نقدی رئالیستی بر مهم ترین مغالطاتی که این روزها درباره تغییر یا تداوم دکترین هسته ای کشور در فضای رسانه مطرح می شود
خطر مغالطات هسته ای
سیدمحمدمهدی هاشمی
با شروع جنگ 12روزه افراد مختلفی اقدام به اظهارنظر درباره تغییر دکترین هسته ای و لزوم ورود ایران به باشگاه دارندگان تسلیحات هسته ای کردند؛ موضوعی که پیش از این و با توجه به فتوای حرمت ساخت و استعمال این سلاح از سوی رهبر شهید انقلاب به ندرت در فضای رسانه ای مورد بحث قرار می گرفت. با گذر زمان و وقوع نبرد رمضان که با شهادت رهبر انقلاب همراه بود، این موضوع بار دیگر به صدر موضوعات مورد بررسی تحلیلگران و رسانه ها بازگشته و به رغم این که افکار عمومی سوالات متعددی در این باره دارند اما اظهارنظر افراد غیرمتخصص با نگاه های غیرعلمی چه به عنوان حامی و چه به عنوان مخالف ساخت سلاح؛ خطر القای نگاه اشتباه به مردم در این زمینه را افزایش داده است. در این گزارش به مهم ترین مغالطات در این زمینه پرداخته ایم.
مغالطه ای به نام خروج بی برنامه از NPT
خروج از نظام منع اشاعه موضوعی بوده است که تاکنون افراد بسیاری از جمله برخی نمایندگان مجلس نیز با توجه به عدم محافظت آژانس و قوانین بین المللی از صنایع هسته ای ایران، آن را خواستار شده اند. موضوعی که اگرچه برآمده از یک حقیقت منطقی است اما نگاه اشتباه و ناقص به این مسئله، آن را تبدیل به یک مغالطه و راهکار غیرمنطقی کرده است. همان طور که برای هر آدم عاقلی قابل درک است که در یک نقطه مشخص (حداقل در جغرافیای ایران) نمی تواند همزمان هم شب باشد و هم خورشید در همان نقطه از آسمان بتابد و همزمان روز باشد، خروج از معاهده NPT بدون برنامه ای برای ساخت سلاح هسته ای، احتمالا یکی از احمقانه ترین راه ها برای کشور خواهد بود. علت هم ساده است؛ کشورها با قبول این معاهده از حقوق و مناسباتی برخوردار می شوند که ساخت سلاح می تواند آن ها را به خطر بیندازد. لذا بر اساس منطق هزینه و فایده خود تصمیم می گیرند که ساخت سلاح برای آن ها نفع بیشتری دارد یا حضور در NPT اما در کشور ما عده ای معتقدند چون این معاهده منافع کافی برای ما نداشته، بدون ساخت سلاح از این معاهده خارج شویم و هم به حملات به کشورمان مشروعیت ببخشیم و هم با خطرات چندبرابری نداشتن سلاح و خارج از این معاهده روبه رو شویم. ذیل این توضیحات بدیهی است که خروج از نظام منع اشاعه بدون برنامه ریزی برای ساخت سلاح هسته ای، امری اشتباه و کاملا ضدمنافع ملی است.
اهمیت فهم درست مفهوم بازدارندگی
دومین مغالطه مربوط به افرادی است که بدون فهم درست از منطق بازدارندگی، این مغالطه را مطرح می کنند که اگر داشتن سلاح هسته ای موجب بازدارندگی است پس چرا به عنوان مثال اوکراین که سلاح هسته ای ندارد، به حملات روسیه پاسخ می دهد یا خود ایران به دارایی های اسرائیل و آمریکا حمله می کند در حالی که هردوی آن ها قدرت های هسته ای هستند و ایران فاقد سلاح هسته ای است. برای پاسخ به این سوال ابتدا باید تعریف بازدارندگی را بدانیم. معنای بازدارندگی عبارت است از توانایی عمدتا نظامی (البته که شامل توانایی اقتصادی و سیاسی هم می شود) یک واحد سیاسی که می تواند زمانی که یک واحد سیاسی دیگر تصمیم حمله به او را گرفت؛ با مواجهه با آن توانایی خاص مجبور به تجدیدنظر در محاسبات خود شود. در واقع کشور مهاجم به این درک برسد که منافع جنگ نه تنها با این واحد سیاسی دارای توان بازدارنده بسیار کم است بلکه حتی این واحد توانایی این را دارد که این نبرد را به سطحی از آسیب و ضرر بکشاند که برای کشور مهاجم غیرقابل تحمل است. با این تعریف مشخص می شود که اساسا