printlogo


7 برابری شدن تجرد قطعی، شکستی چند وجهی
سید مصطفی صابری

دکتر علیرضا رئیسی، معاون وزیر بهداشت، در حاشیه همایش روز جهانی جمعیت گفت: «شمار مجردهای قطعی در ایران یک میلیون و 200 هزار نفر و نسبت به دو دهه گذشته حدود ۷ برابر شده است». یعنی با پدیده‌ای روبه‌رو هستیم که آرام‌آرام از یک انتخاب شخصی به یک مسئله ساختاری و بحرانی تبدیل شده؛ پیامدهایش بسیار تلخ و نگران‌کننده است و جامعه‌ای که این موضوع را نادیده بگیرد، چند سال بعد باید هزینه‌های به‌مراتب سنگین‌تری در حوزه سالمندی، سلامت روان، باروری، انسجام اجتماعی و حتی پایداری اقتصادی بپردازد. 
تجرد قطعی فقط یک عدد نیست
تجرد قطعی به وضعیتی گفته می‌شود که فرد از سن متعارف و محتمل ازدواج عبور کرده باشد؛ یعنی برای زنان معمولاً ۴۵ سال و برای مردان ۵۰ سال. بنابراین وقتی درباره تجرد قطعی حرف می‌زنیم، از جوان  سی‌وچندساله‌ای سخن نمی‌گوییم که هنوز در حال تحصیل، اشتغال یا تصمیم‌گیری برای آینده است؛ چراکه آمار فعلی جوانان در سن ازدواج کشور حدود 12 میلیون نفر است. بحث در تجرد قطعی بر سر گروهی است که از آستانه‌ ازدواج و باروری عبور کرده‌ و در عمل، امکان ورودشان به زندگی مشترک به شکل محسوسی کاهش یافته و حتی اگر بعد از 50 سالگی ازدواج کنند امکان فرزندآوری و... را ندارند. در این بین تجرد قطعی نه نشانه شکست فردی است، نه پدیده‌ای که بتوان آن را با جمله‌های کلیشه‌ای مانند «جوان‌ها سخت‌گیر شده‌اند» توضیح داد؛ چراکه باید زمینه‌ها و پیامدهایش را به دور از تعارف بررسی کرد.   
اقتصاد، متهم ردیف اول
در ماجرای تجرد قطعی عوامل فرهنگی، تغییرات سبک زندگی، وسواس در انتخاب، ترس از تعهد، خانواده‌های مداخله‌گر و حتی فردگرایی همه مهم‌اند. اما اگر بخواهیم میان علت‌ها وزن‌گذاری کنیم، اقتصاد قطعاً متهم ردیف اول است. نه به این معنا که همه مشکلات از جیب خالی ناشی می‌شود، بلکه به این معنا که بسیاری از دیگر عوامل هم در بستر ناامنی اقتصادی تشدید می‌شوند. وقتی هزینه شروع زندگی به شکل افراطی بالا می‌رود، وقتی مسکن از یک نیاز پایه به یک آرزوی دوردست تبدیل می‌شود و وقتی امنیت شغلی جای خود را به بی‌ثباتی مزمن می‌دهد، تأخیر در ازدواج دیگر فقط یک سستی شخصی، کمال‌گرایی یا تغییر سبک زندگی نیست. در این‌جا باید روی یک نکته مهم مکث کرد. خود معاون وزیر بهداشت تأکید کرده است که: «میل به ازدواج و فرزندآوری در کشور هنوز بالاست و اگر 12 میلیون جوان در سن ازدواج بدانند که از منظر اقتصاد و مسکن تامین هستند و امنیت شغلی دارند، متمایل به ازدواج هستند». معنای این بخش از صحبت او این است که مسئله اصلی، از بین رفتن میل نیست و آنچه فروپاشیده، امکان دسترسی به این خواسته‌هاست.  
کمال‌گرایی، وسواس و فلج انتخاب! 
در کنار عوامل ساختاری باید با صداقت از عوامل فرهنگی هم سخن گفت. بخشی از جوانان در دام کمال‌گرایی و وسواس در انتخاب گرفتار می‌شوند. در ذهن برخی، ازدواج فقط وقتی ممکن است که همه‌چیز کامل باشد: شغل عالی، خانه آماده، شریک زندگی بی‌نقص، امنیت کامل و آینده تضمین‌شده. نتیجه این نگاه، تعویق‌های پی‌درپی است. در این بین می‌توان از پدیده‌ای سخن گفت به‌نام «فلج انتخاب». هرچه گزینه‌ها بیشتر و معیارها سخت‌تر شوند، تصمیم گرفتن دشوارتر می‌شود. در این شرایط فرد نه به این دلیل که نمی‌خواهد، بلکه به این دلیل که از انتخاب نادرست می‌ترسد، حرکت نمی‌کند. 
