printlogo


چگونه می توان بعثت مردم را به سلاحی پرقدرت در رفع ناترازی بنزینی تبدیل کرد؟
پنجره فرصت اصلاح بنزین
مهدی قاضی


بیش از ۴۰ سال است که اقتصاددانان با گرایش‌های گوناگون در این کشور برنامه‌ریزی اقتصادی می‌کنند، اما اقتصاد ایران همچنان از بیماری‌های مزمنی چون تورم بالا رنج می‌برد. بخشی از این ناکامی، به رویکرد اقتصادیِ صرف سیاست‌گذاران بازمی‌گردد؛ رویکردی که گاه از دیدن پیچیدگی روابط انسانی در کنش‌های اقتصادی ناتوان است. حال آن که جامعه‌شناسی اقتصادی و علوم بین‌رشته‌ای دقیقاً از دل همین پیچیدگی‌ها متولد شده‌اند.

سیاستمداران اما گاهی در تله طرح‌های ضربتی و زودبازده می‌افتند؛ غافل از این که بیماری‌های مزمن اقتصادی، راه‌حل زود ندارند.
رهبرشهید انقلاب اسلامی از «بعثت مردم» سخن گفته‌اند؛ یعنی اتکا به مردم. در جنگ رمضان، مردم احساس کردند بخش نظامی و موشکی با آنان شفاف و صادق است و در بزنگاه دیگر، با وجود همه کاستی‌ها، احساس کردند مذاکره نیز با مردم صادقانه انجام می‌شود. از دل این اعتماد، مثلثی ارزشمند شکل گرفت: میدان ـ موشک ـ مذاکره؛ مثلثی که به پیروزی بزرگی برای ایران در برابر ابرقدرت جهان انجامید.
پوسترها و تصاویر سخنگوی قرارگاه خاتم در میادین، برای مردم تنها یک تصویر تبلیغاتی نبود؛ نمادی از پاسخگویی مستمر و ارتباط مستقیم نیروی نظامی با جامعه بود.
این همان چیزی است که همبستگی‌های اضطراری مردم ایران را از بسیاری از تئوری‌های کلاسیک جامعه‌شناسی متمایز می‌کند. تجربه‌های مکرر جامعه ایران، از تشییع میلیونی سردار سلیمانی تا برگزاری شب‌های متعدد تجمعات پرچم‌محور در شهرهای کشور، نشان داده است که جامعه ایرانی پویایی منحصربه‌فردی دارد. حتی در شرایط بی‌اعتمادی عمومی، هنگامی که پای پرچم و هویت ایرانی به میان می‌آید، این مجمع‌الجزایر تکه‌تکه قومی، فرهنگی و اقتصادی می‌تواند دوباره به یکدیگر متصل شود و برای لحظاتی، نوعی انسجام ملی با عیار بالا پدید آورد.
اکنون همین سرمایه را نباید در برابر مسئله بنزین قرار داد؛ باید آن را برای حل مسئله بنزین به کار گرفت.
مردم را در تصمیم گیری بنزینی به رسمیت بشناسیم!
به رسمیت شناختن مردم در تصمیم‌گیری درباره بنزین باید واقعی باشد؛ به گونه‌ای که مردم احساس کنند در این تصمیم سهم دارند. درست مانند حوزه نظامی، بنزین نیز باید سخنگویی صادق، پاسخگو و دائمی داشته باشد؛ کسی که هر روز با مردم حرف بزند، منطق تصمیم‌ها را توضیح دهد و همان‌گونه که سخنگوی قرارگاه خاتم توانست اعتماد عمومی را در یک جنگ نظامی تقویت کند، در جنگ اقتصادی نیز سازوکار مقابله با فشارهای اقتصادی و حربه‌های دشمن را برای مردم توضیح دهد.
اگر این سازوکار در عرصه نظامی توانست پیروزی‌های چشمگیر بیافریند، چرا نباید در عرصه اقتصاد و بنزین قابلیت اجرا داشته باشد؟
راه‌حل این است: برخی شعارهای حول محور جنگ در موکب‌ها و تجمعات شبانه پرچم، باید به اقتصاد مقاومتی حول محور بنزین تبدیل شود.
راننده اسنپی را تصور کنید که تغییر قیمت بنزین مستقیماً اقتصاد خانواده‌اش را تحت فشار قرار می‌دهد و در عین حال، شب‌های جنگ را در کنار مردم و زیر پرچم سپری کرده است. اگر اعتراض اقتصادی او با برچسب سیاسی پاسخ داده شود، نتیجه چیزی جز خشم و عصبانیت مضاعف نخواهد بود. مردم ممکن است در میدان دفاع از کشور با دولت و نظام همراه باشند، اما همان مردم حق دارند وقتی معیشت شان تحت فشار قرار می‌گیرد، صدایشان شنیده شود.
این نکته را باید بسیار جدی گرفت: اعتراض اقتصادی را نمی‌توان با عینک سیاسی دید.
لزوم درمان تدریجی تومور اقتصاد 
برای فهم خطر تصمیم‌های شتابزده، می‌توان از استعاره سرطان استفاده کرد. گاهی بیماری که می‌توانست سال‌ها با یک تومور خوش‌خیم زندگی کند، در اثر دستپاچگی و امید به درمان فوری، تحت جراحی شتابزده قرار می‌گیرد و نتیجه آن به فاجعه‌ای بزرگ‌تر می‌انجامد.
