکره، دستورکار و چارچوب آن با حفظ خطوط قرمز خود تعیین شود. همانگونه که در مذاکرات غیرمستقیم عمان و نیز در مذاکرات پاکستان، فارغ از نتیجه، طرف مقابل ناچار شد، چینش میز مذاکره، چارچوب و موضوعات مورد نظر ایران را بپذیرد.
با این حال ترامپ اکنون میکوشد با جنگ روانی چنین القا کند که به دلیل تمایل ایران به مذاکره، فعلاً جنگ را متوقف کرده است! اما واقعیت، روایت دیگری است.
آنچه امروز در واشنگتن و بهویژه در ذهن ترامپ مشاهده میشود، نااطمینانی به موفقیت ادامه گزینه نظامی و تردیدهای جدی برای خروج از بنبست جنگ است. منشأ این تردید نیز روشن است. هزینههای سنگین ورود به دور جدیدی از جنگ. جنگی که ترامپ در آن تردید دارد که آیا از دل آن تنگه هرمز باز خواهد شد یا به بسته شدن تنگه های بیشتری منجر می شود.
بنابراین، آنچه ترامپ را به توقف تشدید جنگ واداشته، تمایل ایران به مذاکره نیست، بلکه تردید نسبت به هزینهها و پیامدهای گسترش جنگ است.
با این وصف اگر در آینده مذاکره ای هم به تدبیر رهبری عزیز شکل بگیرد، ایران اسلامی با عزت و اقتدار ، آنرا ابزاری از میدان جنگ میداند تا از این طریق منافع ملت را تثبیت و دشمن را بیشتر خوار و ذلیل نماید.