حملات ایران به آمریکا و اسرائیل یا حملات اوکراین به روسیه، اصلا ربطی به بازدارندگی ندارد چون این دو کشور در حال دفاع از سرزمین خود هستند و اساسا آن ها در موضع مهاجم نبوده اند که بازدارندگی کشورهای دشمنشان منجر به بازنگری در شروع یا عدم شروع جنگ شود؛ بلکه این کشورهای مهاجم بوده اند که در محاسبه خود به این نتیجه رسیده اند که فقدان بازدارندگی و ضعف مقطعی این کشورها فرصت مناسبی برای حمله نظامی است؛ موضوعی که این مدل مقایسه را به یک مغالطه تبدیل می کند. در مسئله بازدارندگی دومین مغالطه ای که صورت می گیرد این است که عده ای بیان می کنند ما تا قبل از وقوع جنگ 12 روزه هم سلاح هسته ای نداشتیم اما هدف حمله قرار نمی گرفتیم، پس ساخت سلاح هسته ای هم برای کشور نمی تواند بازدارندگی ایجاد کند. پاسخ به این مغالطه اتفاقا ربطی به بازدارندگی هسته ای ندارد و در واقع ما با معادله ای مواجهیم که در هیچ سمت آن بازدارندگی هسته ای وجود ندارد. اساسا موارد بازدارنده ای که از طرف جدید معادله حذف شده اند و محاسبه طرف مقابل را تغییر داده اند، مواردی مثل تضعیف محور منطقه ای ایران در سال های اخیر، عیان شدن آسیب پذیری پدافندی و محدودیت های عملیاتی در عملکرد آفندی ایران در عملیات های موشکی پیش از جنگ 12روزه بوده است و ساخت سلاح هسته ای می تواند بازدارندگی از دست رفته را بازگرداند.
مقایسه ابزارهای دیگر با سلاح هسته ای
یکی از مغالطاتی که جزو اخبار داغ هم هست و هرچند روزی هم از سوی برخی چهره ها و رسانه ها مطرح می شود؛ همسطح شمردن یک ابزار راهبردی دیگر با سلاح هسته ای است. مثلا در این روزها بسیار شنیده اید که گفته می شود مدیریت تنگه هرمز توسط ایران از سلاح هسته ای هم استراتژیک تر یا بازدارنده تر است. این موضوع نیز یک مغالطه است. در این باره می توان گفت که اگر این طور است که پاناما و مصر و بسیاری کشورهای دیگر که کنترل برخی آبراهه های بین المللی مهم را دارند هم باید دارای بازدارندگی مشابه بازدارندگی هسته ای باشند که بدیهی است نیستند. یا در همین مورد ایران؛ اگر بازدارندگی تنگه هرمز این قدر اثرگذار بود که در عرض یک سال دو بار کشور مورد تجاوز قرار نمی گرفت و این مسئله اثر خود را بر منطق هزینه و فایده طرف مقابل می گذاشت. تازه این در حالی است که به کارگیری ابزار تنگه مستقیما بر منافع آمریکا اثر دارد؛ در حالی که به عنوان مثال همین ابزار نتوانست برای ایران در مقابل حمله اوکراین به کشتی تجاری ایرانی در دریای خزر، بازدارندگی ایجاد کند. اما از همین سو کره شمالی که سربازانش در جبهه اوکراین به صورت مستقیم در حال جنگ با اوکراین هستند و یگان هایی از آن ها در همکاری با ارتش روسیه بخش هایی از خاک اوکراین را هم در اشغال دارند؛ از سوی اوکراین حتی تهدید هم نمی شود. درست این است که هر ابزاری را متناسب با ابعاد واقعی آن ببینیم؛ نه ابعادی که یک ابزار در دوره ای داشته یا دوست داریم که داشته باشد. این مسئله می تواند از بروز اشتباه محاسباتی در تامین امنیت ملی کشور جلوگیری کند.
نتیجه گیری
تصمیم گیری برای تغییر یا تداوم دکترین هسته ای کشور، موضوعی بسیار مهم و اثرگذار است که تصمیم گیری برای آن غیر از نیاز به فهم ابعاد پیچیده آن با توجه به تخصصی بودن این موضوع نیازمند دسترسی به برخی اطلاعات محرمانه نیز هست و به عبارتی این موضوع تصمیمی است که صرفا می تواند توسط رهبر انقلاب گرفته شود. رسانه اما در این مسیر نقش مهمی دارد و نه تنها باید به محدودیت های خود آگاه باشد بلکه با ایجاد فضایی منطقی و علمی از فراگیر شدن نگاه های غیرتخصصی و آلوده به مغالطات جلوگیری کند.