شکست نهادهای فرهنگ‌ساز
با این حال، نقد انتخاب‌های فردی زمانی منصفانه است که سهم ساختار و نهادها هم دیده شود. خانواده‌ها در این میان بی‌تقصیر نیستند. گاهی والدین با مداخله بیش از حد، توقع‌سازی، مقایسه‌های فرساینده و حمایت‌های طولانی‌مدت اما نادرست، فرایند بلوغ ذهنی و اجتماعی و مسئولیت‌پذیری فرزندان خود را کُند می‌کنند. فرزندی که تا آستانه میانسالی همچنان زیر چتر تصمیم‌گیری والدین باقی می‌ماند، به سختی می‌تواند مسئولیت یک پیوند پایدار را بپذیرد. اما این‌جا فقط مسئله خانواده نیست و پای حاکمیت و نهادهای فرهنگ‌ساز هم به میان می‌آید. سال‌هاست درباره ازدواج آسان، تحکیم خانواده، جوانی جمعیت و سبک زندگی ده‌ها همایش، برنامه، نشست، بیلبورد و تولید رسانه‌ای دیده‌ایم، اما محصول عملی این همه چه بوده است؟ بخش مهمی از این تلاش‌ها توسط رسانه ملی، نظام آموزشی، دانشگاه‌ها و... یا شعاری بوده، یا نچسب، یا بی‌ارتباط با زیست واقعی جوانان. اساساً جوانی که سال‌ها برای رقابت تحصیلی و بقا در بازار کار فرسوده شده، اما هیچ آموزش جدی برای رابطه انسانی و ساختن زندگی مشترک ندیده، چگونه باید ناگهان در نقطه ازدواج به فردی آماده و پخته تبدیل شود؟ از همین‌جاست که باید با صراحت گفت حتی آن بخش از بحران که ظاهراً به انتخاب‌های فردی مربوط است هم تا حد زیادی ریشه در شکست نهادها دارد. 
از تنهایی فردی تا بحران ملی
تجرد قطعی فقط به این معنا نیست که گروهی از افراد ازدواج نکرده‌اند. این پدیده، به‌تدریج پیامدهایی تولید می‌کند که از روان فرد آغاز می شود و تا سطح ساختار ملی امتداد می‌یابد. در سطح فردی، تجربه طولانی‌مدت تنهایی، احساس خستگی، مقایسه و فرسودگی عاطفی می‌تواند به افسردگی، اضطراب، کاهش امید، انزوای اجتماعی و بحران معنا منجر شود. همه مجردها لزوماً دچار چنین وضعی نمی‌شوند، اما وقتی تجرد از یک انتخاب آزادانه به یک وضعیت تحمیلی تبدیل می‌شود، آسیب‌پذیری روانی هم افزایش پیدا می‌کند. در سطح اجتماعی، تجرد قطعی رابطه مستقیمی با افت باروری دارد. این بحران فقط به تعداد کمتر نوزادان ختم نمی‌شود. به معنای کاهش نیروی کار آینده، فشار بیشتر بر صندوق‌های بازنشستگی، افزایش بار مراقبت در دوران سالمندی بر دوش دولت، تغییر در الگوهای حمایت خانوادگی و فرسایش پیوندهای بین‌نسلی است. 
آینده تلخ مجردان قطعی
اما یکی از تلخ‌ترین وجوه ماجرا، آینده سالمندی همین مجردهای قطعی است. امروز شاید بسیاری از آنان با والدین خود زندگی می‌کنند اما وقتی پدر و مادر از دنیا بروند، وقتی خواهر و برادرها هرکدام درگیر زندگی خود باشند، وقتی سن بالا رود و نیاز به مراقبت بیشتر شود، این جمعیت قرار است بر چه شبکه حمایتی تکیه کند؟ تجرد قطعی، اسم دیگر یک شکست چندوجهی است؛ شکست در اقتصاد، در سیاست اجتماعی، در فرهنگ‌سازی و در تربیت برای بزرگسالی. اگر این شکست را همچنان با شعار بپوشانیم، فردا با جامعه‌ای سالمندتر، تنها‌تر، فرسوده‌تر و ناامیدتر روبه‌رو خواهیم شد. اکنون وقت آن است که این آمار را فقط نشنویم، بلکه بفهمیم و پیش از آن‌که خیلی دیر شود، برای تغییر مسیر تصمیم بگیریم.