اقتصاد ایران نیز دهه‌هاست با نوعی آنومی اقتصادی دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ بیماری مزمنی که قیمت‌ها را از تعادل‌های طبیعی اقتصاد جدا می‌کند. در چنین شرایطی، مداخله شتابزده و جراحی اقتصادی می‌تواند به جای درمان، بیمار را به مرگ زودهنگام نزدیک کند. تجربه تلخ جراحی بنزینی آبان ۱۳۹۸ هنوز پیش چشم ملت ایران است.
ابزار عرضه و تقاضا به تنهایی مسئله بنزین را حل نمی کند
مسئله بنزین را نمی‌توان تنها با عرضه و تقاضا حل کرد. مشکل از آن جا آغاز می‌شود که اقتصاددانانِ سیاستمدار می‌خواهند پیچیده‌ترین مسئله اجتماعی و اقتصادی را با ساده‌ترین فرمول‌ها توضیح دهند؛ این که «چون بنزین کم است، پس قیمت باید بالا برود!» یا این که قیمت بنزین با بطری آب معدنی مقایسه شود، یا افزایش قیمت آب و برق و گاز، مبنای توجیه افزایش قیمت بنزین قرار گیرد.
غافل از این که در اقتصاد ایران، کالاهایی همچون ارز، طلا، مسکن و بنزین به لنگرهای اسمی اقتصاد تبدیل شده‌اند. هنگامی که بی‌اعتمادی نهادی به سیاست‌گذاری اقتصادی افزایش می‌یابد، مردم برای محاسبات اقتصادی خود به این لنگرها پناه می‌برند و تغییر قیمت آن ها را نشانه‌ای از آینده اقتصاد می‌دانند.
در جامعه‌شناسی اقتصادی، تضعیف هنجارهای اقتصادی و قواعد مشترک را می‌توان در قالب آنومی اقتصادی فهم کرد. آنومی کلان، جامعه را با پیام خطرناکی مواجه می‌کند: این که قواعد اقتصادی دیگر قادر به حفظ ثبات و قدرت خرید مردم نیستند. در سطح خرد نیز فرد احساس می‌کند در این بی‌نظمی اقتصادی از جامعه عقب مانده و منزوی شده است؛ بنابراین ممکن است به «تعهد گزینشی» روی آورد: به برخی هنجارها متعهد بماند و برخی دیگر را نادیده بگیرد.
در طرح ارزش‌ها و نگرش‌های ایرانیان در سال ۱۴۰۲، حدود ۸۰ درصد مردم خود را منصف می‌دانستند، در حالی که تنها ۱۶ درصد، دیگران را در مبادلات اقتصادی منصف می‌دانستند. این شکاف عظیم میان «خودِ منصف» و «دیگریِ غیرمنصف» نشان می‌دهد که چگونه اعتماد و هنجارهای مشترک در روابط اقتصادی فرسوده شده‌اند.
مردم ایران این وضعیت را با گوشت و پوست خود لمس کرده‌اند: با افزایش قیمت دلار، مسکن در شهرهای کوچک نیز گران می‌شود، حتی اگر بخش عمده هزینه‌های آن مستقیماً دلاری نباشد ؛ ناخودآگاه جمعی جامعه، قیمت مسکن، طلا و حتی بنزین را به نشانه‌هایی برای سنجش آینده اقتصاد تبدیل کرده است.
فهماندن این مفهوم، در عین سادگی و ممتنع بودن، به سیاستمداران بسیار دشوار است.
شگفت‌آور است که پس از آبان ۱۳۹۸، با وجود ده‌ها رساله، مقاله و پژوهش درباره اعتراضات بنزینی و پیامدهای اجتماعی آن، دوباره درباره افزایش قیمت بنزین تصمیم‌گیری می‌شود، بی‌آن که به این دانش تاریخی انباشته با دقت کافی رجوع شود. اگر در حوزه نظامی و دیپلماسی از متخصصان و دانشمندان مربوطه استفاده می‌شود، چرا در مسئله‌ای به این پیچیدگی، جامعه‌شناسان اقتصادی به مشورت گرفته نمی‌شوند؟
ظرفیت بعثت مردم
رهبر شهید انقلاب اسلامی پیش از جنگ، توصیه‌ای به ملت ایران کردند که به یکی از شاه‌کلیدهای پیروزی این ملت تبدیل شد: بعثت مردم.
این بعثت مردم بود که در یکی از کم‌نظیرترین بزنگاه‌های تاریخ معاصر، جامعه را به میدان آورد و سرمایه‌ای عظیم برای کشور ساخت. چرا این رهنمود در مسائل مهم کشور از یاد دولتمردان رفته است؟ مگر امروز مسئله‌ای مهم‌تر از جنگ اقتصادی وجود دارد؟
اگر پیام‌های ترامپ به‌روشنی نشان می‌دهد که میدان جنگ از موشک به اقتصاد و بنزین منتقل شده است، چرا تابلوی راهنما و چراغ هدایت این نظام، یعنی بعثت مردم، نباید در این میدان نیز به کار گرفته شود؟ما به یک سلاح الهی مجهزیم؛ سلاحی که نامش اعتماد و بعثت مردم است. همان سلاحی که در جنگ نظامی، بر کید دشمن غلبه کرد، اگر درست فهمیده و به رسمیت شناخته شود، در جنگ اقتصادی نیز می‌تواند بر فریب و فشار او چیره شود.
پنجره فرصت اصلاح بنزین هنوز باز است؛ به شرط آن که مردم را نه مانع اصلاح، بلکه خودِ نیروی اصلاح بدانیم.