معماری قدرت فرهنگی بر اساس نظریه رهبر شهید
دکتر سعید قاسمی
وقتی از نظریه سخن به میان می آید، در واقع به دنبال منظومه ای از افکار هستیم که بر اصول عام مستقل از واقعیات متکی باشد و بتواند به ادراکات و الگوهای مجرد با ترتیب نظام یافته اشاره کند؛ به طوری که در بررسی رخدادهای جهان به کار گرفته شود. بنابراین منظور از نظریه فرهنگی منظومه فکری است که ماهیت فرهنگ و تبعات آن برای زندگی اجتماعی را مشخص می کند.
از منظر امام خامنه ای، فرهنگ عبارت است از: برآیند تفکرات و علم و ایمان و عادات و رسوم و اعتقادات و خلقیات و ادبیات و آرمان های یک جامعه و یک ملت، که هویت و روح و کالبد آن اجتماع بزرگ انسانی را تشکیل می دهد و در این باره می فرمایند: «فرهنگ يك جامعه، اساس هويت آن جامعه است» و«فرهنگ مثل آب و هواست.» با مطالعه منظومه فکری و مجموعه سخنرانی های ایشان، به اصولی دست پیدا می کنیم که می تواند مقدمه ای بر فهم اولیه از نظریه فرهنگی جهانی رهبر ایران باشد. در ادامه به برخی از اصول مهم آن اشاره می شود:
اولین اصل این است که امام خامنهای بر قوی شدن جامعه فرهنگی در چارچوب مرزهای جغرافیایی کشورها تأکید دارند؛ به طوری که زبان و فرهنگ و تاریخ جوامع؛ برای ایشان موضوعیت داشته است. یعنی به همان میزان که بر زبان فارسی در جامعه ایران تاکید دارند «در پاکستان به زبان اردو و در هندوستان به زبان هندی» اهمیت می دهند. لذا تمرکز بر کشف و پایش و حفظ و توسعه عناصر فرهنگی اصیل و درونی هر جامعه، کانون اصلی شکل گیری نظریه فرهنگی ایشان تلقی می شود و در این باره می فرمایند: «عاملی که می تواند کشورها را در مقابل هر افزون طلبی، هر انحصارطلبی، هر تجاوز، هر ماجراجویی و هر بحران سازی حفظ کند، استحکام ساخت داخلی نظام است. »
دومین اصل مقابله با تهاجم فرهنگی غرب علیه سایر ملت هاست. در این باره می فرمایند: «عیب فرهنگ غرب سلطه طلبی است. این ها با فرهنگ ملت ها مبارزه کردند؛ این بد است. ... هر ملتی آن را پس می زند باید هم بزند.»
سومین اصل، مهندسی فرهنگ و مهندسی فرهنگی است. «مهندسی فرهنگ این است كه با رویكرد سیستمی اجزاء فرهنگ اعم از فرهنگ ملی، فرهنگ عمومی، فرهنگ تخصصی، فرهنگ سازمانی، در مجموعه فرهنگ جانمایی شده و روابط آن ها به خوبی تنظیم شود...یعنی مشخص كنیم كه فرهنگ ملی، فرهنگ عمومی و حركت عظیم درونی و صیرورت بخش و كیفیت بخشی كه اسمش فرهنگ است و در درون انسانها و جامعه به وجود میآید، چگونه باید باشد؟ فرهنگ هدف كدام است؟ اشكالات و نواقصاش چیست؟ چگونه باید رفع شود؟ فرهنگ موجود كدام است؟ كندیها و معارضاتش كجاست؟ مجموعهای لازم است كه این ها را تصویر كند.» همچنین می فرمایند: «یک نقشه مهندسی فرهنگی لازم است تا ما وضع فرهنگی مطلوب کشور را تصویر کنیم و اجزاء متشکل آن را در مقابل خودمان ترسیم کنیم، بعد ببینیم کجاها اولویت دارد و کجاها احتیاج به مراقبت بیشتر دارد...این، مهندسی فرهنگی است.»
چهارمین اصل، مدیریت باغبان گونه فرهنگی توسط دولت هاست. ایشان معتقدند دولت ها و مجموعه حكومت ها نمیتوانند خود را از این موضوع بركنار بدارند: «آنچه در مقوله فرهنگ بر عهده حكومت است، عبارت است از: نظارت هوشمندانه، متفكرانه، آگاهانه، مراقبت از هرزروی نیروها و هدایت جامعه به سمت درست، كمك به رشد و ترقی فرهنگی افراد جامعه». اما نه با افراط و نه با تفریط، بلکه مثل یک باغبان:«در مقوله فرهنگ، رفتار حكومت باید دلسوزانه و مثل رفتار باغبان باشد. باغبان به هنگام، نهال میكارد به هنگام، آبیاری میكند به هنگام، هرس میكند به هنگام، سمپاشی میكند به هنگام هم میوهچینی؛ باید فضای فرهنگی كشور را باغبانی كرد».
درمجموع، از منظر نویسنده آنچه تحت عنوان «نظریه فرهنگی امام خامنه ای» در این یادداشت مختصر می توان بیان کرد : «ساخت جامعه فرهنگی قوی و الهام بخش» است. نگاه رهبر شهید این بود که دولت ها می توانند به کمک مهندسی فرهنگی، تمام شئون زندگی نسل های آینده را به صورت بالفعل، فرهنگی و برای سایر جوامع الهام بخش نمایند. از منظر ایشان، الهام بخشی جامعه فرهنگی ایران به سایر فرهنگ ها، تأکید بر اسلامی بودن فرهنگ جامعه است و می فرمایند: « ... همه آنچه که در زمینه برنامه ریزی، خطوط اصلی برنامه ها را تشکیل می دهد...وصل است به آبشخور اندیشه اسلامی، جهان بینی اسلامی، تلقی و برداشت اسلامی...اسلام سالم و دست نخورده و متکی به منابع متقن، که در اختیار ماست. بقیه ادیان ممکن است این خصوصیات را نداشته باشند.» و در بین جوامع اسلامی معتقدند:« ما مردم ایران مفتخریم که از ۱۳۵۰ سال قبل، فرهنگ، زبان، آداب، عادات، لباس و همه چیزمان با اسلام آمیخته شده است. شاید هیچ ملت دیگری این گونه با اسلام آمیخته نشد که ما شدیم.»